بریدة بن خصیب اسلمی
| اطلاعات فردی | |
|---|---|
| نام کامل | بُرَیْدَة بن حُصَیْب (یا خَضیب) بن عبدالله بن حارث اسلمی |
| سرشناسی | صحابه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، رئیس قبیله اسلم بن افصی |
| وفات | سال ۶۳ هجری قمری (در زمان حکومت یزید بن معاویه) |
| محل دفن | مرو، خراسان |
| خویشان سرشناس | فرزندان: عبدالله بن بریده و سلیمان بن بریده (هر دو از راویان حدیث) |
| اطلاعات علمی | |
| استادان | پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله |
| شاگردان | عبدالله بن بریده و سلیمان بن بریده (فرزندان) |
| اطلاعات فرهنگی | |
| زمینه فعالیت | جنگاوری، نقل حدیث |
| علت شهرت | اسلام آوردنِ هشتاد خانواده از قبیلهاش به سبب او، شرکت در غزوات مهم، مخالفت با خلافت ابوبکر و حمایت از امام علی علیه السلام، شرکت در تشییع حضرت فاطمه سلام الله علیها |
بُرَیْدَة بن حُصَیْب بن عبدالله بن حارث اسلمی، صحابه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و از معدود یاران است که پس از شهادت رسول خدا صلی الله علیه وآله، وفاداری خود را به امیرالمؤمنین علی علیه السلام و خاندان رسالت به اثبات رساند. وی که رئیس قبیله اسلم بن افصی بود، نه تنها در فتوحات و غزوات نقشی پررنگ داشت، بلکه در عرصه نبردهای سیاسی و اعتقادی پس از پیامبر، موضعی صریح و حماسی اتخاذ کرد که او را در زمره خواص شیعیان نخستین قرار داده است.
زندگینامه
در نسب بریده اختلافی جزئی به چشم میخورد. نام پدر او در اغلب منابع اهل سنت، «حصیب» ثبت شده است، اما در برخی از آثار شیعی نظیر تنقیح المقال و قاموس الرجال، نام وی «خضیب» ذکر شده است.[۱] کنیههای متعددی برای وی برشمرده اند که مشهورترین آنها «ابوعبدالله» است؛ از دیگر کنیههای او میتوان به اباسهل، اباالحصیب و اباساسان اشاره کرد. وی در جایگاه ریاست قبیله اسلم، نفوذی چشمگیر در میان قوم خود داشت و به تعبیر علمای رجال، اسلام آوردن او سبب شد تا هشتاد خانوار از قبیله اش به دین مبین روی آورند.[۲]
در عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله
درباره زمان دقیق اسلام آوردن بریده میان مورخان اختلاف است. مشهور آن است که در مسیر هجرت پیامبر صلی الله علیه وآله از مکه به مدینه، هنگامی که آن حضرت در منطقه «کراع الغمیم» توقف فرمودند، بریده همراه با هشتاد خانواده از قبیله خود به محضر پیامبر رسید و اسلام آورد و نماز عشاء را به امامت ایشان به جای آورد. با این حال، ابن حجر عسقلانی در الاصابة فی تمییز الصحابة، نظر دیگری دارد و میگوید که وی پس از غزوه بدر مسلمان شد.[۳] وی پس از شرکت در غزوه احد، به مدینه هجرت کرد و در کنار پیامبر ساکن شد و در تمامی غزوات پس از آن از جمله خیبر، فتح مکه، حنین و طائف حضور یافت. همچنین وی در صلح حدیبیه و بیعت رضوان که از افتخارات صحابه بهشمار میرود، شرکت داشت.[۴]
در سال نهم هجری، پیامبر صلی الله علیه وآله او را برای دو مأموریت مهم به سوی قبایل اسلم و غفار گسیل داشتند؛ یک بار برای دریافت خراج و بار دیگر برای دعوت آنان به پیوستن به سپاه تبوک. وی در طول حیات پیامبر، راوی احادیثی چند از آن حضرت بود و فرزندش عبدالله بن بریده و نیز نوادگانش اوس و سهل، احادیث او را روایت کردهاند. ابو داود سجستانی نیز در مسند خود از طریق بریده روایت نقل کرده است.[۵]
جایگاه رجالی
بریدة از راویانِ برجسته ای است که به نقل فضایل اهل بیت علیهم السلام اهتمام داشت. یکی از مهمترین روایات منقول از وی، فرمان پیامبر صلی الله علیه وآله به او و جمعی از صحابه برای سلام بر علی علیه السلام با عنوان «امیرالمؤمنین» است. وی نقل کرده که رسول خدا به من، ابوبکر، عمر، طلحه و زبیر دستور داد تا به حضرت علی علیه السلام به عنوان امیرالمؤمنین سلام کنیم و ما نیز چنین کردیم.[۶] این روایت در منابع مختلف بازتاب گستردهای دارد و به عنوان یکی از مستندات نص بر ولایت در دوران پیامبر بهشمار میرود.
علاوه بر این، بریده از جمله راویان حدیث غدیر خم است و به روشنی به وقایع آن روز و نصّ پیامبر صلی الله علیه وآله بر ولایت علی علیه السلام شهادت داده است.[۷] همچنین در ماجرای فتح خیبر، روایت مشهور گرفتن پرچم از ابوبکر و عمر و سپردن آن به دست علی علیه السلام توسط پیامبر را نقل کرده است که پیامبر صلی الله علیه وآله در آن روز فرمود: «فردا پرچم را به کسی خواهم داد که خدا و رسولش او را دوست دارند و خداوند به دست او فتح را نصیب مسلمانان خواهد کرد و او گریزنده نیست». این روایت در تاریخ طبری نیز با تفصیل ذکر شده است.[۸]
پس از شهادت پیامبر صلی الله علیه وآله
پس از شهادت جانسوز رسول خدا، بریدة بن حصیب اسلمی از جمله اندک یارانی بود که در برابر جریان سقیفه ایستاد و به هواداری از امام علی علیه السلام، از بیعت با ابوبکر خودداری کرد.[۹] نقل شده است که در آن روز، بریده در بیرون مدینه و در سپاه اسامه مشغول به سر میبرد، اما به محض اطلاع از حوادث سقیفه، به شهر بازگشت و به همراه عمران بن حصین، نزد ابوبکر رفت و به گفتگو پرداخت. او در این ملاقات، ماجرای سلام بر امیرالمؤمنین در باغ یکی از انصار را یادآور شد و از ابوبکر پرسید که آیا دستور جدیدی از پیامبر در کار است که خلافت از علی علیه السلام سلب شده باشد؟ ابوبکر در پاسخ به این استدلال قوی، تنها به اجماع مسلمانان برای بیعت با خود تمسک کرد. در ادامه، هنگامی که عمر بن خطاب به جمع آنان پیوست و با تعصب گفت: «نبوت و سلطنت در یک خانواده جمع نمیشود»، بریده که مردی دانا و پرجرأت در بیان حق بود، با تلاوت آیه ۵۴ سوره نساء (که به اعطای کتاب، حکمت و مُلک بزرگ به آل ابراهیم اشاره دارد)، بر بطلان این ادعا استدلال کرد.[۱۰] وی پس از این ماجرا به میان قبیله خود (بنی اسلم) رفت و پرچمی برافراشت و مردم را به اعتراض و بیعت با علی علیه السلام دعوت کرد.[۱۱]
در تشییع حضرت فاطمه سلام الله علیها
بیشتر بخوانید: "حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها"
علامه مجلسی در بحار الانوار، به نقل از روضة الواعظین فتال نیشابوری، مینویسد که هنگام شب، پس از آنکه اعلام شد تشییع جنازه به فردا موکول شده و مردم متفرق شدند، امیرالمؤمنین علیه السلام بر اساس وصیت آن حضرت، پیکر مطهرش را شبانه غسل داد و بر او نماز گزارد. در این مراسم غریبانه که محرمانه به خاکسپاری انجامید، تنها تعدادی از خواص و یاران وفادار حضور داشتند که عبارت بودند از: امام حسن و امام حسین علیهماالسلام، عمار یاسر، مقداد، ابوذر غفاری، سلمان فارسی، زبیر بن عوام، عقیل بن ابیطالب، بریدة اسلمی و تعدادی از بنی هاشم.[۱۲]
۶. دفاع از حریم ولایت (ماجرای یمن)
ریشه دلبستگی و ارادت قلبی بریده به حضرت علی علیه السلام به ماجرای سریه یمن بازمیگردد. در این سفر، حضرت علی علیه السلام فرمانده کل سپاه بود و خالد بن ولید نیز در زیرمجموعه ایشان قرار داشت. پس از پیروزی و جمعآوری غنایم، خالد بن ولید که از عملکرد علی علیه السلام ناخشنود بود، بریده را به همراه سه نفر دیگر روانه مدینه کرد تا نزد پیامبر صلی الله علیه وآله از ایشان شکایت کنند. بریده و همراهان، بر خلاف واقع، موضوع برداشت جاریه ای توسط علی علیه السلام را به پیامبر گزارش دادند. حضرت از ایشان روی برتافت، تا آنکه بریده پیش آمد و شکایت خود را تکرار کرد. در این هنگام، چهره پیامبر صلی الله علیه وآله از خشم سرخ شد و با ناراحتی فرمود: «علی را نزد من آورید (و این سخن را تکرار کرد)، همانا علی از من است و من از علی هستم و سهم او از خمس، بیش از آن چیزی است که برداشته است و او ولی هر مؤمنی پس از من است». این جواب قاطع و صریح پیامبر، چنان در جان بریده اثر گذاشت که از آن به بعد در زمره عاشقان و پیروان راستین اهلبیت قرار گرفت.[۱۳]
محل دفن
بریدة بن حصیب در دوران خلافت عثمان، در فتح خراسان و دیگر نواحی ایران شرکت داشت و سرانجام در شهر مرو ساکن شد. ابن اثیر در الکامل و بلاذری در فتوح البلدان، نقل کردهاند که وی در سال ۵۱ قمری، به همراه ربیع بن زیاد و در جمع پنجاه هزار نفری که به دستور زیاد بن ابیه از بصره و کوفه به خراسان کوچانده شدند، به این دیار آمد و ماندگار شد.[۱۴] درباره سال وفات او اختلاف وجود دارد؛ ابن حجر عسقلانی وفات او را در سال ۶۳ قمری دانسته است[۱۵] و مشهور آن است که در زمان حکومت یزید بن معاویه (میان سالهای ۶۰ تا ۶۴ قمری) در مرو درگذشت.[۱۶] قبر مطهر او در ترکمنستان واقع شده است و بر اساس نقل طبرسی در اعلام الوری، پیامبر صلی الله علیه وآله مهاجرت و وفات او را در مرو پیشگویی کرده بودند.[۱۷] در کنار قبر او، حکم بن غفاری، از دیگر صحابه مدفون است و این دو در میان مردم ترکمنستان به «علمداران دوقلوی اسلام» معروف اند.
فرزندان بریده نیز در مرو ساکن شدند. عبدالله بن بریده، از پدرش روایت نقل کرده است[۱۸] و نیز واقد، پدربزرگ محمد بن عمر واقدی (مورخ مشهور)، از موالیان و بندگان آزادشده عبدالله بن بریده بوده است.[۱۹]
بریده و غدیر[۲۰]
اتمام حجت بریده بر ابوبکر با غدیر[۲۱]
بریده اسلمی در ایام سقیفه نوجوانی تیزگوی بود که اتفاقاً در روزهای اول شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله به سفر رفته بود. وقتی از سفر بازگشت و ابوبکر را بر فراز منبر پیامبر صلی الله علیه و آله دید از تعجب دهانش بازماند و آنچه را میدید باور نکرد؛ لذا با صراحت و بدون ترس با ابوبکر روبرو شد و در برابر همه مردم با یادآوری غدیر حجت را بر او و مردم تمام کرد.
او خطاب به ابوبکر گفت: تو در روز غدیر از کسانی بودی که به علی بن ابی طالب «السَّلامُ عَلَیْکَ یا امیرَالْمُؤْمِنینَ» گفتی. آن روز در خاطرت هست یا فراموش کردهای؟ ابوبکر گفت: به یاد دارم. بریده گفت: آیا برای احدی از مسلمین سزاوار است بر امیرالمؤمنین امارت داشته باشد؟! عمر گفت: نبوت و امامت در یک خاندان جمع نمیشود! بریده در پاسخ این آیه را خواند: «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً»:[۲۲] «بر مردم حسد میبرند نسبت به آنچه خداوند از فضل خویش به آنان عطا کرده است. ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان مُلک عظیم عنایت کردیم».
سپس گفت: بنابراین خداوند نبوت و ملک را برای آنان جمع کرده است. عمر غضب کرد و دستور داد او را از مسجد بیرون کردند؛ و همیشه نسبت به بریده نگاه غضب آلود داشت!![۲۳]
افشاگری در مورد ابوبکر و عمر[۲۴]
یکی از افرادی که در مورد اهانتهای ابوبکر و عمر در غدیر افشاگری نمود بریده اسلمی است. در مورد افشاگری او دو مورد نقل شده است:
مورد اول
امام باقر علیه السلام سخن مخفیانه دیگری از ابوبکر و عمر در برابر منبر غدیر را چنین بیان فرمودهاند: هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله در روز غدیر علی علیه السلام را منصوب کرد و فرمود: مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ، اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ احِبَّ مَنْ احَبَّهُ وَ ابْغِضْ مَنْ ابْغَضَهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ. ابوبکر و عمر مخفیانه گفتند: این قدر که مقامِ پست پسر عمویش را بالا میبرد هنوز به آرزوی خود نرسیده است. اگر میتوانست او را پیامبر قرار دهد چنین میکرد! به خدا قسم اگر هلاک شود او را از قصدی که دارد دور میکنیم!!
جوانی از انصار (بُرَیْده) سخن آن دو را شنید و گفت: به خدا قسم سخن شما را شنیدم و به خدا قسم آنچه را گفتید به پیامبر صلی الله علیه و آله خواهم رساند. آن دو او را به خدا قسم دادند که خبر ندهد، ولی او نپذیرفت و اعلام کرد که گفته آنان را خبر خواهد داد. ابوبکر و عمر به او گفتند: هر تلاشی میتوانی انجام ده!! بُرَیده نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفته آن دو را به حضرت خبر داد. پیامبر صلی الله علیه و آله سراغ آنان فرستاد و آنان را فرا خواند. وقتی آمدند و آن جوان را نزد حضرت دیدند فهمیدند که او خبر داده است.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای ابوبکر و ای عمر! چه باعث شد که آن سخنان را بگویید؟ آنان به خدای لا اله الا هو قسم یاد کردند که در این باره چیزی نگفتهاند! پیامبر صلی الله علیه و آله رو به جوان انصاری کرد و فرمود: ای برادر انصار، چرا بر این دو نفر دروغ نسبت دادی؟!! جوان انصاری چنان ناراحت شد که آرزو کرد زمین او را فرو برده بود و او در این باره چیزی نگفته بود، و در همان حال از خدا خواست که صدق او را ثابت کند تا نزد پیامبرصلی الله علیه وآله شرمنده نشود.
در همین حال جبرئیل نازل شد - در ساعتی که معمولاً در آن ساعت نازل نمیشد - و این آیه را بر پیامبر صلی الله علیه وآله نازل کرد: «یَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ …»[۲۵] - تا آخر آیه -: «به خدا قسم یاد میکنند که نگفتهاند در حالی که سخن کفر را بعد از اسلامشان بر زبان جاری ساختهاند و تصمیم بر کاری گرفتند که به آن نرسیدند، و از چیزی ناراحت نبودند جز آنکه خدا و رسولش او را از فضل خویش مستغنی سازند. پس اگر توبه کنند برای آنان بهتر خواهد بود و اگر اعراض کنند خداوند آنان را به عذاب دردناکی در دنیا و آخرت معذب مینماید، و آنان در زمین دوست و یاوری نخواهند داشت».[۲۶]
مورد دوم
پس از خطبه غدیر همه مردم برای بیعت غدیر وارد خیمه پیامبر صلی الله علیه و آله میشدند و پس از بیعت با آن حضرت به خیمه علی علیه السلام میرفتند و در حالی که «السَّلامُ عَلَیْکَ یا امیرَالْمُؤْمِنینَ» میگفتند با آن حضرت دست میدادند و بیعت میکردند. ابوبکر و عمر هم وارد شدند و بیعت کردند و حتی «بَخٍ بَخٍ لَکَ یَابْنَ ابیطالِبٍ، اصْبَحْتَ مَوْلایَ وَ مَوْلی کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ» گفتند، ولی نفاق باطنی آن قدر اجازه نداد که از در خیمه حضرت فاصله بگیرند، و گویی از زندانی آزاد شده باشند همانجا سخن ناروایی بر زبان آوردند که بُریده اسلمی گفته آنان را شنید و فوراً به حضرت گزارش داد.
قسمت حساس این ماجرا چنین است: ابوبکر و عمر از خیمه امیرالمؤمنین علیه السلام خارج شدند در حالی که دست در دست هم داشتند و در آن حال میگفتند: «وَ اللَّه لا یُسَلَّمُ لَهُ شَیْئاً مِمّا قالَ ابَداً»: «به خدا قسم هرگز چیزی از آنچه گفت برایش با سلامتی به نتیجه نخواهد رسید»! این سخنِ آنان را نوجوانی از انصار شنید و به آنان گفت: مگر پیامبر چه فرموده که شما گفتید: به سلامتی انجام نمیشود؟! ابوبکر و عمر به او گفتند: تو را چه به این سخنان؟! سراغ کارت برو!
بریده گفت: به خدا قسم برای خدا و رسولش دلسوزانه رفتار نکردهام اگر از کنار این مطلب بگذرم! گفتند: به خدا قسم، در این صورت برای پیامبر قسم یاد خواهیم کرد و او ما را تصدیق میکند و تو را تکذیب مینماید. (با توجه به اینکه این گفتگوها بیرون خیمه بیعت انجام میشد) بریده گفت: به خدا قسم من از کنار خیمه پیامبر صلی الله علیه وآله حرکت نخواهم کرد تا آنکه یا آن حضرت بیرون آید یا به من اجازه ورود داده شود.
سپس به خیمه پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و اجازه گرفت و داخل شد و گفت: پدر و مادرم به قربانت یا رسولالله، ابوبکر و عمر از نزد شما خارج شدند در حالی که میگفتند: به خدا قسم هرگز چیزی از آنچه گفت برایش به سلامتی به نتیجه نخواهد رسید. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: تو را به خدای کعبه این را گفتند؟! خداوند آنچه آنان گفتند، و سزاوارشان بود که بگویند، به من خبر داده بود. آنان را نزد من آورید.
آنان را آوردند و حضرت پرسید: لحظاتی پیش چه گفتید؟ گفتند: قسم به خدایی که جز او خدایی نیست، ما چیزی نگفتیم! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: به خدا قسم این جوان از شما راستگوتر است، و خدا هم گفته شما را به من خبر داده است، و درباره این انکار شما آیه ای از قرآن بر من نازل کرده است: «یَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ …».[۲۷]
نکته جالبی است که خداوند همه اقدامات منافقین را به پیامبرش خبر داده بود، و حضرت از کوچکترین حرکات آنان آگاه بود. از آن جالب تر اینکه حضرت به خود آنان این مطلب را فرمود، و آنان به قدری جَریّ بودند که با علم به خبر داشتن پیامبر صلی الله علیه و آله باز هم دست از اقدامات خود برنمیداشتند، حتی در پشت خیمه ای که حضرت در آن است و مراسم بیعت در آن انجام میشود!
بیعت در غدیر[۲۸]
پس از پایان خطابه غدیر مراسم بیعت آغاز شد. دو خیمه در کنار هم بر پا شده و مردم برای بیعت صف بستهاند. صفی که یکصد و بیست هزار نفر طی سه روز به نوبت وارد آن خواهند شد و با حضور در خیمه پیامبر صلی الله علیه و آله ابتدا با آن حضرت پیمان خواهند بست و سپس به خیمه امیرالمؤمنین علیه السلام میآیند و با اقرار به صاحب اختیاری او بر خود، با او دست بیعت داده «السَّلامُ عَلَیْکَ یا امیرالمؤمنین» خواهند گفت.
از اولین افراد از خواص مؤمنین که برای بیعت حضور یافتند مقداد و سلمان و ابوذر بودند. پس از آنکه این سه نفر با پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت کردند به آنان فرمود: «به علی به عنوان امیرالمؤمنین سلام کنید»، و آنان این کار را انجام داده با آن حضرت نیز بیعت کردند. بعد از آنان به حذیفه و ابن مسعود و عمار و بریده اسلمی همین دستور را دادند و آنان نیز بیعت کردند.
در چنین شرایطی پیامبر صلی الله علیه وآله مقداد را برای بیعت به حضور پذیرفت و بعد از بیعت به او فرمود: برخیز و بر علی به عنوان امیرالمؤمنین سلام کن. مقداد به خیمه امیرالمؤمنین علیه السلام آمد و همان گونه بر حضرتش سلام داد و با او بیعت کرد. سپس سلمان آمد و پیامبر صلی الله علیه وآله به او هم فرمود: برخیز و بر علی به عنوان امیرالمؤمنین سلام کن. او هم این کار را انجام داد. سپس به ابوذر فرمود: برخیز و بر علی به عنوان امیرالمؤمنین سلام کن. او هم بدون هیچ گفتگویی این کار را انجام داد. سپس به حذیفه و ابن مسعود و عمار و بُرَیده اسلمی همین دستور را داد و آنان برخاستند و بدون هیچ گفتگویی امر آن حضرت را امتثال نمودند.[۲۹]
بیشتر بخوانید: "بیعت"
روایت حدیث غدیر[۳۰]
یکی از صحابه که حدیث غدیر را نقل کرده بریدة بن خصیب اسلمی، ابوسهل (م ۶۳ ق) است. بعضی به سند خود تا او و بعضی به نقل از کتب مصدر: «مستدرک حاکم» با دو سند، «حلیة الاولیاء»، ابن عبدالبرّ در «الاستیعاب»، مقتل خوارزمی، جزری شافعی در «اسنی المطالب»، «تاریخ الخلفاء»، «الجامع الصغیر»، «کنز العمال»، «مفتاح النجا»، «نزل الابرار»، «المنار».[۳۱]
پانویس
- ↑ تنقیح المقال، ج۱، بخش۲، ص ۱۶۶؛ قاموس الرجال، ج۲، ص ۲۸۷
- ↑ الاستیعاب، ج۱، ص ۱۸۵
- ↑ الاصابة، ج۱، ص ۱۴۶
- ↑ اسد الغابة، ج۱، ص ۱۷۵
- ↑ اختیار معرفة الرجال، ص ۳۰ و ۳۸
- ↑ ترجمه الإرشاد، ص ۴۲
- ↑ الاستیعاب، ج۱، ص ۱۸۵
- ↑ تاریخ الطبری، ج۳، ص ۱۱–۱۲
- ↑ قاموس الرجال، ج۲، ص ۲۸۷
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص ۱۶۰
- ↑ الجمل، ص ۱۰۴
- ↑ روضة الواعظین، ج۱، ص ۱۵۲؛ بحار الانوار، ج۴۰، ص ۸۳
- ↑ بحار الانوار، ج۴۰، ص ۸۳
- ↑ الکامل فی التاریخ، ج۳، ص ۴۸۹؛ فتوح البلدان، ص ۵۰۷
- ↑ الاصابة، ج۱، ص ۱۴۶
- ↑ اسد الغابة، ج۱، ص ۱۷۵
- ↑ اعلام الوری، ص ۴۵
- ↑ ترجمه الطبقات الکبری، ج۳، ص ۲۳۳
- ↑ تاریخ الإسلام، ج۱۴، ص ۳۶۱
- ↑ دانشنامه غدیر، ج ۵، ص ۸۱
- ↑ غدیر در قرآن: ج ۳ ص ۳۵۴،۳۵۳. چهارده قرن با غدیر: ص ۹۶.
- ↑ نساء / ۵۴ .
- ↑ مناقب ابن شهرآشوب:ج ۲ ص ۲۵۲.
- ↑ غدیر در قرآن: ج ۱ ص ۲۲۷،۲۲۳.
- ↑ توبه / ۷۴.
- ↑ الاصول الستةعشر (کتاب سلام بن ابیعمرة): ص ۱۱۸.
- ↑ توبه / ۷۴. التحصین (ابن طاووس): ص ۵۳۷.
- ↑ غدیر در قرآن: ج ۱ ص ۳۷۴–۳۷۷. واقعه قرآنی غدیر: ص ۱۲۰.
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۶ ص ۱۲۶،۱۴۸ و ج ۳۷ ص ۳۱۱ ح ۴۳. الیقین: ص ۲۸۵. التحصین (ابن طاووس): ص ۵۳۷.
- ↑ چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۱۴۰.
- ↑ مستدرک حاکم: ج ۳ ص ۱۱۰. حلیة الاولیاء: ج ۴ ص ۲۳. الاستیعاب: ج ۲ ص ۴۷۳. اسنی المطالب (جزری شافعی): ص ۳. تاریخ الخلفاء: ص ۱۱۴. الجامع الصغیر: ج ۲ ص ۵۵۵. کنز العمال: ج ۶ ص ۳۹۷. نزل الابرار: ص ۲۰. المنار: ج ۴ ص ۴۶۴.