ابوموسی اشعری
| اطلاعات فردی | |
|---|---|
| نام کامل | عبدالله بن قیس بن سلیم بن حضار اشعری |
| سرشناسی | صحابهٔ پیامبر صلی الله علیه و آله، والی بصره و کوفه در دوران خلفا |
| تولد | حدود سال ۲۳ پیش از هجرت (در یمن) |
| وفات | ۴۴ قمری (به نقلی ۴۲، ۵۰، ۵۲ یا ۵۳ قمری) – در کوفه یا مکه |
| محل دفن | کوفه (به روایت مشهور) یا مکه (به روایتی دیگر) |
| خویشان سرشناس | ابوبرده (پسر، قاضی کوفه)، بلال بن ابوبرده (نوه، قاضی بصره)، ابوالحسن اشعری (متکلم مشهور که نسبش با ۸ واسطه به ابوموسی میرسد) |
| اطلاعات علمی | |
| شاگردان | انس بن مالک، ابوسعید خدری، ابوامامه باهلی، بریده اسلمی، سعید بن مسیب، زید بن وهب و دیگران |
| مذهب | اهل سنت |
| اطلاعات فرهنگی | |
| زمینه فعالیت | حکومت و امارت (بصره، کوفه)، فرماندهی سپاه، قضاوت، فتوحات (خوزستان، فارس، جزیره) |
| علت شهرت | در جنگ جمل (بازداشتن کوفیان از همراهی با امیرالمؤمنین علیه السلام)، انتخاب به عنوان حَکَم در صفین و فریب خوردن از عمرو عاص |
ابوموسی اشعری، عبدالله بن قیس، صحابهٔ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و از تیرهٔ اشعریان یمنی است که در سدهٔ نخست هجری نقشآفرینی سیاسی و نظامی داشت. شهرت عمدهٔ او در تاریخ، به دلیل انتخابش به عنوان حَکَم از سوی سپاه امام علی علیهالسلام در جنگ صفین است که با فریب خوردن از عمرو عاص، به یکی از عوامل انحراف خلافت به سوی بنیامیه تبدیل شد.
زندگینامه
ابوموسی، عبدالله بن قیس بن سلیم بن حضار، از طایفهٔ اشعر (از قبایل یمنی و از شاخههای قحطان) بود.[۱] مادرش ظبیه، از قبیلهٔ عدنانی، بعدها اسلام آورد و در مدینه درگذشت.[۲]
دربارهٔ تاریخ اسلام او اختلاف است. برخی او را از مهاجران به حبشه در هجرت دوم دانستهاند.[۳] اما ابن سعد[۴] تصریح دارد که او هرگز حلیف نبوده و پس از اسلام به یمن بازگشته است. کهنترین سیرهنویسان (موسی بن عقبه، ابن اسحاق و ابومشعر) او را در شمار مهاجران حبشه نیاوردهاند.[۵] به نقل از احمد بن حنبل،[۶] او و قومش سه روز پس از فتح خیبر بر پیامبر صلی الله علیه وآله وارد شدند. گزارش دیگری حاکی است که در سال ۷ق با گروهی از زبید یمن، بر اثر طوفان به حبشه کشیده شدند و همزمان با بازگشت جعفر بن ابیطالب، نزد پیامبر صلی الله علیه وآله رسیدند.[۷]
در عصر پیامبر صلی الله علیه وآله
ابوموسی در شوال سال ۸ق، پس از شهادت ابو عامر اشعری، فرماندهی سپاه پیامبر صلی الله علیه وآله را برای سرکوب هوازن بر عهده گرفت و پیروز شد.[۸] در همان سال، همراه معاذ بن جبل مأمور تعلیم قرآن و احکام به مکیان شد.[۹] در سال ۱۰ق، پیش از حجة الوداع، از سوی پیامبر صلی الله علیه وآله والی بخشی از یمن گردید.[۱۰]
در دوران خلفا
در خلافت ابوبکر، بر امارت همان بخش از یمن باقی ماند و با مرتدان درگیر شد.[۱۱] در زمان عمر، در سال ۱۷ق به حکمرانی بصره منصوب شد و افزون بر ۱۲ سال (با وقفهای کوتاه) در آنجا حکم راند.[۱۲] او قضای بصره را نیز بر عهده داشت و عمر او را در فتوح خوزستان و فارس به کار گرفت.[۱۳] در زمان عثمان، تا سال ۲۹ق بر بصره ماند و پس از عزل، در کوفه ساکن شد.[۱۴] در سال ۳۴ق، کوفیان او را به امارت برگزیدند و تا قتل عثمان در این سمت باقی ماند.[۱۵]
در عصر امام علی علیه السلام
پس از بیعت با حضرت علی علیه السلام،[۱۶] امام او را به درخواست مالک اشتر، بر امارت کوفه ابقا کرد.[۱۷] اما در جریان بسیج سپاه برای جنگ جمل، ابوموسی با تمسک به حدیثی از پیامبر صلی الله علیه وآله مبنی بر خانهنشینی در فتنه، مردم کوفه را از جنگ بازداشت و فرستادگان امام را تهدید کرد.[۱۸] امام علی علیه السلام در نامهای به او[۱۹] او را توبیخ و دعوت به اطاعت کرد. سرانجام، حسن بن علی علیه السلام با همراهی عمار یاسر، فرمان عزل او را به کوفه برد و مالک اشتر او را از قصر بیرون راند.[۲۰]
حکمیت
پس از جنگ صفین، هنگامی که نبرد به حکمیت کشیده شد، فرماندهانی چون اشعث بن قیس و مسعر بن فدکی (همگی یمانی) ابوموسی را به عنوان حَکَم از سپاه عراق برگزیدند، گرچه امام علی علیه السلام با این انتخاب مخالف بود.[۲۱] ابوموسی در دومة الجندل با عمرو عاص به گفتگو نشست. او پیشنهاد خلع هر دو (علی و معاویه) و انتخاب عبدالله بن عمر را داد. عمرو عاص با حیله، ابوموسی را در اعلام نظر مقدم داشت و پس از آنکه ابوموسی حضرت علی علیه السلام را خلع کرد، عمرو عاص خلع علی علیه السلام را تأیید و معاویه را به خلافت برگزید.[۲۲] ابوموسی که خود را فریبخورده یافت، عمرو را دشنام داد و سپس به مکه پناه برد.
وفات
در سال ۴۰ق، بسر بن ارطاة از سوی معاویه از ابوموسی برای حکمش بیم داشت، اما به او امان داد.[۲۳] ابوموسی بعدها با معاویه بیعت کرد و به شام رفت، اما معاویه چندان به او اعتنایی نداشت.[۲۴] تاریخ وفات او را از ۴۲ تا ۵۳ق ثبت کردهاند.[۲۵] ذهبی[۲۶] سال ۴۴ق را نزدیکتر دانسته است. محل دفن او را کوفه (که منزل داشت) یا مکه ذکر کردهاند.[۲۷]
جایگاه رجالی
در منابع اهل سنت، از او با ستایش یاد شده؛ او را از عالمترین صحابه[۲۸] و از کسانی که عمر از آنان فقه میآموخت، شمردهاند.[۲۹] همچنین آوازی خوش در تلاوت قرآن داشت.[۳۰] اما در منابع امامیه، تعابیر تندی از معصومان علیهمالسلام دربارهٔ او نقل شده و او را از کسانی دانستهاند که امام علی علیه السلام پس از حکمیت، در قنوت لعن کرده است.[۳۱] راویان بسیاری از او حدیث نقل کردهاند که از جمله آنان: انس بن مالک، ابوسعید خدری، ابوامامه باهلی، بریده اسلمی و زید بن وهب هستند.[۳۲]
بیعت ابوموسی در غدیر[۳۳]
پس از خطبه غدیر و دستور پیامبر صلی الله علیه و آله برای بیعت همگانی با امیرالمؤمنین علیه السلام، و بعد از بیعت مقداد و سلمان و ابوذر و حذیفه و ابن مسعود و عمار و بریده اسلمی، از اولین افرادی که باید برای بیعت میآمدند ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر و معاویه و مغیره و ابوموسی اشعری بودند که پیامبر صلی الله علیه و آله تأکید خاصی بر بیعتشان داشت.
بیشتر بخوانید: "بیعت".
ترور پیامبر صلی الله علیه و آله[۳۴]
یکی از چهارده نفری که برای ترور نافرجام پیامبر صلی الله علیه و آله پس از غدیر و در عقبه هَرشی و پس از غدیر اقدام کردند ابوموسی اشعری است.[۳۵]
مقاله اصلی: "ترور پیامبر صلی الله علیه وآله"
نفاق ابوموسی پس از بیعت در غدیر[۳۶]
پس از بیعت در غدیر، معاویه و مغیرة بن شعبه و ابوموسی اشعری در کنار دیگر منافقین از این همه شکست در توطئههایشان سخت کلافه شده بودند، و در حالی که از خیمه بیعت بیرون میآمدند غرغر کنان زیر لب سخنانی میگفتند.[۳۷] معاویه با تکبر و تبختر و غضب آلود، در حالی که دست راستش را بر دوش ابوموسی اشعری و دست چپش را بر دوش مغیرة بن شعبه گذاشته بود، به راه افتاد و این گفته را در آن حال تکرار میکرد: «هرگز محمد را بر گفته اش تصدیق نمیکنیم و به ولایت علی اقرار نخواهیم کرد».
ابوذر و حذیفه شاهد این حالت آنان بودند، و خبر این کارشان فوراً به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید. همزمان آیات ۳۱ تا ۳۵ سوره قیامت درباره معاویه نازل شد: «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّی، وَ لکِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّی، ثُمَّ ذَهَبَ اِلی اَهْلِهِ یَتَمَطّی، اَوْلی لَکَ فَاَوْلی، ثُمَّ اَوْلی لَکَ فَاَوْلی»: «نه تصدیق کرد و نه سر تسلیم فرود آورد، ولی تکذیب نمود و روی گردانید، و سپس با تکبر به سوی دوستانش رفت. عذاب بر تو سزاوار و سزاوارتر است. بار دیگر عذاب بر تو سزاوار و سزاوارتر است».
در آن لحظات حساس پیامبر صلی الله علیه و آله درباره معاویه سه تصمیم در نظر گرفت:
- یکی اینکه بر فراز منبر رود و باطن او را به مردم معرفی کند و خباثت او را به همه بشناساند.
- دوم اینکه بر فراز منبر برائت و بیزاری خود را از معاویه اعلام فرماید.
- سوم اینکه دستور قتل او را صادر نماید.
اما بار دیگر وحی الهی - به خاطر مهلتی که به ظالمین داده شده - نازل شد و آیه ۱۶ سوره قیامت را آورد: «لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ»: «درباره او زبانت را به سخنی باز مکن که درباره او عجله کرده باشی»، حکایت از آنکه هنوز از مهلت او مانده است. این بود که پیامبر صلی الله علیه و آله سکوت کرد و درباره او چیزی نفرمود.[۳۸]
پانویس
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۴، ص ۱۰۵؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۷۶
- ↑ ابن سعد، همان، ج ۴، ص ۱۰۵
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۳۴۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۲۰۱
- ↑ همان، ج ۴، ص ۱۰۵
- ↑ بلاذری، همان، ج ۱، ص ۲۰۱
- ↑ مسند، ج ۴، ص ۴۰۵–۴۰۶
- ↑ ابن سعد، همان، ج ۴، ص ۱۰۶؛ ابن عبدالبر، همان، ج ۴، ص ۱۷۶
- ↑ واقدی، المغازی، ج ۳، ص ۹۱۵–۹۱۶؛ طبری، تاریخ طبری، ج ۳، ص ۷۹–۸۰
- ↑ واقدی، همان، ج ۳، ص ۹۵۹
- ↑ ابن حبیب، المحبر، ص ۱۲۶؛ طبری، همان، ج ۳، ص ۲۲۸
- ↑ طبری، همان، ج ۳، ص ۳۱۸
- ↑ طبری، همان، ج ۴، ص ۵۰، ۶۹–۷۱؛ خلیفه بن خیاط، تاریخ، ج ۱، ص ۱۲۶
- ↑ ابویوسف، الخراج، ص ۱۱۷، ۱۳۵؛ جاحظ، البیان و التبیین، ص ۲۳۷
- ↑ طبری، همان، ج ۴، ص ۲۶۴–۲۶۵؛ ابن سعد، همان، ج ۵، ص ۴۵
- ↑ بلاذری، انساب، ج ۴، ص ۵۳۵–۵۳۶؛ طبری، همان، ج ۴، ص ۳۳۲–۳۳۱
- ↑ طبری، ج ۴، ص ۴۴۳
- ↑ یعقوبی، تاریخ، ج ۲، ص ۱۷۹
- ↑ طبری، ج ۴، ص ۴۸۲–۴۸۱؛ مفید، الجمل، ص ۲۴۳–۲۴۲
- ↑ نهج البلاغه، نامهٔ ۶۳
- ↑ بلاذری، انساب، ج ۲، ص ۲۳۱–۲۳۰؛ طبری، ج ۴، ص ۴۸۷–۴۸۶، ۴۹۹–۵۰۰
- ↑ نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص ۵۰۰؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۳، ص ۳۱۴
- ↑ بلاذری، انساب، ج ۲، ص ۳۳۶–۳۴۳؛ طبری، ج ۵، ص ۵۳–۵۴، ۶۷–۶۸
- ↑ طبری، ج ۵، ص ۱۳۹
- ↑ بلاذری، انساب، ج ۴، ص ۴۳، ۴۷–۴۸
- ↑ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۳۹۸؛ ابن حبان، ثقات، ج ۳، ص ۲۲۲
- ↑ همان، ج ۲، ص ۳۹۸
- ↑ بلاذری، انساب، ج ۴، ص ۲۸۰؛ خلیفه، الطبقات، ج ۱، ص ۱۵۶
- ↑ ذهبی، سیر، ج۲، ص۳۸۹–۳۸۸
- ↑ یعقوبی، تاریخ، ج ۲، ص ۱۶۱
- ↑ ابن سعد، ج ۴، ص ۱۰۹–۱۰۷
- ↑ ابن بابویه، الخصال، ص ۴۸۵، ۴۹۹؛ ایضاح، ص ۶۴–۶۱
- ↑ ابن ابی حاتم، الجرح و التعدیل، ج ۲، ص ۱۳۸؛ ذهبی، المعین، ص ۲۴
- ↑ واقعه قرآنی غدیر: ص۱۲۰، ۱۲۱.
- ↑ ژرفای غدیر: ص ۱۵۵.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۸ ص ۱۰۰ و ج ۳۷ ص۱۱۵، ۱۳۵.
- ↑ واقعه قرآنی غدیر: ص ۱۲۲. اسرار غدیر: ص ۸۲.
- ↑ عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص۹۷، ۲۷۷. بحارالانوار: ج۳۰ ص۳۱۵ و ج۳۳ ص۱۶۳ و ج۳۷ ص۱۶۱، ۱۹۴.
- ↑ عوالم العلوم: ج ۳/۱۵ ص ۹۶، ۹۷، ۱۲۵.