پرش به محتوا

حارث بن نعمان فهری

از ویکی غدیر
(تغییرمسیر از سنگ آسمانی)


تحلیل ماجرای حارث فهری و سنگ آسمانی[۱]

در همه دستورات الهی که پیامبر صلی الله علیه وآله ابلاغ فرموده عده‌ای نپذیرفته‌اند، و خداوند هم برنامه خاصی برای مقابله با آنان در دنیا نداشته است. تنها در امر ولایت و امامت بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله بود که هم منکرین آن به صورتی غیرعادی اقدام به انکار آن نمودند، و هم خداوند پاسخ دندان شکنی به آنان داد تا برای همیشه روزگار اهمیت آن در خاطره‌ها بماند.
بت پرستان و مشرکان و یهودیان و مسیحیان در تمام مواردی که روی مخالفت با پیامبر صلی الله علیه وآله داشتند به صراحت سخن حضرت را انکار می‌کردند و مخالف آن را حق می‌دانستند. حتی مسیحیان نجران که قرار بود با پیامبر صلی الله علیه وآله مباهله کنند ادعا می‌کردند که آنچه حضرت می‌فرماید درست نیست.
در آخرین مرحله که قرار به مباهله و واگذاری امر به ذات اقدس الهی شد توقف کردند و حاضر شدند جزیه بپردازند ولی مباهله نکنند، و در واقع ترسیدند از اینکه مسئله را به خدا واگذار کنند و خداوند پاسخ دندان شکنی به آنان دهد. در غدیر مسئله به صورت دیگری جلوه کرد و حارث فهری صریحاً از خدا درخواست عذاب کرد. در آن لحظات هم گفتار منکر غدیر و هم پاسخ خداوند عجیب بود.[۲]

در اینجا دو نکته قابل تأمل است

مسیر عجیب مباهله در غدیر

حارث فهری به جای آنکه بگوید: «من غدیر را قبول ندارم و اگر سخن من در انکار غدیر درست باشد خدا عذاب را بر شما نازل کند»، عکس این سخن را بر زبان آورد و در واقع آنچه باید پیامبر صلی الله علیه وآله می‌گفت او برای خود گفت. حارث گفت: «خدایا، اگر آنچه محمد درباره ولایت علی می‌گوید حق است و از جانب توست عذابی بر ما منکرین نازل کن»! می‌بینیم هم حقانیت مطلب و هم از جانب خدابودن آن بر لسان حارث جاری شده و صریحاً از خدا درخواست عذاب کرده است.
این اقدام در حضور مردم بود و به قدری درخواست عجیبی بود که خداوند عین گفتار او را در قرآن نقل کرده که وَإِذْ قَالُوا اللَّهُمَّ إِنْ کَانَ هٰذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِیمٍ[۳]
اکنون قاضی این مباهله خداوند بود که باید تکلیف مردم را روشن می‌کرد، چه آنکه بسیاری از منافقین و صاحبان ایمان ضعیف از مردمِ حاضر در غدیر نیز سخنی همچون حارث در دلشان بود، ولی جرأت ابراز آن را نداشتند!
اگر خداوند پاسخ حارث را نمی‌داد آنان نیز همراه حارث می‌شدند و به این باور نزدیک می‌شدند که غدیر ساخته خود پیامبر صلی الله علیه وآله است و به خداوند ارتباطی ندارد.
پیامبر صلی الله علیه وآله باز هم خواست راه توبه را به همه مردم نشان دهد که بازگشت به صراط مستقیم هیچ وقت دیر نیست و آشتی با خدا و اهل بیت علیهم السلام همیشه ممکن است. همچنین خواست این نکته را خاطر نشان کند که باید از دشمنان غدیر فاصله گرفت و از آنان دوری جست. از این رو به حارث فرمود: «یا از این گفته ات توبه کن یا از ما فاصله بگیر و از پیش ما برو».

حارث باطن ظلمانی خود را بار دیگر نشان داد و مطلبی را بر زبان آورد که حرف دل منافقین حاضر در غدیر بود. او گفت: «قلبم برای توبه مرا همراهی نمی‌کند؛ ولی از نزد تو می‌روم»!
معجزه عظیم پیش چشمان آن جمعیت انبوه که برای پایان ماجرا گردن کشیده بودند، به وقوع پیوست. خاطره ای که از اصحاب فیل در ذهن‌ها مانده بود و خداوند قدرت خود را با سنگ ریزه‌های آسمانی نشان داده بود، اینک با تمام شدن سخن حارث و فاصله گرفتن او از مجلس پیامبر صلی الله علیه وآله تکرار شد.
پرنده ای در آسمان ظاهر شد که سنگی به اندازه عدس در منقار داشت و آن را بر سر حارث فرود آورد. آن سنگ طول قامت او را درنوردید و او را نقش زمین ساخت و پیش چشمان مردم دست و پا زد و جان داد.[۴]
اگر در ماجرای نصارای نجران کار به مباهله نرسید تا ید قدرت خداوند متعال را در پشتیبانی از پیامبرش صلی الله علیه وآله ببینند، اینک دشمن غدیر مباهله را رسمی کرد و خداوند نیز با پاسخ به او، حاضرین غدیر و شنوندگان ماجرای غدیر تا آخر دنیا را در برابر هر شبهه ای بیمه کرد و در واقع خداوند تعالی ارتباط غدیر را به ذات اقدس خویش اعلام کرد.

طرز تفکر حارث فهری چه بود؟

تحلیلی درباره انگیزه حارث فهری و مو شکافی سخنانش و کیفیت اعتقادی او در سخنی که بر زبان آورد، نشان خواهد داد که او یک نمونه از افرادی با چنین عقیده بود. حارث فهری در حقیقت خدا و رسول را قبول داشت و فقط در ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام مردد بود، مانند بسیاری از آنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام را پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله تنها گذاشتند.

حارث به‌طور علنی باطن خود را آشکار ساخت و جمله اش به قدری در رساندن این مطلب صریح است که روشن‌تر از آن نمی‌توان یافت. این صراحت در چند جهت جلوه گر است:
او که می‌گوید: «خدایا اگر این مطلب حقی از جانب توست» یعنی خدا را قبول دارد که استدعا از ذات او می‌نماید!
به پیامبر صلی الله علیه وآله می‌گوید: ما تو را قبول داریم در صدق و رسالت، فقط بگو این مطلب از جانب خداست یا از مطالب شخصی خودت می‌باشد.
پس از آنکه حضرت این جهت را برای او تبیین می‌کند او در مقابل صداقت پیامبر صلی الله علیه وآله تشکیک نمی‌کند، بلکه به صراحت می‌گوید: خدایا اگر واقعاً چنین است من تحمل ندارم و حاضرم بمیرم و این منظره را نبینم و زیر این بار نروم.
اینها چیزی بود که در دل بسیاری وجود داشت! لذا می‌بینم خداوند متعال صریحاً حکم به کفر چنین کسی کرده که بگوید: «خدایا» و بعد دعا کند که اگر این مطلب حق و از جانب توست بر ما عذاب بفرست، آنجا که می‌فرماید: لِلْکَافِرِینَ لَیْسَ لَهُ دَافِعٌ ﴿۲﴾مِنَ اللَّهِ ذِی الْمَعَارِجِ ﴿۳﴾:[۵] «برای کافرین دفع کننده ای از عذاب خداوندی وجود ندارد. از سوی خداوند…».

مهم‌تر اینکه خدا عذاب چنین کسی را سریع فرستاد تا شدت غضبش بر منکرین ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام بر همه معلوم شود.[۶]
چه کسی فکر می‌کرد پایان بخش مراسم سه روزه غدیر معجزه ای آشکار برای شکست دشمن غدیر باشد. در هیچ‌یک از اوامر الهی - که پیامبر صلی الله علیه وآله ابلاغ فرموده خداوند اقدام معجزه آسایی برای مقابله کنندگان با آن برنامه در دنیا نداشته است؛ چنانچه در هیچ‌یک از فرامین الهی دشمن از خداوند درخواست عذاب نکرده است.

این در حالی است که در تاریخ انبیاء این مسئله سابقه داشته و بارها مردمِ گمراه به پیامبرانشان گفته‌اند: فَأْتِنا بِما تَعِدُنا اِنْ کُنْتَ مِنَ الصّادِقینَ:[۷] «اگر راست می‌گویی آنچه ما را از آن می‌ترسانی بیاور».

این گونه خطاب را در آیات زیر ملاحظه نمایید:

  • سوره هود علیه السلام: آیه ۳۲.
  • سوره انبیاء علیهم السلام: آیه ۳۸.
  • سوره شعراء: آیه ۱۸۷.
  • سوره نمل: آیه ۷۱.
  • سوره عنکبوت: آیه ۲۹.
  • سوره سبأ: آیه ۲۹.
  • سوره یس: آیه ۴۸.
  • سوره احقاف: آیه ۲۲.
  • سوره ملک: آیه ۲۵.

فقط در غدیر بود که حارث فهری به نمایندگی از منافقین صریحاً از خدا درخواست عذاب کرد. در واقع یک مباهله تمام عیار در برابر صد و بیست هزار نفر مطرح شد که جز پاسخ فوری خداوند راه دیگری برای حل قاطع مسئله نبود.

در آن لحظات هم گفتار منکر غدیر و هم پاسخ دندان شکن الهی عجیب بود، و توانست امضای الهی را در قاطع‌ترین شکل آن به همه جهانیان نشان دهد. پیش‌بینی و برنامه‌ریزی این مرحله از مراسم غدیر فراتر از آن بود که به عنوان یک پاسخ کوتاه به یک معترض بی جا مطرح شود.
در واقع اعتراض حارث فهری به نیابت از همه کسانی بود که از آن روز تا قیامت تصمیم مخالفت و دشمنی با غدیر داشتند، همان گونه که پاسخ خداوند قاطعیت حضرت جلالش را در حمایت از غدیر به همه فهماند؛ و به همین جهت خبر آن از دو سو در متن قرآن جای گرفت.
ماجرای حارث فهری در شرایطی اتفاق افتاد که آن همه مقدمه چینی برای غدیر در طول مراسم حج و بعد از آن انجام گرفته بود، و آن سخنرانی مفصل و فراگیر توسط پیامبر صلی الله علیه وآله ایراد شده بود، و آن مراسم سه روزه بیعت و برنامه‌های کنار آن صورت گرفته بود.
در چنان شرایطی که مقارن با ساعات پایانی توقف در غدیر بود، برای هیچ‌کس به هیچ وجهی شبهه و شکی باقی نمانده بود که مراسم غدیر به امر مستقیم الهی اجرا شده و تأکید خاصی از طرف پروردگار درباره آن وجود داشته است؛ تا آنجا که درباره اش «واِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» فرموده است.
در واقع این منافقین بودند که به حکم «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ»، وقتی هر تلاش مذبوحانه ای را به اجرا گذاشتند و با شکست رو به رو شدند، در آن لحظات آخر با درماندگی تمام آخرین تیر خود را نشانه‌گیری کردند.
یک گروه دوازده نفری به سرکردگی حارث فهری نزد پیامبر صلی الله علیه وآله آمدند، و او به نمایندگیِ آنان از پیامبر صلی الله علیه وآله پرسید: آیا اینکه درباره علی بن ابی طالب گفتی: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ …» از جانب پروردگار بود یا از پیش خود گفتی؟!
اینجا بود که باید امضای الهی با نشان دادن گستره آن به همه مردم تبیین می‌شد تا این شبهه برای ابد محو گردد. حضرت به دقت مسیر طی شده پیام رسانی غدیر را توضیح داده فرمود:
خداوند به من وحی کرده، و واسطه بین من و خدا جبرئیل است، و من اعلان کننده پیام خدا هستم، و بدون اجازه پروردگارم خبری را اعلان نمی‌کنم.
در این پاسخ کوتاه پیامبر صلی الله علیه وآله هم وَحیانی بودن غدیر و هم اجازه خاص پروردگار را درباره آن اعلان کرد.
اینجا بود که حارث فهری باطن نفاق را تا ابدیت در معرض دیدگان بشریت گذاشت، که طاقت شنیدن حق را ندارد و به هر قیمتی حاضر به پایمال کردن آن است! حارث گفت: «خدایا، اگر آنچه محمد می‌گوید حق و از جانب تو است سنگی از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکی بر ما بفرست»!
اکنون عذاب از طرف دشمن درخواست شده بود، اما کسی انتظار پذیرفته شدن آن را از سوی خدا و رسول نداشت. به عبارت دیگر تا کنون دشمنان بسیاری در معرض چنین عذابی بودند، ولی در اتمام حجت الهی فقط ابلاغ کافی است و نیازی به نزول عذاب نیست. اما در مورد غدیر بلافاصله پاسخ الهی رسید تا مباهله مطرح شده بی‌نتیجه نماند.
عصر روز بیستم ذی الحجه ماجرای اصحاب فیل تکرار شد و خدا با سنگ‌های آسمانی از دشمن غدیر استقبال کرد. همین که سخن حارث تمام شد و به راه افتاد، خدا سنگی از آسمان بر او فرستاد که از سرش وارد شد و تمام وجودش را درنوردید، و در حضور صد و بیست هزار نفر او را نقش زمین ساخت و همان‌جا هلاک شد.
خدایی که رخدادهای غیرمنتظره غدیر را هم پیش‌بینی کرده بود، در کنار آیه «یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ …» و آیه «الْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ» این بُعد اعظم غدیر را در متن قرآن جاودانه ساخت، تا نسل‌های آینده در کنار آن دو آیه، این دو آیه را هم ببینند و حکایت آن را بشنوند.
آیه اول سخن حارث را نقل می‌کرد: «وَ اِذْ قالُوا اللَّهُمَّ اِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِکَ فَاَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ اَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ اَلیمٍ»:[۸] «و آنگاه که گفتند: خدایا، اگر این (غدیر) حقی از طرف تو است سنگی از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکی بر ما بفرست».
آیه دوم نیز پاسخ خداوند را دربرداشت: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ، لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ …».[۹] «درخواست کننده ای عذاب واقع شونده را درخواست کرد که هیچ قدرتی نمی‌تواند آن را از کافرین دور کند»؛ و این گونه نشان کفر بر پیشانی دشمنان غدیر زده شد.
اکنون وقت آن بود که از اعتراض دشمن غدیر بالاترین استفاده به نفع خطابه غدیر صورت گیرد، و فراتر از اجازه و امضای الهی به صورت معجزه الهی در تأیید سخنرانی غدیر مورد اقرار همگان قرار گیرد.

پیامبر صلی الله علیه وآله با اشاره به جنازه بی جان حارث خطاب به مردم فرمود: آیا با چشم خود دیدید؟ گفتند: آری! فرمود: آیا با گوش خود شنیدید؟ گفتند: آری! این پاسخ «آری» از سوی جمعیت بدان معنی بود که هم دیدیم و هم شنیدیم، چه دیدنی و چه شنیدنی که اگر کور و کر هم بودیم آن را با تمام وجود احساس نمودیم، و اگر هر گونه شکی در ارتباط غدیر با خداوند داشتیم، اکنون خدا را در صحنه غدیر حاضر می‌بینیم.
در آن لحظات حال منافقین بسیار تماشایی بود که یأس و ناامیدی آنان به اوج خود رسیده بود، و با صحنه ای رو به رو بودند که هرگز انتظارش را نداشتند، و اگر چنین تأییدی را از سوی خداوند پیش‌بینی می‌کردند هرگز به حارث اجازه مطرح کردن سؤالش را نمی‌دادند.[۱۰]

عبرت‌های ماجرای حارث و سنگ آسمانی[۱۱]

از هلاکت حارث فهری و ماجرای سنگ آسمانی در غدیر - که در چند قدمی پیامبر صلی الله علیه وآله اتفاق افتاد - چند درس عبرت آموز می‌توان گرفت:
کسی که دشمن ولایت و امامت است سزاوار زنده ماندن و بهره‌مندی از نعمت‌های خدا نیست.
هلاکت حارث در چند قدمی پیامبر صلی الله علیه وآله و در حضور آن حضرت به این معنی است که منکر ولایت، و لو نزد پیامبر صلی الله علیه وآله هم باشد یا بالای سر یا پایین پای او دفن شود، اگر از مکتب و باورهای او فاصله زیادی دارد، نزدیکیِ مکانی و هم زبانی فضیلتی برای او شمرده نمی‌شود و اثری در دفع عذاب و کیفر از او نخواهد داشت.
قرآن از زبان حضرت ابراهیم علیه السلام می‌فرماید: «فمن تبعنی فانه منّی و من عصانی فانک غفور رحیم».[۱۲] هر کس از من پیروی کند از من است و هر کس نافرمانی کند تو بخشنده و مهربانی. و درباره قارون می‌فرماید: «ان قارون کان من قوم موسی فبغی علیهم».[۱۳] قارون از قوم موسی بود اما بر آنان ستم کرد. و درباره سرنوشت نهایی و عاقبت قارون می‌فرماید: «فخسفنا به و بداره الارض».[۱۴] سپس ما او و خانه اش را در زمین فرو بردیم.
همچنین فرزند حضرت نوح علیه السلام اگر چه از خاندان پیامبر و از نسل او است، ولی از آن جهت که از راه خدا و بندگی دور است قرآن درباره اش می‌گوید: «قال یا نوح انه لیس من اهلک انه عمل غیر صالح».[۱۵] (خداوند به نوح علیه السلام) فرمود ای نوح او از اهل تو نیست او عمل غیر صالح و فرد ناشایسته ای است.
از علی بن موسی الرضا علیه السلام روایت شده است: او فرزند واقعی حضرت نوح علیه السلام بود، ولی چون نافرمانی خدا کرد خدا فرزندی او را نفی کرد. و همین گونه است کسی از ما که نافرمانی خدا کند؛ او هم از ما خانواده نیست.[۱۶]
از این روایت فهمیده می‌شود آنچه را خداوند متعال از حضرت نفی کرده، نفی رابطه سببی پدر و فرزندی نبوده بلکه نفی ارتباط مکتبی و معرفتی فرزند با پدر بوده است.
از این رو ملاک رستگاری زبان، نژاد، قبیله و نزدیکی مکانی نیست، چرا که همه اینها در ابولهب بود، ولی خداوند درباره اش می‌فرماید: «تبّت یدا ابی لهب و تب»[۱۷] «بریده باد دو دست ابولهب (و مرگ بر او باد)». بلکه ملاک سعادت نزدیکی به مکتب و باورها و همراهی با دل و زبان و عمل است. همان گونه که سلمان و ابوذر با این ویژگی جزو اهل بیت پیامبر علیهم السلام گردیدند و رستگار شدند.

امام سجاد علیه السلام در این باره می‌فرماید: خداوند بهشت را برای بندگان مطیع آفریده است اگر چه آنان سیاه‌پوست باشند، و دوزخ را برای گناهکاران آفرید اگر چه از دودمان قریش باشند.[۱۸]

و لذا می‌بینیم حارث قبل از هلاکت به نماز و روزه و عبادات دیگر اعتراف کرد، ولی چون ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام را انکار کرد هلاک شد. این بدین معنی است که اگر کسی به خدا باور داشته باشد و عبادات زیادی هم انجام دهد، ولی در برابر خدا و رسولش صلی الله علیه وآله از روی دشمنی و تکبر نافرمانی کند و ولایت را نپذیرد، باور به خدا و عبادات او به تنهایی نجات بخش نخواهد بود. همان گونه که شیطان نیز با اعتراف به یگانگی خدا و رسالت پیامبران علیهم السلام و باور به رستاخیز و عبادت چندین هزار ساله اش، به خاطر تکبر در برابر خداوند و نافرمانی از دستور خدا، از رحمت خدا رانده شد و از سعادت ابدی محروم گشت.[۱۹]

ماجرای حارث از وجوه دلالت حدیث غدیر[۲۰]

از جمله دلایل قطعی بر دلالت حدیث غدیر بر امامت امیرالمؤمنین علیه السلام، ماجرای حارث فهری و نزول آیاتی از سوره معارج است:
پس از آنکه پیامبر صلی الله علیه وآله در غدیر خم فرمود: هر کس من مولای او هستم علی مولای او است، حارث بن نعمان نزد آن حضرت آمد و گفت: از سوی خدا ما را به شهادتین فرمان دادی از تو پذیرفتیم. به نماز و زکات امر کردی قبول کردیم. سپس به اینها راضی نشدی تا اینکه پسر عمویت را بر ما برتری بخشیدی؟ آیا خدا به تو چنین دستوری داده یا از پیش خود می‌گویی؟ رسول خدا صلی الله علیه وآله پاسخ داد: سوگند به اللَّه - که معبودی جز او نیست - این فرمان از جانب خداست. حارث روی برگرداند و گفت: خدایا، اگر این امر حق و از سوی تو است، از آسمان بر ما سنگ بباران. پس سنگی از آسمان بر او افتاد و وی را کشت. در پی این رخداد، این آیات نازل شد: «سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ. لِلکافِرینَ لَیسَ لَهُ دافِعٌ».[۲۱] خواهنده ای عذاب واقع شدنی را در خواست کرد. که از آنِ کافران است و هیچ بازدارنده ای از آن نیست.

نام شماری از راویان این خبر

گروه بسیاری از بزرگان و سرشناسان اهل سنت نزول این آیات از سوره معارج درباره حارث در غدیر خم را روایت کرده‌اند:

  • احمد بن محمد بن ابراهیم ثعلبی نیشابوری
  • سبط بن جوزی، شمس الدین
  • ابراهیم بن عبداللَّه یمنی وصابی
  • محمد بن یوسف زرندی مدنی
  • شِهاب الدین دولت‌آبادی
  • علی بن عبداللَّه سَمهودی، نورالدین
  • علی بن محمد بن صبّاغ، نورالدین
  • عطاءاللَّه بن فضل اللَّه محدّث شیرازی
  • عبدالرئوف مُناوی، شمس الدین
  • شیخ بن عبداللَّه عیدروس
  • محمود بن محمد شیخانی قادری مدنی
  • علی بن ابراهیم حلبی، نورالدین
  • احمد بن فضل باکثیر مکّی
  • محمد محبوب عالم
  • محمد صدر عالم
  • محمد بن اسماعیل بن صلاح امیر
  • احمد بن عبد قادر عجیلی
  • سید مؤمن بن حسن شِبلَنجی

احمد بن محمد بن ابراهیم ثعلبی (ثعالبی) نیشابوری، ابواسحاق (م ۴۲۷ یا ۴۳۷ ق)

ابواسحاق ثعلبی در «الکشف و البیان» گوید: از سفیان بن عُیَینه پرسیدند: آیه «سَألَ سائِلٌ» درباره چه کسی نازل شده است؟ وی گفت: مطلبی از من پرسیدی که پیش از تو کسی مرا از آن نپرسیده است. پدرم، از جعفر بن محمد و او از پدرانش علیهم السلام نقل کرده که چون رسول خدا صلی الله علیه وآله به غدیر خم رسید، ندا داد و مردم گرد آمدند. پس دست علی بن ابی طالب علیه السلام را گرفت و فرمود: هر کس من مولای او هستم علی مولای او است.
خبر این رخداد در شهرها پیچید و پراکنده گشت و به حارث بن نعمان فِهری رسید. او بر شتر ماده اش سوار شد و خود را به ابطح رساند. از شترش پیاده شد و آن را خوابانید و بست. سپس نزد پیامبر صلی الله علیه وآله - که اصحابش گرداگرد او بودند - رفت و گفت: ای محمد، از جانب خدا به ما دستور دادی شهادت دهیم که معبودی به جز او نیست و تو فرستاده اویی، آن را از تو پذیرفتیم. فرمان دادی که پنج نوبت نماز بگزاریم، آن را از تو پذیرفتیم. دستور دادی که زکات بدهیم، آن را پذیرفتیم. فرمان دادی که در ماه رمضان روزه بگیریم، آن را از تو پذیرفتیم. دستور دادی که حج گزاریم، آن را نیز پذیرفتیم. اما تو به اینها راضی نشدی تا اینکه دو بازوی پسر عمویت را بالا بردی و او را بر ما برتری دادی و گفتی: هر کس من مولای او هستم علی مولای او است. آیا این از سوی تو است یا از سوی خدای عزوجل؟ پیامبر صلی الله علیه وآله پاسخ داد: سوگند به خدایی که معبودی جز او نیست این از سوی خداست.

حارث بن نعمان روی گرداند و به سوی مرکبش رفت، در حالی که می‌گفت: خدایا، اگر آنچه محمد می‌گوید حق است، سنگی از آسمان بر ما بباران یا عذابی دردناک بر ما فرو بفرست.

هنوز حارث به مرکبش نرسیده بود که خدا سنگی بر او افکند، که بر سرش خورد و از مقعدش بیرون آمد و او را کشت. سپس خدای عزوجل این آیات را فرو فرستاد: «سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ * لِلکافِرینَ لَیسَ لَهُ دافِعٌ»: خواهنده ای عذابی را در خواست کرد که از آنِ کافران است و هیچ بازدارنده ای از آن نیست.[۲۲]
دانشمندان اهل تسنّن بسیار از تفسیر و دیگر مؤلفات ثعلبی نقل و به روایات او استشهاد و اعتماد کرده‌اند، از جمله: قرطبی، نَوَوی، کمال الدین دمیری، نورالدین حلبی، حسین دیاربکری، محمد بن معتمدخان بدخشی و احمد بن باکثیر مکّی.[۲۳]
به خصوص در مورد اسانید روایی تفسیر ثعلبی نزد اهل سنت نیز تفسیر ثعلبی از کتاب‌های شناخته شده و مورد اعتماد اهل سنت است. آنان این کتاب را با اسانید خود از مؤلفش روایت می‌کنند، و روایات آن را نقل و به آنها اعتماد می‌نمایند، از جمله: عزّالدین ابن اثیر.[۲۴] و ابومحمد بن محمدامیر در رساله اسانیدش.
یاقوت حَمَوی و ابن خَلِّکان و ذهبی و ابن وردی و صفدی و یافعی و ابن شحنه و ابن قاضی شُهبه و سیوطی و ولی اللَّه دهلوی معجم الادباء: ج ۱۲ ص ۲۶۲. وفیات الاعیان: ج ۱ ص ۶۲ ۶۱. العِبَر فی خبر من غَبَر: حوادث سال ۴۲۷. تتمّة المختصر: حوادث سال ۴۲۷. الوافی بالوفیات: ج ۸ ص ۳۳. مرآة الجنان: حوادث سال ۴۲۷. روض المناظر: حوادث سال ۴۲۷. طبقات الشافعیة: ج ۱ ص ۲۰۷. بُغیَة الوُعاة فی طبقات اللغویّین و النُحاة: ج ۱ ص ۳۵۶. وی را توثیق کرده و ستوده‌اند، به خصوص در تفسیر و ادبیات تألیفات بسیار دارد، از جمله تفسیری به نام «الکشف و البیان عن تفسیر القرآن» و «الکامل فی علم القرآن» و «العرائس». ثعلبی از ابوطاهر بن خزیمه، امام ابوبکر بن مهران مُقری و ابوالقاسم قشیری روایت کرده است. ابوالحسن واحدی شاگرد او است. ابوالقاسم قشیر، عبدالغافر بن اسماعیل و ذهبی فارسی نیز وی را ستوده‌اند.

یوسف بن قِزُغْلی ترکی بغدادی عونی هبیری حنفی، شمس الدین، ابوالمظفر، سبط بن جوزی (م ۶۵۶ ق)

سبط بن جوزی در «تذکرة خواصّ الامّة» می‌نویسد: عالمان سیره اتفاق نظر دارند که واقعه غدیر پس از بازگشت پیامبر صلی الله علیه وآله از حجةالوداع و در هجدهم ذی حجه رخ داده است. وی صحابه اش را که صد و بیست هزار تن بودند گرد آورد و گفت: هر کس من مولای او هستم علی مولای او است. و بر آن (ولایت علی علیه السلام) با سخنی صریح، بی تلویح و اشاره تنصیص فرمود. ابواسحاق ثعلبی در تفسیر به اِسنادش، روایت کرده که سخن پیامبر صلی الله علیه وآله در سرزمین‌ها پیچید و در آبادی‌ها و شهرها منتشر گشت و به حارث بن نعمان فِهری رسید…. در ادامه ماجرای حارث را - که گذشت - آورده است.[۱۹]
ذهبی و ابن وردی العِبَر فی خبر من غَبَر: حوادث سال ۶۵۶. تتمّة المختصر: حوادث سال ۶۵۶. سبط بن جوزی را توثیق کرده و بسیار ستوده‌اند. از تألیفات او است: تاریخ جامع «مرآة الزمان» و «تذکرة الخواصّ من الأمّة» و تفسیری در بیست و نه مجلد. همچنین وی «جامع کبیر» را شرح کرد و مجلدی در مناقب ابوحنیفه گرد آورد.

ابراهیم بن عبداللَّه یمنی وصابی

وصابی نیز ماجرای حارث بن نعمان را از ثعلبی در تفسیرش نقل کرده است. کتاب «الاکتفاء فی فضل الأربعة الخلفاء» اثر یمنی وصابی نزد اهل سنت از کتاب‌های مشهور است. محمدمحبوب در جاهایی از «تفسیر شاهی» از این کتاب نقل کرده است.[۲۵]

محمد بن یوسف بن حسن بن محمد بن محمود بن حسن زرندی مدنی حنفی، شمس الدین (ت ۶۹۳ - پس از ۷۵۰ ق)

زرندی نیز ماجرای نزول آیه مذکور در شأن حارث بن نعمان فِهری را از ثعلبی نقل کرده است.[۲۶]

شِهاب الدین بن شمس الدین بن عمر زاولی دولت‌آبادی، ملک العلماء (م ۸۴۹ ق)

دولت‌آبادی نیز در «هدایة السعداء» نزول آیه مذکور و ماجرای حارث فهری در روز غدیر را از «الزاهدیّة» از «تفسیر ثعلبی» روایت کرده است.[۲۷]

علی بن عبداللَّه سَمهودی شافعی، نورالدین (ت ۸۴۴ - م ۹۱۱ ق)

سمهودی نیز در «جواهر العقدین» حدیث نزول آیات آغازین سوره معارج درباره حارث بن نعمان را از ثعلبی نقل کرده است. جواهر العقدین (مخطوط). سخاوی و عبدالقادر عیدروس و عبدالغفار بن ابراهیم عَکّی عُدثانی و محمد بن یوسف شامی و عبدالحق دهلوی و محمد بن عبدالرسول بَرزَنجی و محمود بن علی شیخانی قادری و ابراهیم کردی و احمد بن فضل بن محمد باکثیر مکّی و محمد بن محمدخان بدخشی و تاج الدین دهّان مکّی و احمد بن عبدالقادر عجیلی و رشیدالدین خان دهلوی الضوء اللامع لاهل القرن التاسع: ج ۵ ص ۲۴۵. النور السافر عن احوال القرن العاشر: حوادث سال ۹۱۱. عجالة الراکب و بلغة الطالب (مخطوط). سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد: مقدمه کتاب. جذب القلوب: مقدمه کتاب. الإشاعة لأشراط الساعة: مقدمه کتاب. الصراط السویّ فی مناقب آل النبی علیهم السلام (مخطوط). بُلغَة المسیر إلی توحید اللَّه العلیّ الکبیر. وسیلة المآل فی عدّ مناقب الآل علیهم السلام (مخطوط). مفتاح النجا (مخطوط). کفایة المتطلّع فی مرویّات شیخ حسن العجیمی (مخطوط). ذخیرة المآل (مخطوط). ایضاح لطافة المقال. وی را توثیق کرده و ستوده‌اند.
او شاگرد سعد بن دیری بوده، و بامی و جوهری به او اجازه تدریس داده، و شِهاب سارمساجی به او هم اجازه تدریس و هم اجازه فتوا داده‌اند. وی از خواصّ مَحَلّی و مُناوی بوده، و این دو و زکریا به او اجازه فتوا دادند. حافظ ابن فَهد و حافظ شمس الدین سخاوی نیز وی را توثیق کرده‌اند. وی فتاوایش را در دو مجلد جمع کرده و «جواهر العِقدین فی فضل الشرفین» و «تاریخ مدینة» از آثار او است.

علی بن محمد مالکی، نورالدین، ابن صبّاغ

ابن صبّاغ مالکی نیز در «الفصول المهمّة» خبر نزول آیات نخستین سوره معارج را از تفسیر ثعلبی روایت کرده و ثعلبی را به وصف «امام» ستوده است. الفصول المهمة: ص ۴۲. ابن صبّاغ از دانشمندان پرآوازه و از مشایخ بزرگ و معتمَد مذهب مالکی است. شماری از دانشمندان بزرگ و سرشناس اهل سنت فراوان از کتاب «الفصول المهمة» اثر ابن صبّاغ نقل کرده‌اند، از جمله: حلبی در سیره اش، صَفّوری در «نزهة المجالس»، شیخانی قادری در «الصراط السویّ»، عجیلی در «ذخیرة المآل» و سَمهودی در «جواهر العقدین». عجیلی و محمد بن عبداللَّه مطیری مدنی شافعی وی را توثیق کرده و بسیار ستوده‌اند

سید عطاءاللَّه بن فضل اللَّه محدّث شیرازی، جمال الدین

سید جمال الدین شیرازی نیز در «الاربعین فی مناقب امیرالمؤمنین علیه السلام» خبر نزول آیات آغازین سوره معارج و ماجرای حارث را نقل کرده، که همان نقل ثعلبی است. الاربعین (مخطوط). سید جمال الدین محدّث شیرازی از دانشمندان بزرگ و موثّق اهل سنت است. دهلوی و ملا علی قاری رساله اصول الحدیث (دهلوی). المرقاة فی شرح المشکاة (ملا علی قاری): مقدمه کتاب. مدارج النبوة (عبدالحق دهلوی)، الخمیس (دیاربکری) إزالة الخفاء (ولی‌اللَّه دهلوی). او را توثیق کرده‌اند. وی از مشایخ اجازه دهلوی است. عبدالحق دهلوی و دیاربکری و ولی اللَّه دهلوی وی را توثیق کرده‌اند.

عبدالرئوف بن تاج العارفین مُناوی، شمس الدین (ت ۹۵۲ - م ۱۰۳۱ ق)

مُناوی در «فیض القدیر فی شرح الجامع الصغیر» خبر نزول آیات ابتدایی سوره معارج درباره حارث بن نعمان را در شرح حدیث غدیر از تفسیر ثعلبی نقل کرده است. فیض القدیر فی شرح الجامع الصغیر: ج ۶ ص ۲۸۱. محمدامین بن فضل اللَّه محبّی دمشقی خلاصة الاثر: ج ۲ ص ۴۱۲. : او را توثیق کرده و بسیار ستوده است. شیخ سلیمان بابلی، سید ابراهیم تاشکندی، شیخ علی اجهوری ولیّ معتقد، احمد کلبی و پسرش شیخ محمد و عده ای دیگر از شاگردان او هستند. وی تألیفات بسیار دارد، که مهم ترینش شرح او بر «الجامع الصغیر» و شرح او بر سیره منظوم عِراقی است.

شیخ بن عبداللَّه بن شیخ بن عبداللَّه بن شیخ بن عبداللَّه عیدروس (ت ۹۹۳ - م ۱۰۴۱ ق)

عیدروس نیز در «العقد النبوی و السرّ المصطفوی» خبر مذکور را از تفسیر ثعلبی نقل کرده است العقد النبوی و السرّ المصطفوی (مخطوط). محبّی و شیخانی قادری و محمد محبوب عالم خلاصة الاثر: ج ۲ ص ۲۳۵. الصراط السوی فی مناقب آل النبی علیهم السلام (مخطوط). تفسیر شاهی (محمد محبوب عالم). : او را ستوده‌اند. وی شاگرد عمویش شیخ عبدالقادر بن شیخ علومی است، و شیخ عبدالقادر او را ستوده است.

محمود بن محمد شیخانی قادری

شیخانی نیز در «الصراط السوی فی مناقب آل النبی علیهم السلام» حدیث نزول آیات آغازین سوره معارج را نقل کرده است.[۲۸]

شیخانی قادری از دانشمندان معتمَد اهل سنت است و رشیدالدین خان دهلوی در کتابش «غرّة الراشدین» از او نقل و به او اعتماد کرده است.

علی بن ابراهیم حلبی، نورالدین (ت ۹۷۵ - م ۱۰۴۴ ق)

حلبی نیز در کتاب سیره خود به نام «إنسان العیون فی سیرة النبی المأمون صلی الله علیه وآله» خبر نزول آیات آغازین سوره معارج درباره حارث بن نعمان و تردید او نسبت به حدیث غدیر را روایت کرده است.[۲۹]
عبداللَّه بن حجازی شرقاوی و محبّی التحفة البهیّة فی طبقات الشافعیة (مخطوط). خلاصة الاثر:ج ۳ ص ۱۲۲. او را توثیق کرده و ستوده‌اند.

احمد بن فضل بن محمد باکثیر مکّی شافعی (م ۱۰۴۷ ق)

احمد بن باکثیر نیز در کتاب «وسیلة المآل فی عدّ مناقب الآل علیهم السلام» نزول آیات شریفه سوره معارج و ماجرای حارث فهری را از ثعلبی روایت کرده است. وسیلة المآل فی عدّ مناقب الآل علیهم السلام (مخطوط)

محمدامین محبّی و رضی الدین محمد بن علی بن حیدر خلاصة الاثر فی اعیان القرن الحادی عشر: ج ۱ ص ۲۷۳–۲۷۱. تنضید العقود السنیّة بتمهید الدولة الحسینیة. وی را توثیق کرده و بسیار ستوده‌اند.

محبوب عالم

محبوب عالم در «تفسیر شاهی» خبر نزول آیات آغازین سوره معارج را از «العقد النبوی» از تفسیر ثعلبی نقل کرده است. محبوب عالم از عالمان و عارفان بزرگ اهل سنت بوده، و کتابش «تفسیر شاهی» نزد دانشمندان اهل سنت از جمله دهلوی معتبر است و آن را ستوده‌اند.

محمد صدر عالم

محمد صدر عالم نیز در «معارج العُلی فی مناقب المرتضی علیه السلام» خبر مورد بحث را از تفسیر ثعلبی نقل کرده است. معارج العُلی فی مناقب المرتضی علیه السلام (مخطوط).

محمد بن اسماعیل بن صلاح امیر صنعانی (م ۱۱۸۲ ق)

محمد صنعانی نیز خبر مذکور را از تفسیر ثعلبی روایت کرده و سپس می‌گوید: این مطلب را حافظ علامه ابوالسُعود رومی در تفسیر مشهورش آورده است الروضة الندیّة شرح التحفة العلویة:ص ۸۴. احمد بن عبدالقادر عجیلی شافعی و صدّیق حسن قَنّوجی ذخیرة المآل (مخطوط). إتحاف النبلاء المتقین بإحیاء مآثر الفقهاء و المحدثین (مخطوط). : او را توثیق کرده و ستوده‌اند. وی از شیخ عبدالخالق بن زین مزجاجی و شیخ علیّه روایت کرده است. کتاب «إرشاد النقّاد إلی تیسیر الاجتهاد» اثر او است.

احمد بن عبدالقادر حفظی شافعی

احمد بن عبدالقادر شافعی خبر نزول آیات آغازین سوره معارج را در کتابش «ذخیرة المآل فی شرح عقد جواهر اللآل» از ثعلبی روایت کرده است. شیخ احمد بن محمد انصاری یمنی شروانی المناقب الحیدریة: ص ۷۷–۷۵. دانشمندان نامدار اهل سنت کتاب «المناقب الحیدریة» را کاملاً تأیید کرده و بر آن تقریظ نوشته‌اند، از جمله: رشیدالدین خان دهلوی و مولوی حسن علی محدّث - که هر دو شاگرد عبدالعزیز دهلوی مؤلف «تحفه اثناعشریه» بوده‌اند - و مولوی اوحدالدین بِلگِرامی. این تقریظ‌ها در پایان کتاب «المناقب الحیدریة» چاپ شده است. وی را بسیار ستوده، و اشعار وی در مدح اهل بیت علیهم السلام را - که «عقد جواهر اللآل» نام نهاده - نقل کرده است. سپس گفته که خود حفظی شافعی شرحی بر این قصیده اش نوشته به نام: «ذخیرة المآل فی شرح عقد جواهر اللآل».

سید مؤمن بن حسن مؤمن شِبلَنجی

شبلنجی نیز خبر نزول آیات آغازین سوره معارج را از ثعلبی روایت کرده است.[۳۰]

دلالت نزول آیات سوره معارج بر افضلیت و امامت علی علیه السلام

تا اینجا معلوم شد که آیات «سَألَ سائِلٌ بِعَذَابٍ واقِعٍ * لِلکافِرینَ لَیسَ لَهُ دافِعٌ» پس از اعتراض حارث بن نعمان فِهری به سخن نبوی: هر کس من مولای او هستم علی مولای او است، نازل شده است. و اما وجه دلالت آن به این شرح است:
ماجرای نزول این آیات مذکور و عذاب حارث بن نعمان به سبب انکار سخن پیامبر صلی الله علیه وآله، به وضوح بر افضلیت امیرالمؤمنین علی علیه السلام دلالت می‌کند؛ زیرا حارث در اعتراضش به پیامبر صلی الله علیه وآله گفت: اما تو راضی نشدی تا اینکه میان دو بازوی پسرعمویت را گرفتی و بالا بردی و او را بر ما برتری دادی و گفتی: هر کس من مولای او هستم علی مولای او است.
این دلیل دیگری است بر اینکه تأویلات بعضی از عالمان عامه از حدیث غدیر و مناقشات آنان در دلالت این حدیث به افضلیت و امامت، از اعتبار ساقط است؛ دلالتی که حتی کسانی که در غدیر خم حاضر نبودند و بعدها سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله در آن انجمن بزرگ را شنیدند به آن اذعان کرده‌اند. و اما توضیح این دلالت و استدلال:

افضلیت مستلزم امامت است

در نخستین منهج از کتاب «عبقات الانوار» که به دلالت برخی از آیات قرآن به امامت امیرالمؤمنین علیه السلام اختصاص داشت، به تفصیل بیان کردیم که افضلیت مستلزم امامت است. در اینجا نیز سخنان صریح شماری از بزرگان اهل سنت را می‌آوریم که نشان می‌دهد خلیفه باید افضل مردم باشد، و خلافت مفضول وقتی که افضل از او در افراد امت موجود است روا نیست:
ابن تیمیه گوید: جمهور مردم عثمان را افضل می‌دانند، و نظام فکری اهل سنت بر این امر مستقرّ است، و این مذهب دین داران و مشایخ زهد و تصوّف و پیشوایان فقهاء مانند شافعی و اصحابش و ابوحنیفه و پیروانش است. از مالک دو قول روایت شده که اصحّ آنها همین است و باور پیروان او نیز چنین است. مالک گفته است: من کسی که دستانش را در خون مردم فروکرده با کسی که چنین نکرده برابر نمی‌کنم. شافعی و غیر او گفته‌اند: والی هاشمی مدینه به همین سبب قصد آن کرد که مالک را بزند، و قول مالک به درست بودن طلاقِ مُکرَه را سبب ظاهری این تصمیم قرار داد. این باور همچنین مذهب جمهور اهل کلام مانند: کرّامیّه و کلابیّه و اشعریّه و معتزله است.
ایّوب سختیانی گوید: هر کس عثمان را بر علی علیه السلام مقدّم ندارد مهاجران و انصار را خوار داشته است. احمد بن حنبل و ابوالحسن دارقطنی و دیگران چنین گفته‌اند. آنان در مقدّم داشتن عثمان هم داستان اند، و از این رو با یکدیگر نزاع کرده‌اند که آیا کسی که عثمان را مقدّم ندارد بدعت گزار به‌شمار می‌رود؟ دو قول وجود دارد که مبتنی بر دو روایت از احمد بن حنبل است؛ بنابراین، هر گاه بر مقدّم بودن عثمان دلیلی اقامه شود، مقدّم بودن ابوبکر و عمر مسلّم تر خواهد بود.
طریق توقیفی در این باره نصّ و اجماع است. اما نص، در صحیحین از ابن عمر روایت شده که ما در زمان حیات رسول اللَّه صلی الله علیه وآله می‌گفتیم: برترین امت، پیامبر صلی الله علیه وآله است، و پس از او ابوبکر و سپس عمر و سپس عثمان. اما اجماع، نقل صحیح وارد شده که عمر شورای تعیین خلیفه را از شش نفر تشکیل داد و اینکه شش تن از آنان شورا را برای سه تن دیگر؛ یعنی عثمان و علی و عبدالرحمن ترک کردند، و این سه تن پذیرفتند که عبدالرحمن یکی را از میان دو نفر دیگر برگزیند. عبدالرحمن سه روز درنگ کرد و سوگند یاد کرد که در این سه روز تنها اندکی بخوابد و به رایزنی با مسلمانان بپردازد. اهل حلّ و عقد، حتی امیران شهرها در مدینه جمع شدند، و پس از این متّفق شدند که بی تشویق و بی هراس با عثمان بیعت کنند.
لازمه این رخداد آن است که عثمان شایسته‌تر باشد، و هر کس شایسته‌تر باشد افضل است، چرا که افضل مردم آن است که به جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله و ابوبکر و عمر شایسته‌تر باشد. گفتیم لازمه رخداد یادشده این است که عثمان شایسته‌تر باشد، زیرا اگر او چنین نبود، مردمی که بر بیعت با او هم داستان شدند یا جاهل خواهند بود یا ظالم؛ چرا که اگر آنان نمی‌دانستند که او شایسته‌تر نیست و دیگری شایسته‌تر است نادان بوده‌اند، و اگر می‌دانستند و با وجود این از حق روی گرداندند ستمکار بوده‌اند.
پس روشن می‌شود که اگر عثمان شایسته‌تر نبوده، بیعت کنندگان با او یا نادان بوده‌اند یا ستمکار. و هر دو احتمال منتفی است، زیرا: اولاً آنان عثمان و علی علیه السلام را بهتر از ما می‌شناختند، و بهتر از ما می‌دانستند که پیامبر صلی الله علیه وآله درباره این دو چه فرموده است، و بهتر از ما می‌دانستند که سخن قرآن در این باره چیست. ثانیاً آنها بهترین مردم قرون بودند؛ بنابراین محال است که ما در این گونه مسائل از آنان داناتر باشیم، و حال آنکه ایشان به دانستن این امور بیش از ما نیاز داشتند. پس اگر آنان مسائل اصول دین خود را نمی‌دانستند و ما بدانیم برتر از آنها خواهیم بود، ولی این نیز محال است.
اما اینکه آنان حق را می‌دانستند ولی از آن روی گرداندند، بسیار بسیار بعیدتر است، چرا که این سبب خدشه دار شدن عدالت آنان است و این به ضرورت با اینکه آنها بهترین مردم قرون باشند سازگار نیست.
دیگر اینکه قرآن صحابه را چنان ستایش کرده که مقتضی غایت مدح است. از این رو، اجماع و پافشاری آنان بر ظلمی که ضرر رساندن به حق همه امت باشد محال است، زیرا این تنها ستم به کسی نیست که از ولایت بازداشته شده، بلکه ستمی است به همه کسانی که از فایده ولایت فرد شایسته‌تر منع شده‌اند، چرا که اگر دو شبان باشند و یکی از آنها صلاحیت شبانی را داشته و برای این کار شایسته‌تر باشد، بازداشتن او از شبانی کاستن از نفع و حق گوسفندان است.

دیگر اینکه قرآن و سنت دلالت می‌کنند که این امت بهترین امت‌ها هستند، و بهترین ایشان پیشینیان آنهایند. پس اگر آنان بر ستم پافشاری کنند بدترین امت‌ها خواهند بود و پیشینیانشان بهترین آنها نخواهند بود.
دیگر اینکه ما می‌دانیم که آیندگان امت مانند صحابه نیستند. پس اگر آنان ستمکار و مصرّ بر ظلم باشند، همه امت ستمکار خواهد بود و این امت بهترین امت‌ها نخواهد بود.
هنگامی که ابن مسعود به کوفه رفت، به او گفتند: چه کسی را به ولایت گماردید؟ گفت: کسی را که والاترین بهره را در اسلام دارد (یعنی عثمان).
اگر گفته شود: ممکن است عثمان به پیشوایی شایسته‌تر باشد، ولی علی علیه السلام از او افضل باشد، در جواب گفته می‌شود: اولاً ممکن نیست کسی از امامیه چنین سؤالی مطرح کند، زیرا نزد آنان فرد افضل به امامت شایسته‌تر است، و این قول جمهور اهل سنت است. در اینجا دو مقام وجود دارد: نخست اینکه گفته شود: افضل به امامت شایسته‌تر است، ولی به ولایت گماردن مفضول نیز مطلقاً یا به سبب حاجتی جایز است. یا اینکه گفته شود: این گونه نیست که هر کس نزد خدا افضل باشد برای امامت شایسته‌تر باشد.
اما هر دو احتمال منتفی است: احتمال اول از آن رو منتفی است که حاجت به گماردن مفضول در استحقاق منتفی است، زیرا مسلمانان برگماردن علی علیه السلام قادر بودند و هرگز کسی وجود نداشت که در این باره منازعه کند. همچنین برای بیعت به تشویق کردن و هراساندن نیازی نبود، و عثمان نیز در آن زمان شوکتی نداشت که سبب ترس دیگران شود، بلکه توانایی برگماردن هر دو یکسان بود.
بنابراین، نمی‌توان گفت که تنها به ولایت گماردن مفضول ممکن بود، زیرا در صورتی که آنان قدرت برگماردن هر کسی را داشتند و در امور امت تصرّف می‌کردند نه در امور شخصی خود، روا نبود که مصلحت امت در گماردن فاضل به ولایت را نادیده بگیرند. چرا که وکیل و کسی که نماینده کسی برای تصرف در امور او است نمی‌تواند در حالی که بر تحصیل مصلحت قادر است از آنچه برای موکّلش شایسته‌تر است عدول کند، چه رسد به حالتی که قدرت او در گزینش هر دو امر یکسان باشد.
احتمال دوم نیز به این دلیل منتفی است که رسول خدا صلی الله علیه وآله افضل مردم بود و هر کس به او شبیه تر باشد از کسی که چنین نیست افضل است. از سوی دیگر، خلافت جانشینی نبوت است نه پادشاهی. پس هر کس جانشین پیامبر صلی الله علیه وآله شود و در جای وی بنشیند شبیه‌ترین فرد به او است، و هر کس شبیه‌ترین فرد به پیامبر صلی الله علیه وآله باشد افضل خواهد بود. پس هر کس جانشین پیامبر صلی الله علیه وآله شود از دیگران به پیامبر صلی الله علیه وآله شبیه تر است، و هر کس به پیامبر صلی الله علیه وآله شبیه تر باشد از دیگران افضل است. نتیجه اینکه کسی که جانشین پیامبر صلی الله علیه وآله می‌شود افضل از دیگران است.[۳۱]
حسن بن محمد طیبی در شرح حدیث «برای قومی که ابوبکر در میان آنهاست شایسته نیست که دیگری پیشنماز گردد» می‌گوید: این دلیل برتری ابوبکر بر همه صحابه است. و چون این ثابت شد خلافت او نیز ثابت می‌گردد، زیرا خلافت مفضول با وجود فاضل درست نیست الکاشف (شرح المشکاة، مخطوط).
علی بن سلطان هروی قاری گوید: شایسته‌ترین مطلبی که در مقام تحقیق می‌توان به آن بر افضلیت ابوبکر استدلال کرد، این است که پیامبر صلی الله علیه وآله در مدت بیماری اش ابوبکر را برای پیش‌نمازی مردم در روزها و شبها برگزید. از همین رو است که صحابه بزرگ می‌گفتند: پیامبر صلی الله علیه وآله ابوبکر را برای امر دین ما برگزید و پسندید، آیا ما او را برای امر دنیایمان برنگزینیم و نپسندیم؟ دلیل دیگر اجماع جمهور صحابه است بر اینکه پیامبر صلی الله علیه وآله در پایان امرش، ابوبکر را برای خلافت و پیروی دیگران نصب کرد.
در «الخلاصة» آمده است: اگر دو تن در فقه و صلاح یکسان باشند ولی قرائت یکی از دیگری بهتر باشد و اهل مسجد دیگری را برای پیش نمازی مقدّم بدارند، بد کرده‌اند. همچنین است اگر کسی را که شایستگی قضاوت دارد، ولی دیگری از او افضل است برای قضاوت برگزینند. درباره والی نیز چنین است. اما در مورد خلیفه، جایز نیست کسی را به خلافت بگمارند مگر آنکه او افضل آنان باشد. و این تنها در خلفاء جاری است، و اجماع امت بر این است.[۳۲]
شاه ولی‌الله دهلوی هم بر لزوم افضلیت خلیفه تصریح کرده و کتاب «قرّة العینین فی تفضیل الشیخین» را نیز در همین راستا تألیف کرده است.

دلالت حدیث بر امامت از وجهی دیگر

حارث بن نعمان فِهری از پذیرش اینکه امیرالمؤمنین علیه السلام «مَولی» باشد خودداری کرد، تا آنجا که در قرآن آمده که بر خود نفرین نمود و گفت: «خدایا، اگر این سخن حق و از سوی تو است سنگی از آسمان بر من فرود آور». این نشان می‌دهد که مفهوم سخن نبوی: هر کس من مولای او هستم علی مولای او است، امر بزرگ و منصب سترگی است که کسی هرگز به آن دست نیافته بوده است. و اگر مراد از مَولی «ناصر» و «محبّ» یا معنای دیگری می‌بود، پذیرش آن بر حارث گران نمی‌آمد و تسلیم و اذعان به آن برای او دشوار نمی‌گشت.
ابن تیمیه آن را تکذیب کرده است!

حدیث نزول آیات آغازین سوره معارج درباره حارث بن نعمان فِهری و انکار او نسبت به حدیث غدیر از روشن‌ترین ادلّه و براهینِ دلالت حدیث غدیر به امامت امیرالمؤمنین علیه السلام است. از این رو، ابن تیمیه در پاسخ به این حدیث چاره ای جز تکذیب نداشته است. این وجه دیگری است که بر دلالت حدیث به مطلوب تأکید می‌کند. ما نخست سخن ابن تیمیه را می‌آوریم و سپس مواضع بطلانش را ذکر می‌کنیم:

شبهه ابن تیمیه

ابن تیمیه می‌گوید: وجه سوم این است که بگوییم: در خود این حدیث اموری هست که به وجوه بسیار بر دروغ بودن آن دلالت می‌کند:

زیرا در آن آمده که وقتی رسول اللَّه صلی الله علیه وآله در کنار برکه ای که خم نامیده می‌شد بود، ندا داد و مردم گرد آمدند. دست علی علیه السلام را گرفت و گفت: هر کس من مولای او هستم علی مولای او است. سپس این سخن منتشر شد و در شهرها پیچید و به نعمان بن حارث فِهری رسید. او نیز بر شتر ماده اش سوار شد و به سوی پیامبر صلی الله علیه وآله که در ابطح بود رفت.
سپس نزد پیامبر صلی الله علیه وآله رفت، در حالی که اصحاب گرد حضرتش را گرفته بودند. حارث به پیامبر صلی الله علیه وآله گفت که آنان دستور او را به شهادتین و نماز و زکات و روزه و حجّ پذیرفته‌اند. اما به اینها راضی نشدی تا اینکه میان دو بازوی پسرعمویت را بالا بردی و او را بر ما برتری دادی و گفتی: هر کس من مولای او هستم علی مولای او است. آیا این از جانب تو است یا از جانب خدا؟ پیامبر صلی الله علیه وآله به او پاسخ می‌دهد: این امری از سوی خداست.
در پی پاسخ پیامبر صلی الله علیه وآله، حارث بن نعمان روی برمی‌گرداند و به سوی مرکبش می‌رود و می‌گوید: خدایا، اگر آنچه محمد می‌گوید حق و از سوی تو است، سنگی از آسمان بر ما فرود آور یا عذابی دردناک بر ما فرو بفرست. و هنوز به مرکبش نرسیده، خدا سنگی بر او افکند که بر سرش خورد و از مقعدش بیرون آمد و او را کشت. سپس خدای عزوجل این آیات را فرستاد: «سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ. لِلکافِرینَ لَیسَ لَهُ دافِعٌ»: «خواهنده ای عذاب واقع شدنی را در خواست کرد که از آنِ کافران است و هیچ بازدارنده ای از آن نیست».
به این دروغ گویان گفته می‌شود: مردم اجماع کرده‌اند که آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله در غدیر خم گفت، در زمان بازگشتش از حجةالوداع بود. شیعه این را پذیرفته و آن روز را عید قرار داده است. این رخداد در روز هجدهم ذی الحجه بوده و پیامبر صلی الله علیه وآله پس از آن به مکه بازنگشته، بلکه از حجةالوداع به مدینه برگشته و تمام ذی الحجه و محرم و صفر را زنده بوده و در اول ربیع الاول درگذشته است.
ولی در این حدیث آمده که پیامبر صلی الله علیه وآله سخنش را در غدیر خم گفت و آن سخن در شهرها پیچید، و سپس حارث در حالی که پیامبر صلی الله علیه وآله در ابطح بود نزد حضرتش رفت. اما ابطح در مکه است؛ بنابراین، حدیث فوق دروغ است و به دست نادانی که نمی‌دانسته ماجرای غدیر در چه وقتی رخ داده ساخته شده است.
دیگر اینکه سوره معارج به اتفاق اهل علم پیش از هجرت و در مکه نازل شده؛ یعنی ده سال یا بیشتر پیش از واقعه غدیر خم. پس چگونه می‌تواند پس از غدیر خم نازل شده باشد؟
دیگر اینکه آیه «وَ إذ قالُوا اللهُمَّ إن کانَ هذا هُوَ الحَقَّ مِن عِندِکَ».[۳۳] : و به یادآور آن هنگام را که گفتند خدایا اگر این حق و از سوی تو است، که در این حدیث از زبان حارث بن نعمان نقل شده - در سوره انفال است که به اتفاق پس از جنگ بدر و سال‌ها پیش از غدیر خم نازل شده است.

همچنین، مفسران همگی بر آن هستند که این آیه به سبب سخن مشرکانی مانند ابوجهل و امثالش به پیامبر صلی الله علیه وآله در مکه و پیش از هجرت نازل شده، و خدا پیامبرش را از سخن آنان آگاه کرده و فرموده است: «وَ إذ قالُوا اللهُمَّ إن کانَ هذا هُوَ الحَقُّ مِن عِندِکَ» یعنی سخن آنان را به یادآور؛ مانند این آیات: «وَ إذ قالَ رَبُّکَ لِلمَلائِکَةِ».[۳۴] : و به یادآور آن هنگام را که خداوندت به فرشتگان فرمود…، و «وَ إذ غَدَوتَ مِن أهلِکَ».[۳۵] : و به یادآور آن هنگام را که بامدادان از نزد خانواده ات بیرون شدی. در آن آیات فرمان داده پیامبر صلی الله علیه وآله آنچه را گذشته است ذکر کند و به یاد آورد. این نشان می‌دهد که مشرکان پیش از نزول این سوره آن سخن را گفته‌اند.
دیگر اینکه خدا به کافران وعده داده بود تا وقتی که محمد صلی الله علیه وآله در میان ایشان است عذاب بر آنان نفرستد. دقیقاً پس از آیه «وَ إذ قالُوا اللهُمَّ إن کانَ هذا هُوَ الحَقَّ مِن عِندِکَ فَأمطِر عَلَینا حِجارَةً مِنَ السَماءِ أوِ ائتِنا بِعَذابٍ ألیمٍ» آمده است: «وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُم وَ أنتَ فیهِم وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُم وَ هُم یَستَغفِرُونَ».[۳۶] : و تا وقتی که تو در میان آنان هستی خدا هرگز آنان را عذاب نخواهد کرد و تا وقتی که آنان آمرزش می‌خواهند خدا عذاب کننده آنها نخواهد بود. همه اتفاق نظر دارند که وقتی اهل مکه چنین گفتند سنگی از آسمان بر آنان فرو نیامد.
بنابراین، اگر آنچه در این حدیث درباره عذاب شدن حارث آمده آیه می‌بود، باید از جنس آیه اصحاب فیل می‌بود. برای نقل چنان آیه ای همت‌ها و انگیزه‌های بسیاری وجود دارد، و لااقل گروهی از دانشمندان آن را نقل می‌کردند. اما وقتی که هیچ‌یک از مصنفان کتاب‌های علمی؛ مانند کتاب‌های مسند و صحیح و فضائل و تفسیر و سیره و مانند اینها آن را روایت نکرده‌اند و تنها به این اِسناد ناشناخته روایت شده، معلوم می‌شود که دروغ و باطل است.
دیگر اینکه در این حدیث آمده که آن گوینده (منکر حدیث غدیر) به مبانی پنج‌گانه اسلام ایمان داشته و لذا مسلمان بوده است؛ زیرا گفته است: ما اینها را از تو پذیرفته‌ایم. معلوم و ضروری است که در عهد پیامبر صلی الله علیه وآله هیچ‌یک از مسلمانان را چنین بلایی نرسیده است.
افزون بر اینها، این مرد از صحابه نیست، بلکه این نام از جنس نام‌هایی است که طُرُقیّه[۳۷]ذکر می‌کنند.[۳۸]

پاسخ به شبهه ابن تیمیه

شبهه ابن تیمیه در مورد بطلان این حدیث به چند وجه مردود است:
حدیث در تفسیر ثعلبی آمده است: چنانچه گذشت ثعلبی حدیث مورد بحث را در تفسیرش آورده و این به صحت و اعتبار حدیث دلالت می‌کند. جلالت قدر ثعلبی و اعتبار تفسیرش «الکشف و البیان» نزد پیشوایان و دانشمندان بزرگ و سرشناس اهل سنت دلیل این ادعاست.
افزون بر این، ثعلبی - که نزد اهل سنت ثقه و امین است - در خطبه تفسیرش نوشته که تفسیر او کتاب جامع و پیراسته و مورد اعتمادی است که می‌توان در علم قرآن به آن بسنده کرد، و اینکه او این کتاب را پس از درخواست گروهی از فقیهان برجسته و عالمان مخلص و رئیسان بزرگ نوشته، و اینکه تفسیر او کتابی است شامل و کامل و پیراسته و خلاصه و قابل فهم که آن را از نزدیک به صد مجموعه سماع شده استخراج کرده است. این علاوه بر مطالبی است که او از تعلیقات و اجزاء برگزیده و از دهان نزدیک به سیصد تن از مشایخ بزرگ فرا گرفته است. وی می‌نویسد:
این کتاب را با نهایت توانم موجز و مرتّب گرداندم و غایتِ کاوش و پیرایش را در آن به کار بستم. سزاست هر مؤلفی که در فنّی از فنون که به آن پیشی گرفته کتابی تألیف می‌کند، کتابش را از بعضی از ویژگی‌هایی که آنها را می‌شمارم بی بهره نگذارد: استنباط امر مغفول عنه، جمع مطالب پراکنده، شرح مطالب پیچیده، حُسن نظم و تألیف و اسقاط حشو و تطویل. امیدوارم که این کتاب از ویژگی‌هایی که شمردم خالی نباشد. خدا برای اتمام آنچه نیّت و قصدش را کرده‌ام توفیق دهنده است.[۳۹]
سفیان بن عُیَینه (ت ۱۰۷ - م ۱۹۸ ق) از راویان این حدیث است: سفیان بن عُیَینه هلالی کوفی، ابومحمد - که راوی این حدیث است - نزد اهل سنت از پیشوایان نامدار و ثقه و معتَمد است. از جلمه: نَوَوی و ذهبی و یافعی.[۴۰] : وی را به شدت توثیق کرده و ستوده‌اند. اعمش، ثوری، مسعر، ابن جریج، شعبه، همام، وکیع، ابن مبارک، ابن مهدی، قطّان، حمّاد بن زید، قیس بن ربیع، حسن بن صالح، شافعی، ابن وهب، احمد بن حنبل، ابن مدینی، ابن مَعین، ابن راهَوَیه، حُمَیدی و امامان بی شمار دیگر از او روایت کرده‌اند. ثوری از طریق قطّان نیز از ابن عُیَینه روایت کرده است. شمار احادیث سفیان به هفت هزار می‌رسد. ابن وهب، احمد عِجلی، بهز بن اسد، احمد بن حنبل و شافعی او را بسیار ستوده‌اند.
این حدیث در «وسیلة المآل» آمده است: نقل حدیث مورد بحث در کتاب «وسیلة المآل» از وجوهی است که به اعتبار آن دلالت می‌کند، زیرا - چنانچه خواهد آمد - مؤلف این کتاب تعهّد کرده که در کتابش احادیث معتبری را بیاورد که علما آنها را صحیح دانسته‌اند.
بعضی دیگر از علمایی که این حدیث را در کتاب‌هایشان آورده‌اند نیز به این امر تصریح کرده‌اند؛ کسانی مانند: سَمهودی در «جواهر العِقدَین»، سبط بن جوزی در «تذکرة الخواص»، زرندی در «نظم درر السمطین» و شیخانی قادری در «الصراط السویّ».
سکوت در برابر حدیثی پس از نقل آن دلیل پذیرش است: دهلوی در باب چهارم از کتابش «تحفه» نوشته که سکوت در برابر حدیثی پس از نقل آن، هر چند از طریق مخالفان اعتقادی باشد دلیل پذیرش و قبول آن است.
بر این اساس، نقل این حدیث به دست شمار بسیاری از دانشمندان نامدار اهل سنت و سکوت آنان از طعن در آن، دالّ بر این است که ایشان این حدیث را صحیح دانسته و آن را پذیرفته‌اند. به ویژه آنکه اینان حدیث یادشده را در کتاب‌هایشان از طرق اهل تسنن نقل کرده‌اند، نه از طریق مخالفانشان. رشیدالدین دهلوی در این مطلب با استادش دهلوی (صاحب تحفه) موافقت و به آن تصریح کرده است.
تا اینجا اعتبار حدیث نزول آیات آغازین سوره معارج درباره حارث بن نعمان در ارتباط با واقعه غدیر خم معلوم شد، و ثابت شد که ادعای ابن تیمیه بر بطلان و کذب این حدیث باطل است. اکنون دیگر شبهات ابن تیمیه را به اختصار پاسخ می‌دهیم:

مراد از ابطح فقط مکه نیست: ابن تیمیه گفته که ماجرای حارث را در ابطح نقل کرده‌اند و ابطح در مکه است. در حالی که اجماع بر این است که واقعه غدیر در غدیر خم و بازگشت از پیامبر صلی الله علیه وآله از حجةالوداع بوده است. پس حدیث فوق دروغ است و به دست نادانی که نمی‌دانسته ماجرای غدیر در چه وقتی رخ داده ساخته شده است.
این گفتار کسی است که معنای «ابطح» را ندانسته و گمان کرده که مراد از آن تنها مکه است و به غیر مکه ابطح گفته نمی‌شود. اما این گمان باطل است، زیرا مراد از ابطح در این حدیث ابطحِ مکه نیست، چرا که به تصریح بزرگان اهل سنت ابطح منحصر در ابطحِ مکه نمی‌باشد. از جمله:
جوهری، ابوالفتح ناصر بن عبدالسید مُطَرِّزی، فیروزآبادی، ابن‌اثیر، سیوطی، فَتَّنی، شیخ حسن بورینی، شیخ عبدالغنی نابلسی، قاضی ابوعبداللَّه محمد بن احمد بن محمد بن مرزوق، سعدالدین تفتازانی، زوزنی:[۴۱] ابطح برگرفته از «بَطْح» به معنای «بسط» است، به محل گسترده‌ای برای جاری شدن آب گویند که در آن سنگریزه‌های خرد باشد. جمع آن «اباطح» است و «بِطاح» بر غیر قیاس. همچنین اصمعی همین را گفته، و نیز ادیبان در شرح شعری از ابن فارض و شرح ابیاتی از بوصیری و اشعار دیگر شعرا که ابطح را آورده‌اند همین معنی را گفته‌اند.
همچنین «ابطح» در اشعار عرب جاهلی به شکل اسم جنس به کار رفته است. در قصیده عمرو بن کلثوم - که پنجمین قصیده از قصائد معلّقات سبع است - آمده است:
یدهدون الرؤوس کما تدهدی حزاورة بأبطحها الکرینا

شارح معلّقات سبع در شرح این بیت گوید: «حَزْوَر» پسربچه نیرومند است و جمع آن «حَزاوِرَة» است. شاعر می‌گوید: آنان سرهای هماوردان خود را می‌غلطانند، چنان‌که پسران نیرومند توپ‌ها را در «مکان پست» می‌غلطانند.
نیز او در شرح بیت زیر می‌نویسد:
و قد علم القبائل من معد إذا قبب بأبطحها بنینا
شاعر می‌گوید: قبائل مَعَد دانسته‌اند که آنگاه قُبّه‌های خود را در مکان «ابطح» بنا کنند. قُبَب و قِباب جمع قُبّه (گنبد) است.[۴۲]
همچنین از دیگر شواهد مدعای ما شعر «حَیْصَ بَیْصَ» در حکایتی است که ابن خَلِّکان در شرح حال این شاعر نوشته است: شیخ نصراللَّه بن مُجَلّی، ناظر و مدیر صنعت در مخزن - که از ثقات اهل سنت بود - گوید: در خواب علی بن ابی طالب علیه السلام را دیدم و به او عرض کردم: ای امیرالمؤمنین، شما وقتی مکه را فتح کردید، گفتید: هر کس به خانه ابوسفیان در آید ایمن است، اما در روز طَفّ (کربلا) با پسرت حسین علیه السلام چه کردند؟! فرمود: آیا اشعار ابن صیفی را در این باره نشنیده‌ای؟ گفتم: نه. فرمود: آنها را از او بشنو. من بیدار شدم و به سوی خانه حَیصَ بَیصَ شتافتم. او به نزد من آمد و من آن رؤیا را برایش گفتم. او فریاد زد و گریه کرد و به خدا سوگند یاد کرد که این شعر از دهان و قلم من برای کسی بازگو نشده و من آن را در همین امشب سروده‌ام. سپس آن اشعار را برای من بخواند:

مَلَکنا فَکانَ العَفوُ مِنّا سَجِیَّةًفَلَمّا مَلَکتُم سالَ بِالدَمِ أبطَحُ
وَ حَلَّلتُم قَتلَ الأُساری وَ طالَماغَدَونا عَلَی الأسری نَعفُو وَ نَصفَحُ
فَحَسبُکُم هذا التَفاوُتُ بَینَناوَ کُلُّ إناءٍ بِالَذی فیِه یَنضَحُ

(ما بر مکه) چیره گشتیم و (از شما گذشتیم که) گذشت کردن خوی و عادت ماست، ولی وقتی شما مسلّط شدید در محل جاری شدن رودخانه خون جاری شد. شما کشتن اسیران را حلال کردید، اما دیرزمانی است که ما از اسیران می‌گذریم. شما را همین تفاوت میان ما بسنده است که از کوزه همان برون تراود که در او است.
باری، ابوالفوارس سعد بن محمد بن سعد بن صیفی تمیمی، ملقّب به شِهاب الدین و معروف به حَیصَ بَیصَ (م ۵۷۴ ق)، شاعری نامدار و فقیهی شافعی است. ابن خَلِّکان شرح حال او را نوشته و وی را ستوده است. حافظ ابوسعد سمعانی نیز کتاب «الذیل» وی را ستوده است.[۴۳] همچنین ابومحمد یافعی و شیخ احمد خَفاجی در شرح حال قطب الدین محمد بن احمد مکّی نهروانی و محبّی در شرح حال عبداللَّه بن قادر نیز از حیص بیص را ستوده و سپس حکایت مذکور را آورده‌اند.[۴۴]
پس روشن شد که «ابطح» اسم است برای مسیل وسیعی که در آن سنگریزه‌های خرد باشد و اسم مکانی خاص در مکه نیست. از این رو شکی نیست که آنچه در حدیث مورد بحث آمده صحیح است و اشکال ابن تیمیه از این جهت باطل است، زیرا هیچ مانعی وجود ندارد که این اسم بر بعضی از درّه‌های مدینه منوره نیز اطلاق شود.
پاسخ دیگر به شبهه ابن تیمیه در مورد ابطح «بطحاءِ مدینه» است. در شهر مدینه مواضعی بوده که به این نام نامیده می‌شده است. نورالدین سَمهودی در کتاب «خلاصة الوفاء بأخبار دار المصطفی صلی الله علیه وآله» در یادکرد بقعه‌ها و دژها و بعضی از توابع و نواحی و کوه‌های مدینه می‌نویسد: «بطحاء» جانب بزرگ کوه شامی و کوه‌های صُلصُلین از پشت به آن منتهی می‌شود و خود از میان دو کوه به وادی عقیق می‌انجامد.[۴۵] از این سخن دانسته می‌شود که در مدینه منوره جایی بوده که بطحاء نامیده و به این نام شناخته می‌شده است.
نکته دیگر اینکه از اقوال لغویان معلوم شد که بطحاء و ابطح به یک معنی است. این مطلب از کلام ابن حاجب در مبحث جمع نیز روشن می‌شود. وی می‌نویسد: صفت مانند «عَطْشی» که جمع آن «عِطاش» است، و مانند «حَرمی» که بر «حَرامی» جمع بسته می‌شود، و مانند «بطحاء» که جمع آن «بِطاح» است. جاربردی در شرح کلام ابن حاجب می‌گوید: «بطحاء» ممدود است. این واژه به معنای مسیل وسیعی است که در آن سنگریزه‌های خرد هست؛ مثلاً گفته می‌شود: «بطحاءِ مکه».[۴۶]
همچنین سیوطی در شرح بیت زیر از فرزدق می‌نویسد:

تنحّ عن البطحاء إنّ قدیمهالنا و الجبال الراسیات القوارع

«بطحاء» جای وسیع را گویند. مراد شاعر از این واژه در اینجا مکه است.[۴۷]
تمام اینها نشان می‌دهند که مانعی نیست که به بطحاءِ مدینه منوره نیز ابطح گفته شود.
سَمهودی نیز پس از نقل سخن ابوعبیده در بیان معنی و مراد از «عقیق» می‌گوید: دیگری گفته است: بالاترین درّه‌های عقیق را «نقیع» گویند. دامنه‌های عقیق از جانب (کوه‌های) قُدْس (در مدینه) و از رو به روی حَرّه، به نقیع منتهی می‌گردد که به آن «بطاویح» گفته می‌شود. آب این دره‌ها از شانزده فرسخی مدینه از جانب یمن به نقیع می‌ریزد.[۴۸]
افزون بر اینها، در مدینه منوره جایی بوده به نام «ابطح»، که حسین بن معین میبدی در شرح اشعار زیر از امیرالمؤمنین علیه السلام به آن تصریح کرده است:

یُهَدِّدُنی بِالعَظیمِ الوَلیدُفَقُلتُ أنَا ابنُ أبی طالِبِ
أنَا ابنُ المُبَجَّلِ بِالأبطَحَینِوَ بِالبَیتِ مِن سَلَفی غالِبِ
فَلا تَحسَبَنّی أخافُ الوَلیدَوَ لا أنَّنی مِنهُ بِالهائِبِ

ولید مرا به کار مهمی تهدید می‌کرد. من به او گفتم: من پسر ابوطالبم. من پسر کسی هستم که در دو ابطح بزرگ و گرامی است، و «غالب» از پیشینیان من در مکه است. پس مپندار که من از ولید می‌ترسم یا اینکه از او در هراسم[۴۹]
مانعی در تکرار نزول آیه وجود ندارد: ابن تیمیه به حدیث سفیان بن عُیَینه اعتراض کرده که سوره معارج مکّی است، پس چگونه می‌توان گفت که آیات آغازین آن درباره حارث بن نعمان و انکار او نسبت به حدیث غدیر نازل شده است؟ این اعتراض جدّاً باطل است، چرا که هیچ مانعی وجود ندارد که گفته شود این سوره دو بار نازل شده است؛ یک بار در مکه و بار دیگر در واقعه غدیر. دانشمندان اهل سنت احتمال تکرار نزول را درباره بسیاری از آیات قرآن کریم مطرح کرده‌اند.
جلال الدین سیوطی در مورد آیاتی که چندبار نازل شده‌اند می‌گوید که پیشینیان و پسینیان تصریح کرده‌اند که بعضی از آیات قرآن چند بار نازل شده‌اند. در این باره به کلام ابن حصار و زَرکَشی در «البرهان» استناد کرده است، که آیات قرآن گاهی دو یا چند بار نازل شده است. این تکرار گاه از سر تذکار و موعظه، و گاهی آیه ای از سر بزرگداشت شأن آن و برای یادآوری آن، و گاه به سبب پرسش یا واقعه ای بوده است.

نمونه ای از این آیات است: آیات پایانی سوره نحل و آیات آغازین سوره روم یا آیه «ما کانَ لِلنَبیِّ وَ الَذینَ آمَنُوا»[۵۰] و نیز آیه روح[۵۱] و آیه «أقِمِ الصَلاةَ طَرَفَیِ النَهارِ»[۵۲] و اینکه سوره‌های اسراء و هود مکّی اند، ولی سبب نزول این دو آیه نشان می‌دهد که در مدینه نازل شده‌اند. حال آنکه اشکالی وجود ندارد، زیرا دوبار نازل شده‌اند. همچنین درباره سبب نزول سوره اخلاص نیز آمده که در مکه و در پاسخ به مشرکان، و نیز در مدینه در جواب اهل کتاب نازل شده است.

همچنین گاهی اختلاف قرائت در قرآن را از این نوع دانسته‌اند. حدیثی که مسلم از اُبَیّ نقل کرده دالّ بر این مطلب است؛ اُبَیّ از پیامبر صلی الله علیه وآله روایت کرده است: پروردگارم به من وحی کرد که قرآن را به یک حرف (گونه) بخوانم.
من به او پاسخ دادم: خدایا، بر امت من آسان گیر. خداوند به من پاسخ داد که به دو حرف بخوانم. من به او پاسخ دادم: خدایا، بر امت من آسان گیر. او نیز به من فرمود که قرآن را بر هفت حرف بخوانم. این حدیث دلالت می‌کند که قرائات نه در وهله نخست، بلکه یکی پس از دیگری نازل شده‌اند.
سخاوی در «جمال القرّاء» پس از نقل این قول که سوره فاتحه دوبار نازل شده گوید: اگر گفته شود که فایده نزول آن در بار دوم چیست؟ خواهم گفت: ممکن است که بار نخست بر یک حرف و بار دوم به بقیه وجوه نازل شده باشد. «مَلِک» و «مالِک» و «السراط» و «الصراط» و مواردی از این دست، مثال این مطلب اند.
تنبیه: بعضی منکر این هستند که آیه ای از قرآن کریم چند بار نازل شده باشد. مثل کتاب «الکفیل بمعانی التنزیل». در این کتاب دلیل آورده که این تحصیل حاصل است و فایده ای در آن نیست. اما این سخن به سبب فوایدی که برای نزول مکرر ذکر شد باطل است.
دلیل دیگر او این است که لازمه قول به تکرار نزول آن است که هر آنچه در مکه نازل شده بار دیگر در مدینه نازل شده باشد، زیرا جبرئیل در هر سال قرآن را بر پیامبر صلی الله علیه وآله عرضه می‌کرد.
پاسخ این است که ملازمه ای در کار نیست. دلیل دیگر وی این است که معنای انزال تنها این است که جبرئیل بر رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل می‌شد و آیه ای را که پیشتر برای حضرتش نیاورده بود بر او می‌خواند. پاسخ این است که شرط «آیه ای را که پیشتر برای حضرتش نیاورده بود» لزومی ندارد.[۵۳]

عدم نزول آیه مذکور در بدر: ابن تیمیه درباره آیه «وَ إذ قالُوا اللهُمَّ…» گفته که به اتفاق، پس از جنگ بدر و سال‌ها پیش از غدیر خم نازل شده است. مفسران همگی بر آن هستند که این آیه به سبب سخن مشرکانی مانند ابوجهل نازل شده است. این نشان می‌دهد که مشرکان پیش از نزول این سوره آن سخن را گفته‌اند.

سخن ابن تیمیه عجیب است، زیرا در حدیث سفیان بن عُیَینه نزول آیه مذکور در واقعه غدیر خم سخنی به میان نیامده است!
آیه «وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُم…» عذاب را به‌طور مطلق نفی نمی‌کند: ابن تیمیه در ادامه گفته بود که دقیقاً پس از آیه «وَ إذ قالُوا اللهُمَّ…» خدا به کافران وعده داده بود تا وقتی که محمد صلی الله علیه وآله در میان ایشان است عذاب بر آنان نفرستد: «وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُم وَ أنتَ فیهِم وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُم وَ هُم یَستَغفِرُونَ»:[۵۴] و تا وقتی که تو در میان آنان هستی خدا هرگز آنان را عذاب نخواهد کرد و تا وقتی که آنان آمرزش می‌خواهند خدا عذاب کننده آنها نخواهد بود.
پاسخ او این است که این آیه شریفه عذاب کافران را به‌طور مطلق نفی نمی‌کند، و به تصریح قرآن و روایات در دوران نبوی کافران گرفتار عذاب شده‌اند. خدای تعالی دقیقاً پس از همین آیه فرموده است: «وَ ما لَهُم ألاّ یُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَ هُم یَصُدُّونَ عَنِ المَسجِدِ الحَرامِ…. وَ ما کانَ صَلاتُهُم عِندَ البَیتِ إلاّ مُکاءاً وَ تَصدِیَةً فَذُوقُوا العَذابَ بِما کُنتُم تَکفُرُونَ»:[۵۵] «چرا خدا آنان را عذاب نکند حال آنکه آنان مردم را از مسجدالحرام بازمی‌دارند…. نماز آنها نزد خانه خدا جز سوت کشیدن و کف زدند نبود پس عذاب را به سبب آنکه کفر می‌ورزیدید بچشید».
بنابراین، اگر آیه مورد بحث به نفی عذاب به‌طور مطلق دلالت می‌کرد، بین آن و بین این آیات متصل به آن تناقض پیش می‌آمد.

از همین رو فخر رازی گفته است: بدان که خدای تعالی در آیه نخست فرمود که ما دام که پیامبر صلی الله علیه وآله در میان آنهاست عذابشان نمی‌کند، و در این آیه فرمود که عذابشان می‌کند. معنای آیه این است که وقتی پیامبر صلی الله علیه وآله از میان آنها خارج شود عذابشان می‌کند. مفسّران درباره این عذاب اختلاف کرده‌اند؛ بعضی گفته‌اند که این عذاب موعود در روز بدر دامن ایشان را گرفت، و نیز گفته شده که زمان وقوع عذاب روز فتح مکه بوده است.[۵۶]
تمثیل ماجرای عذاب حارث به ماجرای اصحاب فیل باطل است: ابن تیمیه می‌گوید: اگر آنچه در این حدیث (درباره عذاب شدن حارث) آمده آیه بود، از جنس آیه اصحاب فیل می‌بود. برای نقل چنان آیه ای انگیزه‌های بسیاری وجود دارد، و دست کم گروهی از دانشمندان آن را نقل می‌کردند.
پاسخ: این قیاس ناروایی است؛ چگونه فرود آمدن عذاب بر یک تن با عذاب شدن گروهی پرشمار که برای ویران کردن و از میان بردن خادمان و اطرافیان کعبه آمده بوده‌اند مقایسه می‌شود؟! عذاب شدن این گروه پرشمار رویدادی است که انگیزه‌های بسیاری در نقل آن هست، ولی واقعه فرود آمدن عذاب بر یک تن چنین نیست و انگیزه‌های بسیاری در نقل آن وجود ندارد.
اگر چنین نباشد، همه معجزات نبوی که به تواتر برای ما نقل نشده باطل می‌گردد! افزون بر این، انگیزه‌ها در پنهان کردن سرگذشت حارث بن نعمان (به سبب تعصّبات مذهبی) بسیار بوده است، بر خلاف ماجرای اصحاب فیل.
بطلان ادعای دلالت حدیث به اسلام حارث: ابن تیمیّه می‌گوید: در این حدیث آمده که آن گوینده (حارث بن نعمان) به مبانی پن جگانه اسلام ایمان داشته و از این رو مسلمان بوده، زیرا گفته است: ما اینها را از تو پذیرفته‌ایم. و ضروری است که در عهد پیامبر صلی الله علیه وآله هیچ‌یک از مسلمانان را چنین بلایی نرسیده است.

پاسخ:

اولاً این حدیث چنان‌که متضمّن پذیرش مبانی یادشده از سوی حارث است، همچنین متضمّن کفر و ارتداد او است، چرا که در آن آمده که حارث گفت: خدایا اگر آنچه محمد می‌گوید، درست است…. ثانیاً اگر بپذیریم که گوینده مسلمان بوده، ادعای علم ضروری به اینکه هیچ مسلمانی در عهد پیامبر صلی الله علیه وآله به چنین عذابی گرفتار نیامده چه دلیلی دارد؟
حارث بن نعمان از صحابه است: ابن تیمیه گفتارش را با این سخن به پایان برده که: این مرد در میان صحابه شناخته شده نیست، بلکه نام حارث از اسامی است که طُرُقیّه آنها را به کار می‌برند.
پاسخ:

اولاً بطلان این سخن، گفتار شخص ابن تیمیه است که گفته بود: گوینده به مبانی پنجگانه اسلام ایمان داشته و از این رو مسلمان بوده است؛ بنابراین گوینده نزد ابن تیمیه از صحابه مسلمان بوده است.
ثانیاً اینکه پیشتر گفتیم که این حدیث به ارتداد و کفر حارث دلالت می‌کند و او به این سبب از شمار صحابه بیرون می‌رود، زیرا یکی از شروط صحابی بودن مسلمان مردن است، و البته هر کس از اسلام بیرون رود صحابی به‌شمار نمی‌رود و نویسندگان هرگز نام او را در میان صحابه نمی‌آورند.
ثالثاً اگر هم با ابن تیمیه همراه شویم و بگوییم که حارث به سبب آنچه بر زبان آورده از اسلام و از شمار صحابه رسول اللَّه صلی الله علیه وآله خارج نشده، چه دلیلی وجود دارد که نویسندگان نام همه صحابه پیامبر صلی الله علیه وآله را در کتاب‌هایشان آورده باشند و نام صحابیان در آنچه نویسندگان در کتاب‌هایشان آورده‌اند منحصر باشد؟ نویسندگانی که شرح حال صحابه را نوشته‌اند، تصریح کرده‌اند که نتوانسته‌اند حتی به یک دهم اسامی صحابه دست یابند.
در این باره ابن حجر عسقلانی در خطبه کتابش «الإصابة»، پس از بیان اهمیت علم حدیث و کتب آن و نیز لزوم علم رجال و اشاره به کتاب‌های «أُسد الغابة» از ابن اثیر و نیز حافظ ذهبی و کتابش، به سخن ذهبی از قول ابوزُرعه اشاره کرده که پس از پیامبر صلی الله علیه وآله صد هزار مرد و زن بودند که حضرتش را دیدند و سخنشش را شنیدند.
ابن فتحون نیز در ذیل «الاستیعاب» پس از این کلام گوید که ابوزُرعه این سخن را در پاسخ کسی گفته که او را تنها از شمار راویان پرسیده بود. پس شمار غیر راویان چه اندازه خواهد بود؟ با این همه، همه نام‌های مذکور در «الاستیعاب» - یعنی کسانی که نام یا کنیه آنان یا هم نام و هم کنیه آنان در این کتاب آمده - سه هزار و پانصد تن هستند! ابن فتحون افزوده که کار ابن عبدالبَرّ را در «الاستیعاب» موافق با شروط وی استدراک کرده است.
همچنین من خود به خط حافظ ذهبی در پشت کتابش «التجرید» خواندم: شاید شمار همه صحابیانی که نامشان در این کتاب هست هشت هزار باشد. اگر بیش از این نباشد کمتر نیست. سپس در جایی دیگر به خطّ او خواندم که: جمیع آنچه در «أُسد الغابَة» هست هفت هزار و پانصد و پنجاه و چهار تن است.
حدیثی که در صحیحین درباره تبوک از کعب بن مالک نقل شده، سخن ابوزُرعه را تأیید می‌کند: صحابیان پرشمارند و هیچ دیوانی گنجایش ثبت نام آنها را ندارد. همچنین خطیب به سند صحیح از ثَوری نقل کرده است: هر کس علی علیه السلام را بر عثمان مقدّم بدارد دوازده هزار صحابی را - که پیامبر صلی الله علیه وآله در حال خشنودی از ایشان در گذشت - خوار داشته است.
نَوَوی گفته که این شمار صحابیان مربوط به دوازده سال پس از وفات رسول‌خدا صلی الله علیه وآله است؛ پس از اینکه در دوران خلافت ابوبکر در جریان جنگ‌های رِدَّه و فتوحات شمار بسیاری از آنان مردند و نامشان در جایی ضبط نشد، و پس از آنکه در خلافت عمر در جریان فتوحات و به سبب طاعون فراگیر و طاعون[۵۷] و به اسباب دیگر عده ای بسیار که به شماره در نمی‌آیند از دنیا رفتند.

سبب پنهان کردن نام‌ها این است که بیشتر آنان بیابان نشین بودند که البته همه در حجةالوداع حضور داشتند.

ماجرای سنگ آسمانی[۵۸]

پس از اهانت‌هایی که منافقین پس از خطبه غدیر نسبت به پیامبر صلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنین علیه السلام داشتند، حارث فهری برخاست و با لسانی تند و با جسارت در برابر پیامبر صلی الله علیه وآله قرار گرفت و گفت: «وقتی قرار شد تو رسول اللَّه باشی و علی جانشین بعد از تو باشد و فاطمه دخترت سیده زنان عالم و حسن و حسین سید جوانان اهل بهشت باشند، پس برای سایر قریش چیزی باقی نگذاشته‌ای» ؟! پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: من این مقامات را تعیین نکرده‌ام بلکه خداوند معین فرموده است.
حارث سخن را به نقطه اصلی اعتقاد بازگرداند و گفت: ای محمد، ما را دعوت کردی که «لا اِلهَ اِلاّ اللَّهُ» را قبول کنیم و ما هم پذیرفتیم. سپس دعوتمان کردی که پیامبری تو را بپذیریم و ما پذیرفتیم در حالی که قلبمان رضایت نمی‌داد!! سپس دستور نماز و بعد از آن روزه را دادی و ما انجام دادیم. بعد از آن دستور حج و خمس و زکات را دادی و ما انجام دادیم. به همه اینها اکتفا نکردی تا اکنون که پسر عمویت را منصوب نمودی و گفتی: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ، اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ …»، آیا واقعاً همه این‌ها از طرف خدا بود؟
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: از طرف خدا به من وحی می‌شود و جبرئیل سفیر و واسطه الهی است و من به مردم خبر می‌دهم، و جز آنچه خدا دستور دهد چیزی را اعلام نمی‌کنم.
حارث دوباره گفت: تو را به خدایی که خدایی جز او نیست، آیا این حتماً از طرف خداست و از طرف خودت نیست؟! حضرت فرمود: «به خدایی که جز او خدایی نیست، این از طرف خداست نه از پیش خودم»، و این را سه بار تکرار فرمود.

حارث گفت: تو ما را به حب علی بن ابی طالب دستور می‌دهی و گمان داری که او نسبت به تو همچون هارون نسبت به موسی است، و شیعیان او سوار بر شتران نورانی به محشر می‌آیند و در عرصه قیامت بر دیگران فخر می‌کنند تا آنکه کنار حوض کوثر آیند و از آن بنوشند، و این در حالی است که بقیه امت در یک گروه جداگانه محشور می‌شوند. آیا همه اینها از آسمان نازل شده یا از پیش خود می‌گویی؟
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: آری، از آسمان نازل شده و سپس من ابلاغ کرده‌ام که خداوند ما را نوری در زیر عرش خلق کرد.
حارث گفت: اکنون فهمیدم که تو ساحر کذاب هستی! ای محمد، مگر شما هم از فرزندان آدم نیستید؟ حضرت فرمود: آری، ولی خداوند ما را نوری در زیر عرش خلق فرمود دوازده هزار سال قبل از آنکه آدم را خلق کند. سپس آن نور را در صلب آدم قرار داد. آن نور از صلبی به صلب دیگر منتقل شد تا آنکه در صلب عبداللَّه و ابوطالب از یکدیگر جدا شدیم؛ بنابراین خداوند ما را از آن نور خلق کرده و فرق من و علی در این است که پیامبری بعد از من نیست.
آنگاه پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: ای حارث، از خدا بترس و از آنچه درباره دشمنی علی بن ابی طالب بر زبان آوردی توبه کن.
حارث سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت: «خدایا، اگر محمد در آنچه می‌گوید صادق و راستگوست سنگی از آسمان بر ما ببار یا عذابی بر ما نازل کن که انتقامی در اولینِ ما (منکرین ولایت) و نشانه ای برای آیندگان ما باشد؛ و اگر آنچه محمد می‌گوید دروغ است عذابی بر او نازل کن».
خداوند فوراً سخن حارث را با آیه ۳۲سوره انفال برای پیامبرصلی الله علیه وآله فرستاد: «وَ اِذْ قالُوا اللَّهُمَّ اِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِکَ فَاَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ اَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ اَلیمٍ»: «خدایا اگر این حقی از طرف توست بر ما سنگی از آسمان ببار یا عذاب دردناکی بر ما بفرست». اینجا بود که غدیر وارد مباهله شد، و این سخن حارث به معنای درخواست پاسخ الهی برای نشان دادن حق و باطل بود، و باید معجزه ای رخ می‌داد تا ثابت شود غدیر «هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِکَ» است.
به دنبال آن آیه ۱۱ سوره یونس وحی شد: «وَ لَوْ یَجْعَلُ اللَّهُ لِلنّاسِ الشَّرَ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَیْرِ لَقُضِیَ اِلَیْهِمْ اَجَلَهُمْ فَنَذَرُ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقائَنا فی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ»: «اگر خداوند برای مردم شر را فوراً می‌فرستاد - همان گونه که خیر را فوراً می‌فرستد - اجل آنان را مقدر می‌فرمود. ما رها می‌کنیم کسانی را که امید ملاقات ما را ندارند، تا در طغیان خود متحیر بمانند».
آنگاه آیه ۳۳ سوره انفال نازل شد: «وَ ما کانَ اللَّهُ لَیُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فیهِمْ وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ»: «خدا آنان را عذاب نمی‌کند در حالی که تو در میان آنان باشی، و خدا آنان را عذاب نمی‌کند در حالی که استغفار کنند».
با این آیه در حضور پیامبر صلی الله علیه وآله عذابی نازل نمی‌شد، و در صورتی درخواست حارث عملی می‌شد که از حضور آن حضرت خارج شود. راه دیگر توبه بود که حارث از سخن خود بازگردد؛ لذا پیامبر صلی الله علیه وآله به او فرمود: ای حارث، یا توبه کن یا از پیش ما برو! حارث گفت: ای محمد، راه دیگر این است که برای قریش هم نصیبی از آنچه در اختیار داری قرار دهی، چرا که با این برنامه تو بنی هاشم همه مناقب عرب و عجم را به خود اختصاص دادند! حضرت فرمود: این مسئله در اختیار من نیست، بلکه مربوط به خداوند تبارک و تعالی است.
حارث گفت: «اگر این گونه است اعلام می‌کنم که قلبم توبه را نمی‌پذیرد، ولی از حضور تو می‌روم»! آنگاه برخاست و به سرعت به طرف شترش رفت و سوار شد و حرکت کرد.
معجزه عظیم پیش چشمان آن جمعیت انبوه که برای پایان ماجرا گردن کشیده بودند به وقوع پیوست. خاطره ای که از اصحاب فیل در ذهن‌ها مانده بود، اینک با تمام شدن سخن حارث و فاصله گرفتن او از مجلس پیامبر صلی الله علیه وآله تکرار شد.

دو عذاب الهی با هم بر حارث نازل شد در حالی که پیامبر صلی الله علیه وآله و اصحابش از فاصله ای او را می‌دیدند. خداوند پرنده ای از آسمان فرستاد که در منقار او ریگی به اندازه عدس بود و آن را بر سر حارث رها کرد. سنگ ریزه از سر او وارد شد و طول قامت او را درنوردید و او را نقش زمین ساخت، در حالی که پاهایش را بر زمین می‌کوبید. در همین حال ابر سیاهی ظاهر شد و رعد و برقی زد و صاعقه ای پدیدآورد که بر بدن حارث خورد و او را سوزانید.
با این معجزه، بر همگان مسلم شد که «غدیر» از منبع وحی سرچشمه گرفته و یک فرمان الهی است.
در آن لحظات جبرئیل نازل شد و سند قرآنی این معجزه غدیر را با آیات ۱ تا ۳ سوره معارج آورد: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ، لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ، مِنَ اللَّهِ ذِی الْمِعارِجِ»: «درخواست کرد درخواست کننده ای عذاب واقع را که کافران قدرت دفع آن را ندارند، و این از طرف خداوند بود».
پیامبر صلی الله علیه وآله به اصحابش فرمود: اکنون به طرف او بروید که آنچه از خدا خواست بر او رسید. آنگاه حضرت آیه ۱۵ سوره ابراهیم را شاهد آورده فرمود: چنان‌که خداوند عزوجل می‌فرماید: «وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ کُلُّ جَبّارٍ عَنیدٍ»: «ابتدا خودشان درخواست کردند، و این گونه هر جبار معاندی ضرر کرد و به هدف خود نرسید».
سپس آیه ۲۰۴ سوره شعراء در توبیخ گستاخی حارث و امثال او نازل شد: «اَفَبِعَذابِنا یَسْتَعْجِلُونَ»: «آیا به عذاب ما عجله می‌کنند»؟
اکنون صد و بیست هزار نفر جنازه بی جان حارث را نظاره گر بودند که بر اثر انکار غدیر به عذاب الهی دچار شده بود. در آن حال پیامبر صلی الله علیه وآله خطاب به جمعیت فرمود: آیا با چشم خود دیدید؟ گفتند: آری. فرمود: آیا با گوش خود شنیدید؟ گفتند: آری. فرمود: «خوشا به حال کسی که علی را دوست بدارد، و وای به حال کسی که با او دشمنی کند. گویا علی و شیعیانش را می‌بینم که در روز قیامت سوار بر شترانی به طرف باغ‌های بهشت برده می‌شوند، در حالی که چهره‌هایشان جوان و تاج بر سر و سرمه کشیده‌اند».
حضرت در ادامه سخنانش به آیه ۴۹ سوره اعراف «ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَیْکُمْ وَ لا اَنْتُمْ تَحْزَنُونَ» اشاره کرده فرمود: «ترسی بر آنان نیست و محزون نمی‌شوند».
سپس به آیه ۷۲ سوره توبه «وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ اَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعظیمُ» اشاره کرده فرمود: «آنان با رضایت بزرگ خدا تأیید شده‌اند و این رستگاری بزرگ است، تا هنگامی که در مقام قدس در محضر رب العالمین ساکن شوند».
آنگاه به آیه ۷۱ سوره زخرف «فیها ما تَشْتَهیهِ الاَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الاَعْیُنُ» اشاره کرده فرمود: «بهشتی که آنچه دل طلب کند و چشم لذت ببرد در آن آماده است، و در آنجا همیشگی خواهند بود».
بعد از آن به آیه ۲۴ سوره رعد «سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدّارِ» اشاره کرده فرمود: «ملائکه به آنان می‌گویند: سلام بر شما به خاطر صبری که کردید و این عاقبت نیکویی است».
لازم به تذکر است که نام «حارث فهری» در روایات به اسم‌های مختلف آمده است که احتمالاً بعضی از نام‌ها مربوط به دوازده نفر همراهان او باشد.[۵۹]

نکات ماجرای سنگ آسمانی[۶۰]

در همه دستورات الهی که پیامبر صلی الله علیه وآله ابلاغ فرموده عده ای نپذیرفته‌اند، و خداوند هم برنامه خاصی برای مقابله با آنان در دنیا نداشته است. تنها در امر ولایت و امامت بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله بود که هم منکرین آن به صورتی غیرعادی اقدام به انکار آن نمودند، و هم خداوند پاسخ دندان شکنی به آنان داد تا برای همیشه روزگار اهمیت آن در خاطره‌ها بماند.
بت پرستان و مشرکان و یهودیان و مسیحیان در تمام مواردی که روی مخالفت با پیامبر صلی الله علیه وآله داشتند به صراحت سخن حضرت را انکار می‌کردند و مخالف آن را حق می‌دانستند. حتی مسیحیان نجران که قرار بود با پیامبر صلی الله علیه وآله مباهله کنند ادعا می‌کردند که آنچه حضرت می‌فرماید درست نیست.
در آخرین مرحله که قرار به مباهله و واگذاری امر به ذات اقدس الهی شد توقف کردند و حاضر شدند جزیه بپردازند ولی مباهله نکنند، و در واقع ترسیدند از اینکه مسئله را به خدا واگذار کنند و خداوند پاسخ دندان شکنی به آنان دهد.
در غدیر مسئله به صورت دیگری جلوه کرد و حارث فهری صریحاً از خدا درخواست عذاب کرد. در آن لحظات هم گفتار منکر غدیر و هم پاسخ خداوند عجیب بود.[۶۱]
حارث فهری به جای آنکه بگوید: «من غدیر را قبول ندارم و اگر سخن من در انکار غدیر درست باشد خدا عذاب را بر شما نازل کند»، عکس این سخن را بر زبان آورد و در واقع آنچه باید پیامبر صلی الله علیه وآله می‌گفت او برای خود گفت.
حارث گفت: «خدایا، اگر آنچه محمد درباره ولایت علی می‌گوید حق است و از جانب توست عذابی بر ما منکرین نازل کن»! می‌بینیم هم حقانیت مطلب و هم از جانب خدا بودن آن بر لسان حارث جاری شده و صریحاً از خدا درخواست عذاب کرده است.

این اقدام حارث فهری در حضور همه مردم و کاملاً علنی بود، و به قدری درخواست عجیبی بود که خداوند متعال عین گفتار او را در قرآن کریم نقل کرده است: «اللهم إن کان هذا هو الحق من عندک فأمطِر علینا حجارة من السماء أو ائتنا بعذاب ألیم».
اکنون قاضی این مباهله خداوند بود که باید تکلیف مردم را روشن می‌کرد، چه آنکه بسیاری از منافقین و صاحبان ایمان ضعیف از مردمِ حاضر در غدیر نیز سخنی همچون حارث در دلشان بود، ولی جرأت ابراز آن را نداشتند!
اگر خداوند متعال پاسخ حارث فهری را نمی‌داد آنان نیز همراه حارث می‌شدند و به این باور نزدیک می‌شدند که غدیر ساخته خود پیامبر صلی الله علیه وآله است و به خداوند ارتباطی ندارد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله باز هم خواست راه توبه را به همه مردم نشان دهد؛ اینکه بازگشت و رو آوردن به صراط مستقیم هیچ وقت دیر نیست و آشتی با خدا و اهل بیت علیهم السلام همیشه ممکن است.
همچنین خواست این نکته را خاطر نشان کند که باید از دشمنان غدیر فاصله گرفت و از آنان دوری جست. از این رو به حارث فرمود: «یا از این گفته ات توبه کن یا از ما فاصله بگیر و از پیش ما برو».
حارث باطن ظلمانی خود را بار دیگر نشان داد و مطلبی را بر زبان آورد که حرف دل منافقین حاضر در غدیر بود. او گفت: «قلبم برای توبه مرا همراهی نمی‌کند، ولی از نزد تو می‌روم»!
معجزه عظیم پیش چشمان آن جمعیت انبوه که برای پایان ماجرا گردن کشیده بودند، به وقوع پیوست. خاطره ای که از اصحاب فیل در ذهن‌ها مانده بود و خداوند قدرت خود را با سنگ ریزه‌های آسمانی نشان داده بود.

اینک با تمام شدن سخن حارث و فاصله گرفتن او از مجلس پیامبر صلی الله علیه وآله تکرار شد. پرنده ای در آسمان ظاهر شد که سنگی به اندازه عدس در منقار داشت و آن را بر سر حارث فرود آورد. آن سنگ طول قامت او را درنوردید و او را نقش زمین ساخت و پیش چشمان مردم دست و پا زد و جان داد.[۶۲]
اگر در ماجرای نصارای نجران کار به مباهله نرسید تا ید قدرت خداوندی را در پشتیبانی از پیامبرش ببینند، اینک دشمن غدیر مباهله را رسمی کرد و خداوند نیز با پاسخ به او، حاضرین غدیر و شنوندگان ماجرای غدیر تا آخر دنیا را در برابر هر شبهه ای بیمه کرد و در واقع خداوند ارتباط غدیر را به ذات اقدس خویش اعلام فرمود.
آنچه مورد تأمل است اینکه: تحلیل درباره انگیزه حارث فهری و مو شکافی سخنانش و کیفیت اعتقادی او در سخنی که بر زبان آورد، نشان خواهد داد که او یک نمونه از افرادی با چنین عقیده بود.
حارث فهری در حقیقت خدا و رسول را قبول داشت و فقط در ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام مردد بود، مانند بسیاری از آنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام را پس از شهادت پیامبر صلی الله علیه وآله تنها گذاشتند.
حارث به‌طور علنی باطن خود را آشکار ساخت و جمله اش به قدری در رساندن این مطلب صریح است که روشن‌تر از آن نمی‌توان یافت. این صراحت در چند جهت جلوه گر است:
جهت اول: او که می‌گوید: خدایا اگر این مطلب حقی از جانب توست؛ یعنی خدا را قبول دارد که استدعا از ذات او می‌نماید!
جهت دوم: به پیامبر صلی الله علیه وآله می‌گوید: ما تو را قبول داریم در صدق و رسالت، فقط بگو این مطلب از جانب خداست یا از مطالب شخصی خودت می‌باشد.

جهت سوم: پس از آنکه حضرت این جهت را برای او تبیین می‌کند او در مقابل صداقت پیامبر صلی الله علیه وآله تشکیک نمی‌کند، بلکه به صراحت می‌گوید: خدایا اگر واقعاً چنین است من تحمل ندارم و حاضرم بمیرم و این منظره را نبینم و زیر این بار نروم.
اینها چیزی بود که در دل بسیاری وجود داشت! لذا می‌بینم خداوند صریحاً حکم به کفر چنین کسی کرده که بگوید: «خدایا» و بعد دعا کند که اگر این مطلب حق و از جانب توست بر ما عذاب بفرست، آنجا که می‌فرماید: «للکافرین لیس له دافع، من اللَّه ذی المعارج»: «برای کافرین دفع کننده ای از عذاب خداوندی وجود ندارد…».
مهم‌تر اینکه خدا عذاب چنین کسی را سریع فرستاد تا شدت غضبش بر منکرین ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام بر همه معلوم شود.[۶۳]

منابع

دانشنامه غدیر جلد ۷، صفحه ۱۴


پانویس

  1. ژرفای غدیر: ص ۸۱–۷۹. سخنرانی استثنائی غدیر: ص ۸۸.
  2. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۶۷،۱۶۲،۱۳۶. عوالم العلوم: ج ۳/۱۵ ص ۱۴۴،۱۲۹،۵۷،۵۶. الغدیر: ج ۱ ص ۱۹۳.
  3. انفال / ۳۲.
  4. بحار الانوار: ج ۳۱ ص ۳۲۰.
  5. معارج/۲و۳
  6. مناقب آل ابی طالب: ج ۱ ص ۵۳۸
  7. اعراف/۷۰، هود/۳۲، احقاف/۲۲
  8. انفال / ۳۳
  9. معارج / ۳–۱
  10. بحار الانوار: ج ۳۱ ص ۳۲۰ و ج ۳۷ ص ۱۶۷،۱۶۲،۱۳۶. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۱۴۴،۱۲۹،۵۷،۵۶. الغدیر: ج ص ۱۹۳. مناقب ابن شهرآشوب: ج ۱ ص ۵۳۸.
  11. تجلی ولایت در غدیر (بطحائی): ص ۱۲۳–۱۲۰.
  12. حضرت ابراهیم علیه السلام / ۳۶.
  13. قصص / ۷۶.
  14. قصص / ۸۱.
  15. هود / ۴۶.
  16. تفسیر صافی: ج ۲ ص ۴۵۰.
  17. مسد / ۱.
  18. بحار الانوار: ج ۴۲ ص ۸۲.
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ اعراف / ۱۲–۱۵.
  20. چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۵۲۱–۴۹۱.
  21. معارج / ۱–۲.
  22. الکشف و البیان: ج ۱۰ ص ۳۵.
  23. تفسیر قرطبی: ج ۱۳ ص ۲۵۰ و ج ۱۴ ص ۱۸۱،۱۸۰. تهذیب الاسماء و اللّغات: ج ۱ ص ۹۶. حیاة الحیوان: «کلب». انسان العیون: ج ۱ ص ۹۹. تاریخ الخمیس: ج ۱ ص ۳. مفتاح النجا (مخطوط). وسیلة المآل (مخطوط).
  24. اسد الغابة: ج ۱ ص ۸.
  25. تفسیر شاهی ذیل آیه ۹ از سوره توبه. ذخیرة المآل (مخطوط).
  26. معارج الوصول (مخطوط). نظم درر السمطین: ص ۹۳. ابن‌حجر عسقلانی و ابن صبّاغ مالکی و شِهاب الدین احمد و کاتب چَلَبی و دیارِبَکری و سَمهودی۲ الدرر الکامنة: ج ۴ ص ۲۹۵. الفصول المهمّة: ص ۲۱. توضیح الدلائل (مخطوط). کشف الظنون: ج ۱ ص ۷۴۷ (به اسم درر السمطین) و ج ۱ ص ۲۵۰. جواهر العقدین (مخطوط). : وی را توثیق کرده و ستوده‌اند. «درر السمطین فی مناقب السبطین علیهما السلام» و «بغیة المرتاح» و «الإعلام» از آثار او است. حافظ شمس الدین جَزَری دمشقی نیز در «فهرست مشایخ جنید بلیانی» او را ستوده است.
  27. هدایة السعداء: جلوه دوم از هدایت هشتم. شِهاب الدین دولت‌آبادی از دانشمندان بزرگ و سرشناس اهل سنت است. غلام‌علی آزاد و عبدالحق دهلوی و کاتب چَلَبی و ولی اللَّه دهلوی و رشیدالدین دهلوی سبحة المرجان فی آثار هندوستان: ص ۳۹. اخبار الاخیار: ص ۱۷۳. کشف الظنون (چلپی). المقدمة السنیّة فی الانتصار للفرقة السنیّة (دهلوی). : وی را توثیق کرده و ستوده‌اند. وی نزد قاضی عبدالمقتدر دهلوی و مولانا خواجکی دهلوی درس آموخت. قاضی عبدالمقتدر نیز او و تألیفاتش را ستوده که از جمله «الإرشاد فی النحو» است.
  28. الصراط السوی فی مناقب آل النبی علیهم السلام (مخطوط).
  29. السیرة الحلبیّة: ج ۳ ص ۳۳۷.
  30. نور الابصار: ص ۷۸.
  31. منهاج السنة: ج ۴ ص ۲۰۳ ۲۰۲.
  32. شرح الفقه الاکبر: ص ۱۱۴ ۱۱۳.
  33. انفال / ۳۲.
  34. بقره / ۳۰.
  35. آل عمران / ۱۲۱.
  36. انفال / ۳۳.
  37. ظاهراً مراد از «طُرُقیّه»، صوفیه و اهل طریقت است (مترجم).
  38. منهاج السنة: ج ۴ ص ۱۳.
  39. الکشف و البیان: ج ۱ ص ۷۵ ۷۴.
  40. تهذیب الاسماء و اللغات: ج ۱ ص ۲۲۴. تذکرة الحفّاظ: ج ۱ ص ۲۶۲. العِبَر فی خبر من غَبَر: حوادث سال ۱۹۸. الکاشف: ج ۱ ص ۳۷۹. مرآة الجنان: حوادث سال ۱۸۹.
  41. الصحاح: بطح. المُغرب فی ترتیب المعرب:» بطح «القاموس المحیط / «بطح». النِهایة: «بطح». النثیر فی مختصر النِهایة لابن‌الاثیر: «بطح». مجمع البحار: «بطحم. شرح دیوان ابن‌فارض (بورینی): ج ۲ ص ۴۱ ۲۲. شرح دیوان ابن‌فارض. الاستیعاب فی شرح البردة البوصیریة. شرح مختصر تلخیص المفتاح: ص ۱۸۸.
  42. شرح معلّقات زوزنی: ص ۱۱۴، ۱۱۳.
  43. وفیات الاعیان: ج ۲ ص ۱۰۸–۱۰۶.
  44. مرآة الجنان: حوادث سال ۵۷۴. ریحانة الادب: ج ۱ ص ۴۱۵ ۴۱۴. خلاصة الاثر فی اعیان قرن الحادی عشر.
  45. خلاصة الوفاء باخبار دار المصطفی صلی الله علیه وآله: ص ۲۴۶.
  46. شرح الشافیة: ص ۹۱ ۹۰.
  47. شرح شواهد مغنی اللَبیب: ج ۱ ص ۱۴.
  48. خلاصة الوفاء باخبار دارالمصطفی صلی الله علیه وآله: ص ۲۳۶.
  49. الفواتح (شرح دیوان امیرالمؤمنین علیه السلام): ص ۱۹۷.
  50. توبه / ۱۱۳.
  51. اسراء / ۸۵.
  52. هود / ۱۱۴.
  53. الاتقان فی علوم قرآن: ج ۱ ص ۳۵ ۳۳.
  54. انفال / ۳۳.
  55. انفال / ۳۵ ۳۴.
  56. تفسیر رازی: ج ۱۵ ص ۱۵۹.
  57. عَمَواس عَمَواس یا عِمَواس: محلّه ای در فلسطین، نزدیک بیت المَقدِس. معجم البلدان: ج ۴ ص ۱۵۷.
  58. چهارده قرن با غدیر: ص ۲۵. واقعه قرآنی غدیر: ص ۱۵۳. اسرار غدیر: ص ۶۰.
  59. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۶۷ ۱۶۲ ۱۳۶. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۱۴۴ ۱۲۹ ۵۷ ۵۶. الغدیر: ج ۱ ص ۱۹۳.
  60. ژرفای غدیر: ص ۸۲–۷۹.
  61. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۶۷ ۱۶۲ ۱۳۶. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۱۴۴ ۱۲۹ ۵۷ ۵۶. الغدیر: ج ۱ ص ۱۹۳.
  62. بحار الانوار: ج ۳۱ ص ۳۲۰.
  63. مناقب آل ابی طالب (ابن شهرآشوب): ج ۱ ص ۵۳۸.