پرش به محتوا

عدم امکان احاطه بر ذات خداوند در خطبه غدیر

از ویکی غدیر
عدم امکان درک خداوند در خطبه غدیر
عدم امکان درک خداوند در خطبه غدیر
مشخصات فراز
بخشبخش آغازین خطبه غدیر؛ حمد و توصیف صفات الهی
موضوععدم امکان درک و شناخت ذات و صفات خداوند مگر به معرفی خودش
مفاهیممعرفت خدا؛ تنزیه؛ ذات الهی؛ رؤیت خداوند؛ احاطه علمی؛ توقیفی‌بودن اسماء الهی
منابع و پیوندها
آیاتانعام، آیه ۱۰۳؛ طه، آیه ۱۱۰؛ شوری، آیه ۱۱؛ اخلاص، آیه ۴
روایاتدعا: «اللَّهُمَ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ»

عدم امکان درک خداوند در خطبه غدیر به معنای ناممکن‌بودن اصل شناخت خداوند نیست؛ بلکه به ناتوانی مخلوقات از رؤیت حسی، تصور کیفیت و احاطه کامل بر حقیقت ذات نامحدود او اشاره دارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در بخش آغازین خطبه می‌فرماید: «وَ لا یَجِدُ أَحَدٌ کَیْفَ هُوَ»«و هیچ‌کس نمی‌تواند چگونگی او را دریابد».

این فراز پس از بیان لطیف و خبیر بودن خداوند آمده است. بر اساس آموزه‌های قرآن و کلام شیعه، انسان می‌تواند وجود خداوند و صفات کمال او را از راه عقل، فطرت، وحی و نشانه‌های آفرینش بشناسد؛ اما نمی‌تواند به حقیقت ذات او احاطه پیدا کند یا برای او کیفیتی مانند کیفیت مخلوقات در نظر بگیرد.

جایگاه عبارت در خطبه غدیر

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در آغاز خطبه غدیر، خداوند را با مجموعه‌ای از صفات کمال و تنزیه معرفی می‌کند. در فرازهای نزدیک به عبارت «و لا یجد أحد کیف هو»، به این حقیقت اشاره شده است که دیدگان، خداوند را درنمی‌یابند، در حالی که او بر دیدگان احاطه دارد و لطیف و خبیر است.

ترتیب مطالب خطبه نشان می‌دهد که:

  • خداوند دارای صفات کمال است؛
  • صفات او مانند صفات محدود مخلوقات نیست؛
  • خداوند جسم، مکان‌مند و قابل مشاهده حسی نیست؛
  • ذات او دارای چگونگی و کیفیت مخلوقانه نیست؛
  • علم خداوند بر همه موجودات احاطه دارد؛
  • هیچ مخلوقی بر حقیقت ذات خداوند احاطه پیدا نمی‌کند.

این مباحث، پایه توحیدی خطبه را پیش از ابلاغ فرمان ولایت تشکیل می‌دهند.

مقصود از عدم امکان درک خداوند

واژه «درک» دارای معانی گوناگونی مانند شناخت، رسیدن، دریافتن و احاطه پیداکردن است؛ بنابراین، هنگام سخن‌گفتن از «عدم امکان درک خداوند» باید معنای مورد نظر مشخص شود. در این مدخل، مقصود از عدم امکان درک خداوند سه امر است:

  1. ناممکن‌بودن رؤیت خداوند با چشم ظاهری؛
  2. ناممکن‌بودن تصور چگونگی و کیفیت برای ذات خداوند؛
  3. ناممکن‌بودن احاطه کامل ذهنی و علمی مخلوق بر حقیقت نامحدود او.

این سه معنا با امکان شناخت اصل وجود خداوند و برخی صفات او منافاتی ندارند.

تفاوت شناخت و احاطه

شناخت یک حقیقت همیشه به معنای احاطه کامل بر آن نیست. انسان بسیاری از واقعیت‌ها را می‌شناسد، در حالی که بر همه ابعاد آنها احاطه ندارد. درباره خداوند، این فاصله بسیار گسترده‌تر است؛ زیرا انسان موجودی محدود و خداوند نامحدود است. انسان می‌تواند بداند که خداوند:

  • وجود دارد؛
  • یگانه و بی‌شریک است؛
  • عالم، قادر، زنده و حکیم است؛
  • جسم و نیازمند نیست؛
  • به مخلوقات ظلم نمی‌کند؛
  • خالق و تدبیرکننده جهان است.

اما انسان نمی‌تواند حقیقت ذات الهی را آن‌گونه که هست در ذهن خود محصور کند؛ بنابراین، باید میان دو گزاره تفاوت گذاشت:

  • «خداوند قابل شناخت نیست»؛ این گزاره به‌صورت مطلق درست نیست.
  • «حقیقت ذات خداوند قابل احاطه کامل نیست»؛ این گزاره با آموزه‌های قرآن و روایات سازگار است.

دلیل محدودیت شناخت انسان

محدودیت شناخت انسان درباره ذات خداوند از تفاوت اساسی میان خالق و مخلوق ناشی می‌شود.

محدودبودن انسان

دانش انسان محدود، تدریجی و وابسته به ابزارهایی مانند حواس، عقل، زبان و مفاهیم ذهنی است. انسان برای شناخت امور معمولاً از مشاهده، تجربه، مقایسه و استدلال استفاده می‌کند. در مقابل، خداوند حقیقتی نامحدود است و در چارچوب جنس، نوع، مکان، زمان و ویژگی‌های مادی قرار نمی‌گیرد. ازاین‌رو، ذهن محدود نمی‌تواند بر حقیقت نامحدود او احاطه یابد.

نامحدودبودن خداوند

اگر ذهن انسان بتواند حقیقت ذات خداوند را به‌طور کامل دربرگیرد، آنچه در ذهن قرار گرفته محدود خواهد بود؛ زیرا هر مفهوم ذهنی دارای حدودی است که آن را از مفاهیم دیگر متمایز می‌کند. خداوند در قالب یک صورت ذهنی محدود نمی‌شود. آنچه انسان در ذهن خود دارد، مفهوم و شناختی متناسب با ظرفیت اوست، نه حقیقت نامحدود ذات خداوند.

احاطه خالق بر مخلوق

خداوند بر همه مخلوقات احاطه علمی و وجودی دارد، اما مخلوقات بر او احاطه ندارند. قرآن می‌فرماید: یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْمًا؛ آنچه پیش روی آنان و آنچه پشت سرشان است می‌داند و آنان از نظر علمی بر او احاطه نمی‌یابند(طه:۱۱۰)

این آیه اصل علم انسان به خداوند را نفی نمی‌کند؛ بلکه احاطه علمی کامل بر او را ناممکن می‌داند.

نفی چگونگی از خداوند

عبارت «و لا یجد أحد کیف هو» در خطبه غدیر بر نفی «کیفیت» از خداوند تأکید دارد. پرسش «چگونه است؟» معمولاً درباره ویژگی، حالت، شکل یا وضعیت یک موجود مطرح می‌شود. کیفیت‌هایی مانند رنگ، شکل، اندازه، حرکت، سکون، تغییر و حالت‌های جسمانی، از ویژگی‌های مخلوقات‌اند. خداوند خالق این ویژگی‌هاست و خود به آنها محدود نمی‌شود؛ بنابراین، پرسش از اینکه «خداوند چه شکل یا کیفیتی دارد؟» بر یک پیش‌فرض نادرست استوار است؛ زیرا خداوند جسم یا پدیده‌ای دارای شکل و حالت نیست.

نفی کیفیت به این معنا نیست که واژه «خدا» فاقد معناست؛ بلکه به این معناست که نباید حقیقت او را با معیارها و ویژگی‌های موجودات جسمانی تصور کرد.

نفی همانندی با مخلوقات

قرآن هرگونه همانندی حقیقی میان خداوند و مخلوقات را نفی می‌کند: لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَهُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ؛ هیچ چیزی همانند او نیست و او شنوا و بیناست(شوری:۱۱)

این آیه هم‌زمان دو اصل را بیان می‌کند:

  • خداوند همانند مخلوقات نیست؛
  • می‌توان صفات کمالی مانند شنوایی و بینایی را برای او اثبات کرد.

بنابراین، تنزیه خداوند نباید به انکار همه صفات او بینجامد و اثبات صفات نیز نباید سبب تشبیه او به مخلوقات شود.

در سوره اخلاص نیز آمده است: وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ؛ هیچ‌کس همتا و همانند او نیست.

عدم رؤیت حسی خداوند

یکی از مصادیق عدم احاطه بر خداوند، امکان‌ناپذیری رؤیت حسی اوست. خطبه غدیر در فراز پیشین می‌گوید: جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِکَهُ الْأَبْصارُ، وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ؛ او برتر از آن است که دیدگان او را دریابند، در حالی که او دیدگان را درمی‌یابد.

این عبارت با آیه ۱۰۳ سوره انعام هماهنگ است: لَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ. خداوند با چشم دیده نمی‌شود؛ زیرا رؤیت حسی به موجودی تعلق می‌گیرد که دارای ویژگی‌های مادی و نسبت مکانی باشد. خداوند از جسم، مکان، جهت و محدودیت منزّه است.[۱]

نفی رؤیت حسی با شناخت قلبی و عقلی خداوند منافاتی ندارد. مقصود از «دیدن خداوند با قلب» در برخی متون، معرفت و یقین است، نه مشاهده ذات خداوند با چشم یا یک قوه جسمانی.

شناخت خداوند از راه عقل

عقل انسان می‌تواند از راه بررسی جهان و نیاز موجودات، به وجود آفریدگار و برخی صفات او پی ببرد. استدلال‌هایی مانند برهان امکان و وجوب، نظم، حدوث و فطرت برای اثبات وجود خداوند به‌کار رفته‌اند. عقل همچنین می‌تواند برخی صفات سلبی را تشخیص دهد؛ برای نمونه، موجود واجب و بی‌نیاز نمی‌تواند:

  • جسم و مرکب باشد؛
  • به مکان یا زمان نیاز داشته باشد؛
  • محدود و فناپذیر باشد؛
  • جاهل یا ناتوان باشد؛
  • تحت تأثیر عامل دیگری قرار گیرد.

بااین‌حال، شناخت عقلی نیز متناسب با ظرفیت انسان است و به معنای احاطه بر کنه ذات خداوند نیست.

شناخت خداوند از راه آیات

قرآن انسان را به اندیشیدن در نشانه‌های آفرینش دعوت می‌کند. نظم جهان، حیات، آفرینش انسان و هماهنگی پدیده‌ها می‌توانند نشانه‌هایی برای شناخت علم، قدرت و حکمت خداوند باشند. شناخت خداوند از راه آیات به این معنا نیست که خداوند جزئی از طبیعت یا شبیه یکی از پدیده‌های جهان است. مخلوقات نشانه خداوندند، نه تصویر یا نمونه‌ای همسان با ذات او. هر نشانه می‌تواند جنبه‌ای از کمال الهی را نشان دهد، اما هیچ مخلوقی به‌تنهایی نمایانگر همه کمالات نامحدود خداوند نیست.

شناخت خداوند از راه معرفی خودش

بخش مهمی از معرفت خداوند از طریق وحی، قرآن و سخنان پیامبران و امامان علیهم السلام به انسان می‌رسد. عقل می‌تواند اصل وجود خداوند و برخی صفات کلی او را بشناسد؛ اما شناخت تفصیلی اسماء، صفات، اراده تشریعی و راه هدایت به معرفی الهی نیاز دارد. این معرفی از راه‌های زیر انجام شده است:

  • آیات قرآن؛
  • تعلیم پیامبران؛
  • بیان امامان و حجت‌های الهی؛
  • دعاها و مناجات‌های مأثور؛
  • نشانه‌های تکوینی در جهان و وجود انسان.

اینکه خداوند خود را معرفی می‌کند به معنای تعطیل عقل نیست؛ زیرا فهم و پذیرش وحی نیز به عقل نیاز دارد. عقل و وحی در معرفت خداوند مکمل یکدیگرند.

دعای معرفت

در روایتی از امام صادق علیه السلام دعایی برای دوران غیبت نقل شده است: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ، فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیَّکَ؛ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ، فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ؛ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ، فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی»: «خدایا، خودت را به من بشناسان؛ زیرا اگر خودت را به من نشناسانی، پیامبرت را نخواهم شناخت. خدایا، پیامبرت را به من بشناسان؛ زیرا اگر پیامبرت را به من نشناسانی، حجتت را نخواهم شناخت. خدایا، حجتت را به من بشناسان؛ زیرا اگر حجتت را به من نشناسانی، از دین خود گمراه خواهم شد».[۲]

این دعا میان معرفت خدا، پیامبر و حجت الهی پیوند برقرار می‌کند. شناخت پیامبر بر شناخت خداوند به‌عنوان فرستنده او و شناخت امام بر شناخت پیامبر و نظام هدایت الهی استوار است.

مرز توصیف خداوند

انسان می‌تواند خداوند را با اسماء و صفاتی که عقل و وحی بر آنها دلالت دارند توصیف کند؛ مانند:

  • عالم؛
  • قادر؛
  • حی؛
  • حکیم؛
  • عادل؛
  • رحمان؛
  • خالق.

اما این صفات نباید با محدودیت‌ها و ویژگی‌های مخلوقات همراه شوند. برای مثال:

  • علم خداوند اکتسابی و تدریجی نیست؛
  • قدرت او به ابزار وابسته نیست؛
  • حیات او جسمانی نیست؛
  • رحمت او از تأثر عاطفی و نیاز سرچشمه نمی‌گیرد؛
  • شنوایی و بینایی او به گوش و چشم وابسته نیست.

در نتیجه، اصل معنای صفات قابل فهم است؛ ولی چگونگی تحقق آنها در ذات الهی همانند صفات مخلوقات نیست.

عینیت صفات با ذات

در کلام شیعه، صفات ذاتی خداوند مانند علم، قدرت و حیات، زائد و جدا از ذات او نیستند. اگر این صفات اموری افزوده بر ذات فرض شوند، ذات الهی مرکب و نیازمند به اجزای خود خواهد شد. امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه نخست نهج‌البلاغه می‌فرماید: «وَ کَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْیُ الصِّفَاتِ عَنْهُ»: مقصود از نفی صفات، انکار صفات کمالی خداوند نیست؛ بلکه نفی صفاتی است که مانند صفات مخلوقات، محدود، حادث یا جدا از ذات فرض شوند.[۳]

بنابراین، خداوند عالم و قادر است؛ اما علم و قدرت او دو جزء افزوده بر ذاتش نیستند.

پرهیز از تشبیه و تعطیل

در شناخت خداوند باید از دو خطا پرهیز کرد:

تشبیه

تشبیه آن است که خداوند مانند مخلوقات تصور شود؛ برای نمونه، برای او جسم، شکل، مکان، اعضا یا حالات جسمانی در نظر گرفته شود.

تعطیل

تعطیل آن است که هرگونه شناخت و توصیف معنادار خداوند ناممکن دانسته شود. این دیدگاه با آیات و روایاتی که خداوند را با اسماء و صفات معرفی می‌کنند سازگار نیست. روش میانه آن است که صفات کمال برای خداوند اثبات و همه محدودیت‌ها و نقص‌های مخلوقانه از او نفی شوند. این روش را می‌توان «اثبات بدون تشبیه و تنزیه بدون تعطیل» نامید.

محدودیت تصورات ذهنی

در روایتی نقل شده است: «کُلَّمَا مَیَّزْتُمُوهُ بِأَوْهَامِکُمْ فِی أَدَقِّ مَعَانِیهِ فَهُوَ مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مِثْلُکُمْ مَرْدُودٌ إِلَیْکُمْ»: «هر آنچه را با ذهن خود، حتی در دقیق‌ترین معانی، مشخص و محدود کنید، مخلوق و ساخته‌ای همانند شماست و به خود شما بازمی‌گردد».[۴]

مقصود این روایت آن نیست که اندیشیدن درباره خداوند ممنوع است؛ بلکه هشدار می‌دهد صورت ذهنی محدود انسان نباید با حقیقت ذات الهی یکسان پنداشته شود.

امکان معرفت اجمالی و تفصیلی

شناخت انسان از خداوند را می‌توان در چند سطح بررسی کرد:

نوع معرفت توضیح حکم
شناخت اصل وجود شناخت اینکه جهان دارای آفریدگار و تدبیرکننده است ممکن
شناخت صفات کمال شناخت علم، قدرت، حیات، حکمت و عدل خداوند ممکن
شناخت صفات سلبی شناخت اینکه خداوند جسم، محدود، نیازمند و همانند مخلوقات نیست ممکن
شناخت اسماء و هدایت تشریعی شناخت از طریق عقل، قرآن، پیامبر و امامان علیه السلام ممکن
رؤیت حسی دیدن خداوند با چشم جسمانی ناممکن
تصور کیفیت ذات تعیین شکل، حالت یا چگونگی برای ذات خداوند ناممکن
احاطه بر کنه ذات شناخت کامل حقیقت ذات خداوند آن‌گونه که هست ناممکن

این تفکیک نشان می‌دهد که عنوان «عدم امکان درک خداوند» نباید به نفی همه مراتب معرفت تفسیر شود.

ارتباط معرفت خدا و امامت

خطبه غدیر با خداشناسی آغاز و سپس به نبوت و امامت می‌رسد. این ترتیب نشان می‌دهد که شناخت امام در منظومه اعتقادی اسلام از شناخت خدا و پیامبر جدا نیست. ارتباط این سه معرفت را می‌توان چنین توضیح داد:

  1. شناخت خداوند، پذیرش حق هدایت و تشریع برای او را در پی دارد؛
  2. شناخت پیامبر، راه دریافت وحی و فرمان الهی را مشخص می‌کند؛
  3. شناخت امام، استمرار هدایت پس از پیامبر را روشن می‌سازد.

دعای «اللهم عرّفنی نفسک» نیز همین ترتیب را بیان می‌کند: معرفت خدا، سپس معرفت پیامبر و پس از آن معرفت حجت الهی. این ارتباط به معنای یکسان‌بودن مرتبه خداوند، پیامبر و امام نیست. خداوند معبود و سرچشمه هدایت است و پیامبر و امام، بندگان و حجت‌های اویند.[۵]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. ↑ طبرسی، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه ۱۰۳ سوره انعام.
  2. ↑ کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۳۷، ح۵.
  3. ↑ نهج‌البلاغه، خطبه ۱؛ کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۴۰.
  4. ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج۶۶، ص۲۹۳.
  5. ↑ شرح و تفسیر خطبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در غدیر خم، ص۱۱۰.

منابع

  • بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار؛ محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
  • شرح و تفسیر خطبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در غدیر خم؛ محمدتقی نقوی، تهران: انتشارات منیر، ۱۳۷۴ش.
  • الکافی؛ محمد بن یعقوب کلینی، تحقیق: علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران: دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ق.
  • مصباح الشریعة؛ منسوب به امام جعفر صادق علیه السلام، بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۰ق.