پرش به محتوا

اسحاق بن ابراهیم حنظلی (ابویعقوب، مروزی)

از ویکی غدیر
ابن راهویه
اطلاعات فردی
نام کاملاسحاق بن ابراهیم بن مخلد بن ابراهیم تمیمی حنظلی مروزی
سرشناسیفقیه، محدث و مفسر خراسان در سدهٔ سوم هجری، از مشایخ بخاری و مسلم
تولدحدود ۱۶۱ قمری (به نقلی ۱۶۳، ۱۶۶ یا ۱۷۳ قمری) – در مرو (خراسان)
وفات۲۳۸ قمری (به نقلی ۲۳۷ یا ۲۴۳ قمری) – در نیشابور
نحوه درگذشتبیماری و اختلال حواس در پنج ماه آخر عمر؛ در نیشابور درگذشت
محل دفننیشابور (خراسان) – قبرش مشهور و زیارتگاه بوده است
خویشان سرشناسابراهیم بن مخلد (پدر، ملقب به راهویه به سبب تولد در راه مکه)
اطلاعات علمی
استادانعبدالله بن مبارک، بقیة بن ولید، یحیی بن آدم، محمد بن ادریس شافعی (در فقه)، و …
شاگرداناحمد بن حنبل (راوی در مسند)، محمد بن اسماعیل بخاری (راوی در صحیح)، مسلم بن حجاج قشیری (راوی در صحیح)، نسائی (راوی در سنن)، و …
مذهباهل سنت
اطلاعات فرهنگی
علت شهرتحافظهٔ قوی (۷۰ هزار حدیث محفوظ)، سفرهای علمی گسترده، نقل حدیث سلسلة الذهب

ابویعقوب اسحاق بن ابراهیم بن مخلد بن ابراهیم تمیمی حنظلی مروزی، معروف به ابن راهویه (حدود ۱۶۱–۲۳۸ق)، از فقیهان، محدثان و مفسران اهل سنت خراسان در سدهٔ سوم هجری است. او با حافظه‌ای نیرومند و سفری طولانی به مراکز علمی جهان اسلام، به یکی از ارکان حدیث و فقه در شرق اسلامی تبدیل شد. تأثیر او بر نسل بعدی محدثان، به ویژه بخاری و مسلم، و نیز همراهی‌اش با امام رضا علیه‌السلام در نیشابور، او را به چهره‌ای شاخص در تاریخ علوم اسلامی مبدل ساخته است.

زندگی‌نامه

لقب «راهویه» یا «راهوِیه»[۱] که مرکب از «راه» فارسی و پسوند «اویه» (برای تصغیر و تحبیب) است، به مناسبت تولد پدرش ابراهیم در راه مکه، به او داده شد.[۲] او خود تأکید داشت که این لقب ویژهٔ پدرش است و به همین سبب او را «ابن راهویه» نامیدند. نسب او به «حنظلة بن مالک بن زید مناة بن تمیم» می‌رسد، از این‌رو او را «تمیمی حنظلی» نیز خوانده‌اند.[۳] تاریخ تولد او با اختلاف: ۱۶۱ق،[۴] ۱۶۳ق،[۵] ۱۶۶ق و ۱۷۳ق[۶] ثبت شده است. بخاری در التاریخ الصغیر[۷] سن او را هنگام مرگ ۷۵ سال، اما در التاریخ الکبیر[۸] ۷۷ سال ذکر کرده است. وفات او را بیشتر ۲۳۸ق و به نقلی ۲۳۷ق[۹] یا ۲۴۳ق[۱۰] دانسته‌اند.

سفرهای علمی

ابن راهویه از نوجوانی (حدود ۱۷۰ق) در خراسان از عبدالله بن مبارک و دیگر عالمان آن دیار حدیث شنید.[۱۱] خطیب بغدادی، روایات او از ابن مبارک را به سبب حداثت سنش، متروک دانسته، اما از سفرهای گستردهٔ او در ۱۸۴ق (۲۳ سالگی) به عراق، حجاز، شام و یمن یاد کرده است.[۱۲] او بارها به بغداد رفت و در ۱۹۹ق در اجتماع محدثانی چون احمد بن حنبل و یحیی بن معین در «الرصّافه» شرکت می‌جست و حتی به عنوان خطیب در صدر مجلس می‌نشست.[۱۳] در شام از بقیة بن ولید، در کوفه از یحیی بن آدم، در بصره از معتمر بن سلیمان، در مکه از سفیان بن عُیَینه و در یمن از اباقرّة موسی بن طارق حدیث آموخت.

به مصر نیز سفر کرد و از محمد بن ادریس شافعی حدیث شنید و فقه آموخت.[۱۴] هرچند برخی منابع، مناظراتی میان او و شافعی در مکه گزارش کرده‌اند[۱۵] و سبکی از قول ابن راهویه نقل کرده که خود را همطراز شافعی می‌دانست و از حضور در مجلس او خودداری می‌کرد،[۱۶] اما بیهقی و ابونعیم او را از اصحاب و یاران شافعی شمرده‌اند.[۱۷]

امام رضا (علیه‌السلام)

شیخ طوسی، ابن راهویه را از اصحاب امام رضا (علیه‌السلام) دانسته است.[۱۸] ابن بابویه در عیون اخبار الرضا علیه السلام[۱۹] گزارش کرده که هنگام عبور امام رضا علیه السلام از نیشابور، جمعی از دانشمندان و محدثان از جمله اسحاق بن راهویه، گرد ایشان جمع شدند و از آن حضرت خواستند حدیثی از پدرانش نقل کند؛ در این مجلس، امام حدیث مشهور «سلسلة الذهب» را برای آنان روایت فرمود.

جایگاه رجالی

ابن راهویه پس از بازگشت به خراسان، در نیشابور ساکن شد و به سرعت به مرجعی برای محدثان و فقیهان تبدیل گردید.[۲۰] نسائی او را «ثقه و امین» دانسته است.[۲۱] حافظه‌ای نیرومند داشت و خود می‌گفت ۷۰ هزار حدیث را حفظ است.[۲۲] او همچون احمد بن حنبل، متمایل به معانی حدیث و پیرو سلف بود و با اصحاب رأی مخالفت داشت.[۲۳] از آراء فقهیِ او، حکم به ایمانِ کافری که در حال نماز دیده شود، حتی پیش از اقرار زبانی، مورد توجه است.[۲۴] پیروان او را «اسحاقیه» می‌نامیدند.[۲۵] شهرت او در مصر چنان بود که کتب او را منسوخ دانسته، جمع‌آوری کردند.[۲۶]

شاگردان

ابن راهویه شاگردان بسیاری تربیت کرد. احمد بن حنبل،[۲۷] بخاری،[۲۸] مسلم بن حجاج[۲۹] و نسائی[۳۰] از وی حدیث شنیده و در کتب خود روایت کرده‌اند (مزی، تهذیب الکمال، ج ۲، ص ۳۷۶–۳۷۷؛ ابن عساکر، همان، ج ۱، ص ۱۱۴۸).

وفات

خطیب بغدادی به نقل از ابوداوود (خفاف) گزارش کرده که ابن راهویه پنج ماه پیش از مرگ دچار اختلال حواس شد و روایاتی که در آن ایام از او شنیده شده، قابل اعتماد نیست.[۳۱] ابن قیسرانی نوشته که او در نیشابور درگذشت و قبرش در آنجا مشهور و زیارتگاه شد.[۳۲] سرانجام در سال ۲۳۸ق (یا به نقلی ۲۳۷ق) در نیشابور از دنیا رفت.

آثار

ابن ندیم از او سه کتاب نام برده: «السنن فی الفقه»، «مسند» و «تفسیر».[۳۳] مسند او ۶ جلد بوده است.[۳۴] امروزه تنها جلد چهارمِ مسند او بر جای مانده که با عنوان «ما یروی عن ابی قلابة و زرارة» آغاز و با «ما یروی عن عکرمة عن ابن‌عباس عن النبی صلی الله علیه و آله» پایان می‌یابد.[۳۵] نسخه‌های خطی این اثر در کتابخانه‌های خدیویه، دارالکتب قاهره و ظاهریه دمشق موجود است.[۳۶]

روایت حدیث غدیر[۳۷]

یکی از علما و بزرگان اهل سنت که حدیث غدیر را نقل کرده اسحاق بن ابراهیم بن مخلّد بن ابراهیم حنظلی مَروَزی، ابویعقوب (م ۲۳۸ ق) است. علی متّقی هندی در «کنز العمّال» حدیث غدیر را در ماجرای غدیر از ابن راهَوَیه نقل کرده است.[۳۸] ابن حِبّان و ذهبی و یافعی و سیوطی:[۳۹] از علم و تألیفات و فقه و حدیث او بسیار تعریف کرده و او را توثیق کرده‌اند. وی از ابن عُیَینه روایت کرده، و بخاری و مسلم و ابوداوود و تِرمِذی و نَسایی و بقیة بن ولید (استاد او) و ابوالعباس و سرّاج از او روایت کرده‌اند. قبر او مشهور است و مردم به زیارتش می‌روند.

احمد بن حنبل، محمد بن مسلم احمد بن سَلَمه، ابوزُرعه، ابن خُزَیمه و ذُهلی او را توثیق و بسیار تمجید کرده و عالم جرح و تعدیل و حدیث می‌دانند. اسحاق خود گفته است: هر چه شنیدم حفظ کردم و آنچه حفظ کردم فراموش نکردم.

پانویس

  1. ابن خلکان، وفیات، ج ۱، ص ۲۰۰؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج ۸، ص ۳۸۶
  2. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج ۶، ص ۳۴۸
  3. ابن عبدالبر، الانتقاء، ج ۱، ص ۱۰۸
  4. خطیب، همان، ج ۶، ص ۳۴۷
  5. ابن خلکان، همان، ج ۱، ص ۲۰۰
  6. ابن ابی‌یعلی، طبقات الحنابلة، ج ۱، ص ۱۰۹
  7. التاریخ الصغیر ج ۲، ص ۳۳۸
  8. التاریخ الکبیر ج ۱، ص ۳۸۰)
  9. خطیب، همان، ج ۶، ص ۳۵۵
  10. ابن ابی‌یعلی، همان، ج ۱، ص ۱۰۹
  11. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، نسخهٔ عکسی، ج ۱، ص ۱۱۴۸
  12. تاریخ بغداد، ج ۶، ص ۳۴۶–۳۴۷
  13. همان، ج ۶، ص ۳۵۱
  14. ابن عبدالبر، الانتقاء، ج ۱، ص ۱۰۹
  15. خطیب، همان، ج ۶، ص ۳۵۱
  16. طبقات الشافعیة، ج ۲، ص ۸۹
  17. ابن خلکان، وفیات، ج ۱، ص ۲۰۰؛ ابونعیم، حلیة الاولیاء، ج ۹، ص ۲۳۴
  18. رجال طوسی، ص ۳۶۷
  19. عیون اخبار الرضا ج ۲، ص ۱۳۴
  20. خطیب، تاریخ بغداد، ج ۶، ص ۳۴۶
  21. مزی، تهذیب الکمال، ج ۲، ص ۳۸۵
  22. ابن خلکان، وفیات، ج ۱، ص ۲۰۰
  23. ابن عبدالبر، الانتقاء، ج ۱، ص ۱۰۸
  24. سبکی، طبقات الشافعیة، ج ۲، ص ۹۲–۹۳
  25. بلقینی، محاسن الاصطلاح، ج ۱، ص ۵۸۴
  26. ابن خلکان، همان، ج ۱، ص ۲۰۰
  27. مسند، ج ۱، ص ۱۰۳
  28. صحیح، ج ۱، ص ۴۳
  29. صحیح، ج ۵، ص ۱۱۶۷
  30. سنن، ج ۱، ص ۲۰
  31. تاریخ بغداد، ج ۶، ص ۳۵۵
  32. الجمع بین رجال الصحیحین، ج ۱، ص ۲۹
  33. الفهرست، ج ۱، ص ۲۸۶
  34. کتانی، الرسالة المستطرفة، ج ۱، ص ۴۹
  35. تذکرة النوادر، ج ۱، ص ۳۶–۳۷
  36. خدیویه، فهرست، ج ۱، ص ۴۱۹
  37. چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۲۲۲.
  38. کنز العمّال: ج ۱۳ ص۱۶۸، ۱۶۹.
  39. الثقات: ج ۸ ص ۱۱۵. العِبَر فی خبر من غَبَر: حوادث سال ۲۳۸. الکاشف: ج ۱ ص ۱۰۶. طبقات الحفّاظ: ص ۱۸۸.