حی و دائم بودن خداوند در خطبه غدیر
حی و دائم بودن خداوند به فراز «دائِمٌ حَیٌّ» از بخش آغازین خطبه غدیر اشاره دارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در این عبارت، خداوند را موجودی همیشگی و زنده معرفی میکند که وجود و حیات او آغاز، پایان، مرگ و زوال ندارد.
حیات خداوند مانند زندگی گیاهان، حیوانات و انسانها نیست. او دارای بدن، اندام، تنفس، رشد و نیازهای زیستی نیست. «حی» بودن خداوند بر حیات ذاتی و برخورداری او از علم، قدرت و اراده دلالت دارد و «دائم» بودن او به ازلیت، ابدیت و فناناپذیریاش اشاره میکند.
در الهیات امامیه، حیات از صفات ذاتی خداوند است. خداوند حیات را از دیگری دریافت نکرده و زندهبودن او به شرایط، اعضا، ماده یا نیروی بیرونی وابسته نیست.
عبارت در خطبه غدیر
در بخش آغازین خطبه غدیر آمده است: وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّیْءِ حینَ لا شَیْءَ، دائِمٌ حَیٌّ، وَ قائِمٌ بِالْقِسْطِ «او پدیدآورنده موجودات است، هنگامی که چیزی وجود نداشت؛ همیشگی و زنده و برپادارنده عدالت است.»
این عبارت سه موضوع مرتبط را بیان میکند:
- خداوند آفریننده موجودات است؛
- وجود و حیات او همیشگی است؛
- تدبیر او بر عدل و قسط استوار است.
مخلوقات به اراده خداوند پدید میآیند، اما خود خداوند مخلوق نیست. موجودات زنده حیات خود را از او دریافت میکنند، اما حیات خداوند ذاتی و وابسته به دیگری نیست
معنای دائم
«دائم» بهمعنای همیشگی، پایدار و زوالناپذیر است. دائم بودن خداوند یعنی:
- وجود او آغاز ندارد؛
- وجود او پایان نمیپذیرد؛
- نابودی و فنا بر او عارض نمیشود؛
- دوام او به علت یا موجود دیگری وابسته نیست؛
- گذشت زمان موجب تغییر، فرسودگی یا کاهش او نمیشود.
دوام خداوند، استمرار زمانی مانند عمر طولانی یک مخلوق نیست. خداوند آفریننده زمان است و وجود او به جریان زمان وابسته نیست.
ازلیت و ابدیت
دوام خداوند دارای دو جهت است:
- ازلیت: وجود خداوند آغاز ندارد؛
- ابدیت: وجود او پایان نمیپذیرد.
ازلیبودن به این معنا نیست که خداوند زمانی بسیار طولانی پیش از جهان زندگی کرده است؛ زیرا «زمان بسیار طولانی» خود مفهومی زمانی است. مقصود این است که خداوند هیچگاه معدوم نبوده و وجودش معلول موجود دیگری نیست.
ابدیبودن نیز بهمعنای آن است که فنا و نیستی در او راه ندارد و هیچ علتی نمیتواند وجودش را پایان دهد.
تفاوت دوام خداوند و بقای مخلوقات
برخی مخلوقات ممکن است به اراده خداوند برای مدتی بسیار طولانی یا همیشگی باقی بمانند؛ اما بقای آنان با دوام خداوند تفاوت دارد:
| دوام خداوند | بقای مخلوقات |
|---|---|
| ذاتی و مستقل است | اعطاشده و وابسته است |
| آغاز ندارد | مخلوق و دارای آغاز وجودی است |
| زوال در آن امکان ندارد | ادامه آن به اراده خداوند وابسته است |
| نیازمند علت نیست | به علت و نگهدارنده نیاز دارد |
| فراتر از محدودیت زمان است | در نظام مخلوق و زمان قرار دارد |
بنابراین، حتی اگر مخلوقی به اذن خداوند همیشه باقی بماند، «ازلی» و مستقل نمیشود.[۱]
دلیل عقلی دوام خداوند
دوام خداوند با واجبالوجود بودن او ارتباط دارد. واجبالوجود موجودی است که وجودش از ذات اوست و برای بودن به علت نیاز ندارد.
اگر وجود خداوند پایانپذیر باشد:
- زوال او باید علت یا امکان داشته باشد؛
- موجود زوالپذیر در وجود خود ضرورت ندارد؛
- چنین موجودی ممکنالوجود و نیازمند علت خواهد بود؛
- موجود نیازمند نمیتواند واجبالوجود و علت نهایی همه موجودات باشد.
ازاینرو، واجبالوجود در ذات خود زوالناپذیر و دائم است.[۲]
معنای حیّ
«حی» بهمعنای زنده است. هنگامی که این صفت درباره خداوند بهکار میرود، بر حیات کامل و ذاتی او دلالت دارد.[۳] خدا دائماً موجود بوده است و خواهد بود.[۴]حی بودن خداوند یعنی:
- عالم و آگاه است؛
- قدرت و اراده دارد؛
- افعال او اختیاریاند؛
- مرگ و فنا در او راه ندارند؛
- حیات او از دیگری دریافت نشده است؛
* حیاتش به بدن، روح مخلوق یا شرایط زیستی وابسته نیست.
«حی» تنها بهمعنای «نمرده» نیست؛ بلکه یکی از صفات کمالی است که علم، قدرت و فعل اختیاری با آن ارتباط دارند.
حی در قرآن
«الحی» در قرآن از نامها و صفات خداوند است.
اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ؛ خداوند است که جز او معبودی نیست؛ زنده و برپادارنده است.
(بقره:۲۵۵)
اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ؛ خداوند است که جز او معبودی نیست؛ زنده و برپادارنده است.
(آلعمران:۲)
همراهشدن «حی» و «قیوم» نشان میدهد که خداوند هم خود دارای حیات ذاتی است و هم وجود و بقای دیگر موجودات به او وابسته است.
حیات الهی و مرگناپذیری
قرآن میفرماید:
وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذی لا یَمُوتُ؛ بر آن زندهای توکل کن که نمیمیرد.
(فرقان:۵۸). این آیه میان حیات خداوند و مرگناپذیری او ارتباط برقرار میکند. موجودات زنده ممکن است بمیرند، اما مرگ درباره خداوند امکان ندارد. توکل بر خداوند از آن جهت پایدار است که علم، قدرت و حیات او دچار زوال نمیشوند.
حیات خداوند زیستی نیست
زندگی مخلوقات مادی با ویژگیهایی همراه است:
- بدن و اندام؛
- تغذیه؛
- رشد؛
- تولیدمثل؛
- حرکت؛
- تغییر؛
- بیماری و مرگ.
هیچیک از این ویژگیها لازمه حیات خداوند نیستند. خداوند جسم و جاندار زیستی نیست و حیات او با فرایندهای مادی توضیح داده نمیشود. بهکاربردن واژه مشترک «حی» درباره خداوند و انسان، بهمعنای یکسانبودن چگونگی حیات آن دو نیست. خدا همواره موجود و موصوف به حیات است؛ برخلاف دیگر زندگان که یا قبل از حیات معدوم هستند یا بعد از حیات مرگ بر آنان عارض میشود یا هر دو وصف را دارند.[۵]
ارتباط حیات با علم و قدرت
در مباحث کلامی، موجود زنده موجودی دانسته شده که میتواند دارای علم، قدرت و فعل اختیاری باشد. بر این اساس، حیات خداوند با علم و قدرت او ارتباط دارد. این ارتباط به آن معنا نیست که حیات خداوند از ترکیب چند صفت جداگانه پدید آمده باشد. در الهیات امامیه:
- خداوند ذات بسیط دارد؛
- حیات، علم و قدرت او عین ذات او هستند؛
- این صفات در مفهوم متفاوتاند؛
- اما در خداوند به حقایقی جدا و افزوده بر ذات تبدیل نمیشوند.
خداوند بهوسیله صفتی خارج از ذات خود زنده نیست؛ ذات او عین حیات، علم و قدرت است.
حیات، صفت ذات یا فعل؟
در تقسیم صفات الهی، «حیات» از صفات ذات است، نه صفات فعل و حیّ بهمعنای وجودی دائمالبقاست که فنا راهی به او ندارد.[۶].صفات ذات، کمالاتیاند که بدون درنظرگرفتن مخلوق برای خداوند ثابتاند؛ مانند:
- علم؛
- قدرت؛
- حیات.
صفات فعل با توجه به رابطه خداوند با مخلوقات انتزاع میشوند؛ مانند:
- خالق؛
- رازق؛
- آمرزنده؛
- زندهکننده.
پیش از آفرینش موجودات نیز خداوند حی، عالم و قادر بوده است؛ اما عنوان «خالق این جهان» با تحقق آفرینش و رابطه او با مخلوقات در نظر گرفته میشود. تعریف حی به موجود عالم و قادر، حیات را به صفت فعل تبدیل نمیکند.
به نظر میرسد حی با صفات علم و قدرت خدا پیوند خورده است. اختلاف نظر درباره ارتباط آن دو با صفت حیات موجب بروز آرا و اقوال مختلف فلسفی و کلامی در برخی آثار شرح اسماءاللّه شده است.[۷]به نوشته برخی محققان، فعل اختیاری فقط از حیّ سر میزند و حیّ بودن خدا، که در قرآن به آن اشاره شده، به این معناست که جملگی افعال او با اختیار و اراده صادر میشود.[۸]
ابوحامد غزالی (درگذشت: ۵۰۵ق)، فقیه و متکلم اشعری، مینویسد: حی بهمعنای «فعال دراک» (کنشگر فهمنده) است و حیات هر زندهای به اندازه ادراک و فعل اوست؛ از اینرو مراتب حیات متفاوت است: حیِّ کاملِ مطلقْ خداست که تمامی مُدرَکات تحت ادراک او و تمامی موجودات تحت فعل او قرار میگیرد.[۹]
حیات خداوند و فعل اختیاری
حی بودن خداوند با اختیاریبودن افعال او ارتباط دارد. خداوند مانند علت طبیعیِ ناآگاه عمل نمیکند؛ آفرینش او بر علم، اراده و حکمت استوار است. بااینحال، اراده خداوند نباید مانند تصمیمگیری تدریجی انسان تصور شود. انسان ممکن است پس از جهل، تردید و بررسی تصمیم بگیرد؛ اما علم خداوند کامل است و تغییر و تردید در ذات او راه ندارد.
معنای الحی القیوم
«قیّوم» به موجودی گفته میشود که قائم به ذات خویش و برپادارنده دیگر موجودات است. ترکیب «الحی القیوم» بیان میکند که:
- حیات خداوند ذاتی است؛
- وجود او به دیگری وابسته نیست؛
- مخلوقات در وجود و بقا به او نیاز دارند؛
- خداوند بهطور مستمر جهان را تدبیر میکند؛
- حفظ جهان موجب خستگی او نمیشود.
«قیّوم» را نباید با عبارت بعدی خطبه، «قائم بالقسط»، کاملاً یکسان دانست. «قیّوم» بیشتر بر برپادارندگی موجودات و «قائم بالقسط» بر استواری تدبیر و داوری خداوند بر عدالت تأکید دارد.
همه موجودات فانیاند
قرآن میفرماید:
کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ وَ یَبْقیٰ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ؛ هرکه بر زمین است فانی میشود و ذات پروردگار صاحب جلال و بزرگواری تو باقی میماند.
(الرحمن:۲۶ و ۲۷).
همچنین آمده است:
کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ؛ هر چیزی جز ذات او نابودشدنی است.
(قصص:۸۸).
این آیات بر وابستگی و فناپذیری ذاتی مخلوقات و بقای مستقل خداوند دلالت دارند. اگر موجودی به اراده خداوند باقی بماند، بقای آن اعطایی و وابسته است.
ازلیت خداوند و حدوث جهان
دائم بودن خداوند با مخلوقبودن جهان ارتباط دارد. خداوند وجود خود را از جهان دریافت نکرده و وجود او متوقف بر آفرینش نیست. در میان متکلمان و فیلسوفان مسلمان درباره نوع حدوث جهان دیدگاههای مختلفی مطرح شده است:
- حدوث زمانی؛
- حدوث ذاتی؛
- وابستگی دائمی ممکنات به واجبالوجود.
این فراز بهطور مستقیم وارد جزئیات این اختلاف نمیشود. معنای روشن آن این است که خداوند دائم و مستقل است و همه موجودات در اصل و ادامه وجود خود به او وابستهاند.
آیا زمان بر خداوند میگذرد؟
زمان با تغییر، حرکت و توالی رویدادها ارتباط دارد. خداوند جسم و دچار تغییر نیست؛ بنابراین، گذشت زمان درباره او مانند گذشت زمان بر موجودات مادی نیست. تعبیرهای «همیشه بوده» و «همیشه خواهد بود» برای نزدیککردن مفهوم دوام الهی به ذهن انساناند. مقصود این نیست که خداوند درون یک خط زمانی بینهایت قرار گرفته باشد. خداوند آفریننده زمان است و وجودش به گذشته، حال و آینده محدود نمیشود.
دوام و تغییرناپذیری
دائم بودن خداوند تنها به نابودنشدن او محدود نیست؛ بلکه تغییر و زوال در ذات و صفات کمالی او راه ندارند. تغییر معمولاً یکی از این امور را دربر دارد:
- بهدستآوردن کمالی که پیشتر وجود نداشته است؛
- ازدستدادن کمال؛
- انتقال از حالت بالقوه به بالفعل؛
- تأثیرپذیری از عامل بیرونی.
این امور با کمال مطلق و بینیازی خداوند سازگار نیستند.
تغییر در مخلوقات و روابط آنها با خداوند، بهمعنای تغییر در ذات خداوند نیست. برای نمونه، آمرزیدهشدن انسان پس از توبه ناشی از تغییر وضعیت انسان است، نه تغییر علم یا ذات خداوند.
دائم و حی در کنار یکدیگر
قرارگرفتن «دائم» و «حی» در کنار یکدیگر بر حیات زوالناپذیر خداوند تأکید میکند:
- «حی» اصل حیات و برخورداری از علم و قدرت را بیان میکند؛
- «دائم» نبود آغاز، پایان و زوال را نشان میدهد.
ممکن است موجودی زنده باشد، اما حیاتش موقت و وابسته باشد. خداوند هم زنده است و هم حیات او دائم، ذاتی و مستقل است.
آثار اعتقاد به خدای حی و دائم
اعتقاد به حیات و دوام خداوند آثاری در باور و عمل انسان دارد:
- توکل بر قدرتی زوالناپذیر؛
- امید به علم و رحمت همیشگی خداوند؛
- نفی عبادت موجودات فانی؛
- توجه به وابستگی انسان به خداوند؛
- اطمینان به بقای علم، قدرت و عدالت الهی؛
- کاهش دلبستگی مطلق به امور ناپایدار.
قرآن نیز فرمان توکل را با حیات و مرگناپذیری خداوند پیوند داده است.
ارتباط با فراز پیشین
فراز پیشین خداوند را ایجادکننده موجودات معرفی میکند: وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّیْءِ حینَ لا شَیْءَ، سپس میفرماید: دائِمٌ حَیٌّ، این ترتیب تفاوت آفریننده و آفریده را نشان میدهد:
- مخلوقات پدید میآیند؛ خداوند ازلی است؛
- مخلوقات حیات خود را دریافت میکنند؛ حیات خداوند ذاتی است؛
- مخلوقات فناپذیرند؛ خداوند دائم است.
ارتباط با فراز بعدی
پس از «دائم حی» آمده است: وَ قائِمٌ بِالْقِسْطِ «و برپادارنده عدالت است.» حیات و دوام خداوند زمینه فهم تدبیر همیشگی و عادلانه اوست. خداوندی که بر جهان حکومت و داوری میکند، زنده، آگاه، توانا و زوالناپذیر است.
ارتباط با خطبه غدیر
موضوع مستقیم این فراز، حیات و جاودانگی خداوند است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله پیش از اعلام ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام، خداوند را آفرینندهای زنده و همیشگی معرفی میکند. این مقدمه نشان میدهد منشأ فرمان ولایت، خدایی زنده، آگاه و زوالناپذیر است.
پانویس
- ↑ شرح و تفسیر خطبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در غدیر خم، ص۱۰۸.
- ↑ نقوی، شرح و تفسیر خطبه پیامبر اکرم(ص) در غدیر خم، ص۱۰۸.
- ↑ الزینة فی الکلمات الاسلامیه العربیه، ج۲، ص۲۶۴.
- ↑ تفسیر اسماءالله الحسنی، ص۵۶.
- ↑ شأن الدعا، ص۸۰.
- ↑ التحبیر فی التذکیر، ص۱۲۰.
- ↑ مقالات اسلامیین، ص۱۷۶–۱۷۷.
- ↑ المنهاج فی شعب الایمان، ج۱، ص۱۹۱.
- ↑ المقصدُ الاسنی، ص۲۰۹.
منابع
- التحبیر فی التذکیر: نفائس فی القیم و السلوک مستوحات من أسماء الله الحسنی؛ عبدالکریم بن هوازن قشیری، تحقیق: ابراهیم بسیونی، قاهره: مکتبة عالم الفکر، ۱۴۱۴ق.
- تفسیر أسماء الله الحسنی؛ ابراهیم بن سری زجاج، تحقیق: احمد یوسف دقاق، دمشق: دار المأمون للتراث، بیتا.
- الزینة فی الکلمات الإسلامیة العربیة؛ احمد بن حمدان (ابوحاتم رازی)، تحقیق حسین بن فیضالله همدانی، بیجا: مرکز الدراسات و البحوث الیمنی، ۱۴۱۵ق.
- شأن الدعاء؛ حمد بن محمد خطابی، تحقیق: احمد یوسف دقاق، دمشق: دار الثقافة العربیة، ۱۴۱۲ق.
- شرح و تفسیر خطبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در غدیر خم؛ محمدتقی نقوی، تهران: انتشارات منیر، ۱۳۷۴ش.
- مقالات الإسلامیین و اختلاف المصلین؛ ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری، تحقیق: هلموت ریتر، بیروت: دار النشر فرانز شتاینر، ۱۴۰۰ق.
- المقصد الأسنی فی شرح أسماء الله الحسنی؛ ابوحامد محمد بن محمد غزالی، تحقیق: محمد عثمان الخشت، قاهره: مکتبة القرآن، بیتا.
- المنهاج فی شعب الإیمان؛ حسن بن حسن حلیمی، بیروت: دار الفکر، ۱۳۹۹ق.
