پرش به محتوا

عبدالرحمن بن ملجم مرادی

از ویکی غدیر
عبد الرحمن ابن ملجم مرادی
اطلاعات فردی
نام کاملعبدالرحمان بن عمرو (یا عبدالله) بن ملجم مرادی
سرشناسیقاتل امام علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام، از خوارج نهروان
وفات۴۰ هجری قمری
نحوه درگذشتاعدام به دستور امام حسن مجتبی علیه‌السلام (یک ضربت شمشیر)
محل دفنقبرستان کوفه (نزدیک مسجد سهله)
خویشان سرشناسقطام (همسر، از خوارج)
اطلاعات علمی
استادانمعاذ بن جبل (در قرائت قرآن)
مذهبخوارج
اطلاعات فرهنگی
زمینه فعالیتقاری قرآن، سوارکار، معلم قرآن
علت شهرتشهادت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در مسجد کوفه

عبدالرحمان بن ملجم مرادی (م ۴۰ق)، از خوارج و عامل شهادت امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام در نوزدهم رمضان سال ۴۰ هجری قمری است. وی که از قاریان و سواران عصر خود بود و در فتح مصر شرکت داشت، پس از واقعه حکمیت در جنگ صفین، به خوارج پیوست و با طرحی سازمان‌یافته، امام علی علیه‌السلام را در مسجد کوفه به شهادت رساند.

زندگی نامه

عبدالرحمان بن عمرو (یا عبدالله) بن ملجم مرادی، از قبیله مراد و متحد با بنی‌جبله از قبیله کنده بود.[۱] برخی او را از قبیله تجوب (از قبایل حمیری) دانسته‌اند[۲]، اما بلاذری تجوب را جد او معرفی کرده است.[۳] ابن حجر عسقلانی از درک جاهلیت توسط او سخن گفته و می‌افزاید که وی در فتح مصر (سال ۲۰ق) شرکت داشت و از سواران و قاریان بود و قرائت قرآن را از معاذ بن جبل آموخته بود.[۴] همچنین در دوران خلافت عمر، به دستور وی، ابن ملجم به تعلیم قرآن و فقه در مصر گمارده شد.[۵] این گزارش نشان می‌دهد که ابن ملجم در زمان شهادت امام علی علیه‌السلام، فردی میانسال و دارای موقعیت علمی بوده است.

انگیزه قتل امام علی علیه‌السلام

درباره انگیزه ابن ملجم، چند روایت در منابع تاریخی ثبت شده است:

روایت اول (ابن سعد و مشهور مورخان): پس از سرکوب خوارج در نهروان، سه تن از بازماندگان آنان - ابن ملجم، برک بن عبدالله تمیمی و عمرو بن بکیر تمیمی - در مکه گرد آمدند و تصمیم گرفتند به‌طور همزمان، علی علیه‌السلام، معاویه و عمرو بن عاص را به قتل رسانند.[۶] ابن ملجم به کوفه آمد و با زنی به نام قطام (دختر شجنة بن عدی) که پدر و برادرش در نهروان کشته شده بودند، ازدواج کرد و او شرط ازدواج را کشتن علی علیه‌السلام قرار داد.[۷] در شب نوزدهم رمضان، ابن ملجم به همراه شبیب بن بجره اشجعی در مسجد کوفه بیتوته کردند و هنگام اذان صبح، وقتی امام علیه‌السلام در محراب مسجد به نماز ایستاد، ابن ملجم با شمشیر زهرآگین بر فرق مبارکش ضربه زد و شعار «لله الحکم یا علی لا لک» سر داد. شبیب نیز ضربه‌ای زد، اما شمشیرش به طاق برخورد کرد و گریخت. ابن ملجم دستگیر شد.

روایت دوم (ابن اعثم کوفی): در این نقل، انگیزه کاملاً عاشقانه و شخصی توصیف شده است. بر اساس آن، ابن ملجم در کوفه عاشق قطام (دختر اضبع تمیمی) شد و او شرط ازدواج را کشتن امام علی علیه‌السلام قرار داد. وی در شب ۲۳ رمضان در خانه قطام شراب نوشید و مست شد و هنگام اذان، به مسجد رفت و مرتکب قتل شد.[۸]

بررسی: روایت ابن اعثم با دیگر منابع تاریخی ناسازگار است و ظاهراً قطام که خود از خوارج متعصب بود، نقشی اعتقادی در این توطئه داشته است. همچنین سابقه خوارجی ابن ملجم و دشمنی شدید او با امام علیه‌السلام، نشان می‌دهد که انگیزه اصلی، اعتقادی و فرقه‌ای بوده، هرچند عنصر انتقام شخصی نیز در آن دخیل بوده است.

روایت سوم: سلیمان بن داوود (از علمای اباضی) در کتاب الخوارج هم انصار الامام علی، ابن ملجم را خارجی ندانسته و قتل را به اشعث بن قیس (عامل معاویه) نسبت داده است.[۹] این دیدگاه، با انکار دشمنی تاریخی خوارج با امام علیه‌السلام، فاقد ادله معتبر است و با روایات متواتر درباره حضور ابن ملجم در جمع خوارج و شعاری که سر داد، تناقض دارد.

سرانجام ابن ملجم

پس از شهادت امام علی علیه‌السلام، ابن ملجم به دستور امام حسن مجتبی علیه‌السلام و بر اساس وصیت پدرش که فرمود: «اگر زنده ماندم، خود قصاص می‌کنم و اگر مردم، یک ضربت شمشیر بر او بزنید و مثله نکنید»، با یک ضربت شمشیر گردن زده شد.[۱۰] نقل غیرمشهوری که او را مثله کرده و در چشمانش میله گداخته فرو بردند[۱۱]، با وصیت صریح امام و سیره اهل‌بیت علیهم‌السلام سازگاری ندارد و برخی منابع شیعی مانند بحار الانوار[۱۲] نیز آن را نقل کرده‌اند، اما مورد پذیرش عموم نیست.

قبر

بر اساس گزارش ابن بطوطه[۱۳]، قبر ابن ملجم در قبرستان کوفه (نزدیک مسجد سهله) قرار داشته و مردم کوفه هر ساله بر آن آتش می‌افروختند که این رسم تا چند دهه پیش ادامه داشت و آثار سیاهی خاک آنجا نمایان بود.[۱۴]

لعن ملائکه

در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده هنگامی که ابن ملجم ضربت خود را بر سر امام علی علیه السلام فرود آورد، مانند همان ضربت بر صورتی از آن حضرت که در آسمان بود، نقش بست. و ملائکه هر بامداد و شامگاه آن صورت را زیارت می‌نمایند، و بر ابن ملجم لعنت می‌فرستند.[۱۵] در متون دینی از ابن ملجم به عنوان «اشقی الاشقیا» و «اشقی الآخرین» « اشقی الاولین والآخرین» یاد شده است.[۱۶] در روایتی رسول خدا صلی الله علیه وآله به امام علی علیه السلام گفت ای علی چه کسی در قوم ثمود شقی ترین مردم بود؟ علی پاسخ داد آن که شتر صالح را پی‌کرد. پیامبر پرسید شقی ترین شخص در این امت کیست؟ امام علی گفت خدا و پیامبرش داناترند پیامبر پاسخ دادکسی که تورا بکشد شقی‌ترین شخص در این امت است.[۱۷]

زيارت غديريه و ابن‏ ملجم[۱۸]

زيارت غديريه زيارتى زيبا و جامع است. يكى از مطالبى كه در اين زيارت به آن اشاره شده شهادت امیرالمؤمنین علی ‏علیه السلام به دست اشقى الاولين و الآخرين است: قلت: اما ان تخضب هذه من هذه، ام متى يبعث اشقاها... .

دشمن غدير[۱۹]

اصحاب سقیفه در قيافه‏ هاى ظاهرفريبى آمدند كه كمر اجتماع در مقابل آن خم شد: بار اول عايشه و طلحه و زبير بودند و جنگ جمل، و بار دوم معاويه بود و صفین، و بار سوم كج ‏فكران پينه بر پيشانى -  كه در واقع مولود سقيفه بودند و آرمان خودرأيى و عدم اطاعت از امام معصوم را همچون اهل سقيفه بر دوش مى‏ كشيدند -  به ميدان غدير آمدند.

شهادت صاحب غدير با شمشير عبدالرحمن بن ملجم مرادى كه آب طلائى از اسم اسلام بر آن داده بود و زهرى از ناب سقيفه بر تيغ آن كشيده بود، آغاز راهى براى ذبح غدير به دست سقيفه به نظر مى ‏آمد.[۲۰]

پانویس

  1. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۸۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵
  2. ابن حبیب، اسماء المغتالین، ص۱۶۰
  3. انساب الاشراف، ج۲، ص۵۰۷
  4. الاصابة، ج۵، ص۸۵؛ لسان المیزان، ج۳، ص۴۴۰
  5. لسان المیزان، ج۳، ص۴۴۰
  6. دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۱۳
  7. ابن سعد، الطبقات، ج۳، ص۳۵-۳۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۹۳
  8. ابن اعثم، الفتوح، ج۴، ص۲۷۵-۲۸۲
  9. الخوارج، ص۱۹۴-۱۹۷
  10. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۵۰۵
  11. ابن سعد، الطبقات، ج۳، ص۳۹-۴۰؛ ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۱۸۱
  12. بحار الانوار ج۴۲، ص۳۰۶
  13. رحله، ج۱، ص۱۶۷
  14. طریحی، العتبات المقدسة فی الکوفة، ص۱۸۱
  15. مجلسی، بحارالانوار، ج۱۸، ص۳۰۴
  16. صدوق، عیون الاخبار، ج۲، ص۲۶۶
  17. ابن حیون،شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار، ج۲، ص۴۲۹
  18. زيارت غديريه: ص ۴ - ۹.
  19. اسرار غدير: ص ۳۰۷. چهارده قرن با غدير: ص ۱۹.
  20. دانشنامه غدير،ج ۱۴،ص ۵۱۱