پرش به محتوا

قیام حره در دهه غدیر

از ویکی غدیر

واقعهٔ حرّه، یکی از تلخ‌ترین رویدادهای تاریخ صدر اسلام، در سال ۶۳ هجری قمری رخ داد و به کشتار بی‌سابقهٔ مردم مدینه، غارت اموال و هتک حرمت نوامیس انجامید. این فاجعه که با لشکرکشی یزید بن معاویه به فرماندهی مسلم بن عقبه صورت گرفت، نه‌تنها ضعف اخلاقی و سیاسی دستگاه اموی را آشکار ساخت، بلکه بازتابی از ناآرامی‌های پس از عاشورا و رقابت‌های سیاسی میان زبیریان و امویان بود.

واقعه حره

بیشتر منابع تاریخی، واقعهٔ حرّه را در روز دوم ذیحجه یا دو سه روز مانده به پایان آن در سال ۶۳ق ثبت کرده‌اند.[۱] از این‌رو، روایاتی که آن را به سال ۶۲ق نسبت داده‌اند، نادرست به نظر می‌رسند.[۲]

زمینه‌ها و علل قیام

پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام، عثمان بن محمد بن ابی‌سفیان، والی مدینه، گروهی از صحابه و بزرگان شهر را به دربار یزید در شام فرستاد. آنان در این سفر، با فسق و فجور آشکار یزید و دستگاه حکومتی‌اش آشنا شدند و پس از بازگشت، مردم را از اوضاع آگاه کردند. این آگاهی‌بخشی، همراه با خشم عمومی از شهادت امام حسین علیه‌السلام، زمینه‌ساز شورش علیه حاکم مدینه و امویان گردید.[۳] به‌گفتهٔ مسعودی، این حوادث در نهایت به بیعت مردم با عبدالله بن زبیر انجامید.[۴] برخی منابع نیز علت دیگری را مطرح می‌کنند: هنگامی که فرستادهٔ یزید برای گرفتن صَوافی (اموال برگزیده) به مدینه آمد، مردم مانع او شدند و درگیری با والی، به شورش انجامید.[۵]

نقش عبدالله بن زبیر

شورشیان مدینه، یزید را خلع کرده و با عبدالله بن زبیر بیعت نمودند.[۶] ابن‌اعثم کوفی به صراحت می‌گوید که ابن‌زبیر، عبدالله بن حنظله را به عنوان والی مدینه برگزید.[۷] این نشان می‌دهد که قیام، نه یک نهضت شیعی محض، بلکه متأثر از گرایش‌های زبیری بوده است.

لشکرکشی یزید و حمله به مدینه

یزید پس از نامه‌نگاری‌های بی‌نتیجه و وساطت‌های ناموفق، تصمیم به سرکوب قیام گرفت. مسلم بن عقبه مری را با سپاهی که شمار آن را از ۵۰۰۰ تا ۲۷۰۰۰ تن نوشته‌اند، به مدینه فرستاد.[۸] سپاه شام ابتدا در حرّه واقم اردو زد و پس از محاصره، با کمک خیانت برخی از طوایف مدینه، از پشت خندق وارد شهر شد.[۹] مسلم به دستور یزید، سه روز جان و مال و ناموس مردم را بر سربازانش حلال کرد.[۱۰]

جنایات سه‌روزه

در این سه روز، سپاهیان به هر جنایتی دست زدند: تجاوز به زنان، بیرون کشیدن جنین از شکم مادران، کشتن نوزادان، و توهین به صحابه‌ای چون جابر بن عبدالله انصاری و ابوسعید خدری.[۱۱] مدائنی نقل می‌کند که پس از این واقعه، هزار زن از اهالی مدینه فرزندان نامشروع به دنیا آوردند و به آنان «اولاد الحرّه» گفته شد.[۱۲] افزون بر این، مسلم از بازماندگان بیعت گرفت که به عنوان برده (قنّ) برای یزید باشند و او هرگونه بخواهد در خون و مال و خانواده‌شان حکم کند.[۱۳] تنها دو نفر از این بیعت استثنا شدند:

تعداد قربانیان این فاجعه، در منابع مختلف با اختلاف گزارش شده است. دینوری می‌نویسد: هشتاد تن از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله، هفتصد نفر از قریش و انصار، و ده هزار نفر از تابعان و موالی کشته شدند.[۱۵] مدائنی از زهری نقل کرده که هفتصد تن از بزرگان مهاجر و انصار و ده هزار تن دیگر کشته شدند.[۱۶] یاقوت حموی شمار کشته‌شدگان را از قریش هزار و سیصد، از انصار هزار و چهارصد (یا هزار و هفتصد)، و از موالی سه هزار و پانصد نفر ذکر کرده است.[۱۷] مسعودی نیز تعداد کشته‌شدگان را چهار هزار نفر از عامه و بیش از نود نفر از بنی‌هاشم برآورد کرده،[۱۸] و مالک بن انس از کشته شدن هفتصد حافظ قرآن در این واقعه خبر داده است.[۱۹]

موضع امام سجاد علیه‌السلام

امام سجاد علیه‌السلام با ارزیابی دقیق اوضاع، از همراهی با این قیام خودداری کرد.[۲۰] دلایل این بی‌طرفی را می‌توان در چند عامل جست: نخست، نفوذ شدید زبیریان که نهضت را از خالص‌بودن برای اهل‌بیت علیهم‌السلام دور می‌ساخت؛ دوم، پیش‌بینی شکست قیام به دلیل برتری نظامی سپاه شام؛ سوم، حفظ باقی‌ماندهٔ پیروان شیعه در فضای خفقان‌آور پس از عاشورا؛ و چهارم، پرهیز از دامن‌زدن به اتهامات دولت اموی.[۲۱] شاهد روشن این سیاست، پناه‌دادن امام به خانوادهٔ مروان بن حکم در خانهٔ خویش و فرستادن آنان به ینبع بود.[۲۲] پس از پایان ماجرا، امام با میانجیگری مروان و عبدالملک نزد مسلم رفت و مسلم نیز به توصیهٔ یزید، با احترام با ایشان برخورد کرد.[۲۳] برخی روایات، این رفتار محترمانه را ناشی از هیبتی می‌دانند که دعای امام در دل مسلم ایجاد کرده بود.[۲۴]

علت شکست قیام

ابن قتیبه، شکست شتاب‌آمیز مردم مدینه را در برابر سپاه یزید، در مقایسه با مقاومت طولانی‌تر عبدالله بن زبیر با یارانی اندک، به انتخاب دو امیر (تعدد رهبری) نسبت داده است.[۲۵] با این حال، در منابع دیگر به اختلاف میان سران قیام اشاره‌ای نشده است. بسیاری از صحابهٔ نامدار همچون عبدالله بن عمر، ابوسعید خدری و جابر بن عبدالله انصاری نیز از همراهی با شورشیان خودداری کردند.[۲۶]

فاجعه حَرّه در دهه غدیر[۲۷]

در ایام دهه غدیریه رخدادهای متعددی اتفاق افتاده است. یکی از این رخدادها فاجعه حرّه است.[۲۸] در روز ۲۷ ذی حجة الحرام ۶۳ ق یکی از فجیع‌ترین حوادث تاریخ به فرمان یزید بن معاویه در مدینه اتفاق افتاد.[۲۹]

ذهبی گزارش مشروحی از این فاجعه داده است. تاریخ الاسلام: ج ۵ ص ۲۳–۳۲. همچنین خلیفة بن خیاط اسامی ۳۰۶ تن از افراد سرشناسی را که در این فاجعه کشته شدند را آورده است. فجیع تر این که فاجعه به نام دین و به ادعای قصد قربت انجام شده است!! مسلم بن عقبه در لحظات سکرات مرگ می‌گوید: بار خدایا! من بعد از شهادتین کاری انجام نداده‌ام که برای من از کشتار اهل مدینه محبوب تر و برای روز رستاخیز امیدوار کننده تر باشد! این فاجعه دلخراش روز ۲۷ ذی حجة الحرام ۶۳ ق،[۳۰] برابر ۲۶ اوت ۶۸۳ م رخ داد.[۳۱]

پانویس

  1. ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۱۸۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۲؛ طبری، تاریخ الطبری، ج۴، ص۳۸۰
  2. بلاذری، همان، ج۵، ص۳۳۳؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۱
  3. ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج۶، ص۲۶۲؛ بغدادی، المحبر، ص۴۸۲
  4. مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۲۶۷
  5. ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۱۷۶؛ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۰
  6. ابن اثیر، اسد الغابة، ج۳، ص۱۴۷
  7. الفتوح، ج۵، ص۱۵۶–۱۵۷
  8. طبری، ج۴، ص۳۷۱؛ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۰–۲۵۱؛ ذهبی، حوادث و وفیات ۶۱–۸۰ه، ص۲۵
  9. ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۱۷۸–۱۸۰؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۶۵
  10. ابن قتیبه، همان، ج۱، ص۱۷۹؛ بلاذری، ج۵، ص۳۳۴؛ طبری، ج۴، ص۳۷۷
  11. سهیلی، الروض الانف، ج۶، ص۲۵۳–۲۵۴
  12. ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج۸، ص۲۴۱
  13. ابن کثیر، همان، ج۸، ص۲۴۳؛ مسعودی، التنبیه والاشراف، ص۲۶۴
  14. مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۲۶۸
  15. الامامة و السیاسة، ج۱، ص۲۳۹
  16. ابن کثیر، ج۸، ص۲۴۲
  17. معجم البلدان، ج۲، ص۲۴۹
  18. مروج الذهب، ج۳، ص۸۵
  19. فسوی، المعرفة والتاریخ، ج۳، ص۳۲۵
  20. دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۶۶؛ مسعودی، التنبیه، ص۲۶۴
  21. حسینی جلالی، جهاد الامام السجاد، ص۶۱–۶۲ و ۶۸–۷۰
  22. طبری، ج۴، ص۳۷۹؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۵۱–۱۵۳
  23. مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۲۶۹؛ مفید، ج۲، ص۱۵۳
  24. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین، ص۸۴–۸۶
  25. الامامة و السیاسة، ج۱، ص۱۸۵
  26. سهیلی، الروض الانف، ج۶، ص۲۵۳–۲۵۴
  27. غدیر در گذر زمان (مهدی پور): ص ۱۱۹–۷۵ ۶۵–۶۲.
  28. دانشنامه غدیر، ج ۷، ص ۵۷۲
  29. تاریخ خلیفة بن خیاط: ص ۱۸۴–۱۹۲.
  30. تاریخ الاسلام: ج ۵ ص ۲۸.
  31. الاثار الباقیة عن القرون الخالیة: ص ۴۲۹–۷۳۳.